رفتن به مطلب

قاصدکــــــــ

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    2494
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط قاصدکــــــــ

  1. قسمت معلوم مساله : سيم انشعابي كه فازمتر رو روشن نمي‌كرد سيم نول هست. وقتي اين سيم رو نصف كرديد، حالا دو بخش داريد : يكي كه وارد پريز شده، و اون يكي كه خارج شده. در واقع (بجز سيم فاز كه از اول تا آخر برق داره) در پريز دو سيم ديگه داريد : 1. انتهاي سيم نول اصلي 2. ابتداي يك سيم معمولي كه بعنوان سيم نول پريزهاي بعدي استفاده شده، اما ديگه نول نيست، و ابتداي اون داخل پريز شما (روي هوا) است. شرايط مساله : بنظرم اون سر سيم كه گفتيد فازمتر رو روشن مي‌كنه، سيم2 يا همون ابتداي سيم نول پريزهاي بعدي هست. درسته؟ اگر اينطور هست، آيا دقت مي‌كنيد كه اين سيم در همين پريز با سيم فاز اتصال نداشته باشه؟ اگر اينطور هست و با فاز هم اتصال نداره، درباره برقدار بودنش آيا فقط براساس تست فازمتر مي‌گيد برقدار هست يا بهش دست هم زديد؟ برق چهارچوب درب رو كه با دست تست كرديد يك برق ضعيف بود يا برق قوي (220 ولت) ؟ قسمت مجهول مساله: در اين پريز 3سر سيم آزاد داريم، يكيش فاز بود كه از اول برق داشت، يكيش نول اصلي بود كه برق‌نداشت، و آخري سيم معماي ماست كه برق‌داره (در حالي كه نبايد داشته باشه) چرا اين سيم برق داره ؟ اگر مساله رو درست تعريف كردم، به سوالات شرايط مساله پاسخ بديد تا من نظرم رو مطرح كنم
  2. ببخشید، منظورم ناصر بود. باور کن یک شباهت عجیبی در پس زمینه‌ی آواتار شما دو نفر هست که من بارها پیش اومده اشتباه می‌کنم (البته این اولین بار بود که اشتباهم لو رفت )
  3. خب از همین تریبون اعلام می‌کنم که سجاد از آمادگی خوبی برخورداره 3 دست برد تمرینی از من هم در پروندش ثبت شد
  4. حریف تمرینی الان کسی هست یک دست بزنیم ؟ :mrsbeasley:
  5. چرا پسرا همه مهره‌های سیاهند ؟ به روش سوئیسی قرعه‌کشی کردی یا آفریقایی؟ طبق اعلام مقامات آگاه در این دوره از مسابقات زمان بازی آزاد هست
  6. سلام یک سؤال خیلی ساده و روشن دارم : بنظر شما ارزشمندترین کار(ها) در زندگی چی هست؟ منظورم از زندگی، فرصتی هست که بعنوان «عمر» در اختیار داریم. اون چه کاری هست که اگر در طول زندگی انجام بدید، در لحظه‌ی مرگ احساس می‌کنید زندگی باارزشی داشتید ؟ لطفا اول نظر قلبی و فکری خودتون رو بگید. ممنونم.
  7. عنوان سخنرانی : آری، اینچنین بود برادر زمان سخنرانی : ۱۸ آبان ماه ۱۳۵۰ (روز 20 رمضان) کتاب این سخنرانی : آری این‌چنین بود برادر کتابی است به نویسندگی علی شریعتی که به برده‌داری در تاریخ می پردازد. این کتاب در واقع نامه‌ای‌ست که دکتر شریعتی هنگام بازدید از اهرام مصر و مشاهدهٔ شکوه و عظمت آن‌ها و تحت تأثیر توصیف‌های راهنمای توریست‌ها از رنج‌هایی که بردگان در مصر باستان متحمل می‌شدند، خطاب به بردگان نوشته است. راوی داستان را از برده داری در مصر باستان و چین شروع می‌کند و با پیامبرانی چون کنفوسیوس و بودا ادامه می‌دهد. سپس به دوران پیامبر اسلام و حضرت علی می‌رود و سرانجام دربارهٔ برده‌داری در دوران معاصر سخن می گوید؛ «آری این‌چنین بود برادر» از کتاب های تاثیر گذار دکتر علی شریعتی است. (ویکی‌پدیا) دانلود این سخنرانی حجم : 9.5 مگابایت زمان : 1 ساعت
  8. منم خیلی تبریک می‌گم تولد عید شما مبارک
  9. عنوان سخنرانی : چه نیازی به علی(ع) داریم ؟ زمان سخنرانی : 16 آبان 1350 (روز 18 رمضان) بریده‌ای از سخنرانی : کسانی که به نام محبت علی و عشق به مولا، بدون شناختن مولا و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او، مردم را معطل و سرگردان می‌کنند، نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود می‌کنند، بلکه خود این چهره‌های عزیز را نیز تباه می‌سازند و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیل‌های بی‌ثمر، مجهول نگه می‌دارند و باعث می‌شوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولا وفادار می‌مانند، هرگز از سخن و راهنمایی‌های او بهره‌ای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه می‌شوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً اینگونه علی‌ بی‌ثمر را و این محبت بی‌نتیجه را رها کنند و به دنبال شخصیت‌های دیگر، الگوهای دیگر و رهبران دیگر بروند. دانلود این سخنرانی حجم : 8.7 مگابایت زمان : 1 ساعت و 12 دقیقه
  10. دکتر علی شریعتی یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار در عرصه‌ی سیاسی، فکری، فرهنگی نیم قرن گذشته‌ی ایران است. بسیاری او را پدر معنوی و فکری انقلاب اسلامی می‌شمرند، ولی در جبهه‌ی انقلاب اسلامی برخی او را گرایش غیراصیل در روند انقلاب به‌حساب می‌آورند. از او آثار بسیاری به جا مانده است که اکثر آن‌ها به‌صورت سخنرانی بوده که بعدها از سوی دوستدارانش به‌صورت مکتوب درآمده است. دوستان عزیز، با سلام و احترام : بمنظور آشنایی با عقاید و اندیشه‌های دکتر علی شریعتی، در این تاپیک تعدادی از سخنرانی‌های‌ ایشان را جهت دریافت تقدیم خواهیم کرد.
  11. یکی از نکاتی که شاید دراین مورد کمکمون کنه این هست که مادر سقراط قابله (ماما) بوده، و سقراط هم خودش رو "مامای اندیشه‌ها" خطاب می‌کرده. یعنی اینکه ادعا می‌کرده چیزی برای ارائه کردن نداره و تنها کسی هست که دیگران رو به اندیشیدن دعوت می‌کنه و اندیشه‌هاشون رو بدنیا می‌آره! احتمالا او به این نتیجه رسیده بود، که بجای آموختن اندیشه‌ها (حتی اندیشه‌های خودش بعنوان استاد) به دیگران، فعل «اندیشیدن» رو به اونها بیاموزه. و تمام همتش رو صرف بارور کردن و زایاندن قوه‌ی اندیشه، در انسان‌های دور و برش کرد. و اگر نتیجه می‌گرفت (که گرفت) یک مرد جنگی تربیت کرده بود(که یک مرد جنگی به از صد هزار)، و اگر کارش بی‌نتیجه می‌ماند، تصور می‌کرد که: وقتی با صرف تمام توان و بصورت رو در رو نتوانسته انسانی تربیت کنه، چطور ممکنه بصورت مکتوب کسانی دیگر رو تربیت کنه؟ و لابد با خودش می‌گفت:‌ اگر در اثر کار من کسی متاثر شد و تربیت یافت، حتما به این خاطر که تاثیر موفقیت‌آمیز اون اندیشه‌ها رو در خودش دیده، در نشر و پخش اونها هم بصورت مکتوب و هم غیرمکتوب خواهد کوشید. (چه اینکه همینطور هم شد و مردی کشتی‌گیر به نام افلاطون تربیت شد و بعد از مرگ استاد، آکادمی خود (اولین دانشگاه جهان) را تاسیس کرد، و بعد در اواخر عمر افلاطون، ارسطو در همین آکادمی تربیت یافت، و بعد علم امروز ما (که پدرش رو ارسطو می‌دونیم) بدنیا اومد.)
  12. البته ممکنه نوشته‌هایی از ایشون هم موجود می‌بوده، اما به هر دلیل نابود شده. (هرچند هرگز مطلبی که به این فرضیه اشاره داشته باشه موجود نیست) اما با فرض اینکه ایشون در زندگی، هیچ چیز هم ننوشته باشه، بقول شما همین موضوع هم قابل تأمل هست. برای تأمل بیشتر بنظر من باید به این نکته توجه کنیم که سقراط در زندگی هیچ‌گاه خودش رو «دانا» نمی‌دونست و لابد بهمین دلیل هم اظهار می‌کرده که چیزی برای نوشتن نداره. همونطور که در آثار افلاطون خوندیم، سقراط میگه یکبار در اوایل جوانی کاهن معبد دلفی بهش میگه این پسر داناترین فرد آتن هست. و سقراط با خوش می‌گه: من که می‌دونم دانا نیستم، چه به اینکه داناترین باشم، از طرفی کاهن معبد هم که از جانب خدایان صحبت می‌کنه و نمی‌تونه دروغ بگه، پس بر آن شدم تا به سراغ بزرگانی که آنها را به دانایی می‌شناسیم بروم تا صحت این گفته را بسنجم. و خلاصه اینکه می‌بینه اون افرادی که به بزرگی و دانایی معروف بودند هم از خودش داناتر نیستند! البته این کار بی‌نهایت سخت و مسیری بی‌نهایت پر خطر هست و فقط از عهده‌ی افراد معدودی برمیاد و بنظر من این هم یکی از دلایلی هست که کمتر کسی رو با این سبک بخاطر داریم. هرچند که علاوه بر این نباید احتمال عدم حفاظت و نابودی اثر رو هم نادیده بگیریم. شاید غیر از سقراط اندیشمندان بزرگ یا بزرگتری هم در طول تاریخ داشتیم که از این روش غیرمکتوب استفاده کرده، و هم خودشون و هم شاگردانشون به تاریخ پیوستند و ما هیچ‌چیز از اونها نمی‌دونیم. جز اینکه در سوی دیگه، امروز آثاری باستانی و عجیب می‌بینیم (از جمله برخی عجایب هفتگانه جهان) که با نشانه‌های مکتوب تمدن‌ها قابل درک و قیاس نیست. و شاید مهندسان و معماران و معلمان اون روزگار، از همین شیوه‌های تعامل غیرمکتوب استفاده می‌کردند که امروز ما اینچنین در ابهام مانده‌ایم و بجای اینکه دانش آنها را به ارث ببریم و امروز در جایگاهی بسیار جلوتر از این باشیم، خودمان به تدریج و دوباره از صفر شروع کردیم.
  13. بهرحال فرهنگ حفظ امانت به ما اجازه نمی‌ده کپی‌برداری‌هایی بدون ذکر منبع انجام بدیم. البته بقول شما کار ایشون راه افتاد؛ اما درست‌ این بود که مرجع اصلی رو به ایشون می‌دادم و زحمت دیگران رو بنام خودم ثبت نمی‌کردم. بطور کل من به این نتیجه رسیدم که همه ما نیازمند اصول و چهارچوب‌های دقیق اخلاقی و اعتقادی هستیم تا خودمون رو ملزم به رعایت این حقوق کنیم. دور زمانی فکر می‌کردم انعطاف فکر و رأی، مترادف با آزاداندیشی و وسعت اندیشه است، اما اون زمان هنوز به اهمیت پایبندی به اصول پی نبرده بودم، و زمانی رسید که احساس کردم من به هیچ چیز معتقد نیستم و هیچ رأی قاطعی ندارم و حتی اصول زندگی‌م نسبی و بی‌ یک معیار قاطع شده. خوشبختانه خیلی دیر به این نقطه نرسیدم، و حالا مدتی هست که در تکاپوی فهم حقیقت و تدوین اصول و معیارهایی بر مبنای اندیشه‌های الانم هستم و از این اتفاق بسیار خوشحالم و بودن رو بهتر احساس می‌کنم و از بودنم احساس بهتری دارم.
  14. اعتراف می‌کنم چند سال پیش توی یک تاپیک تخصصی بجای اینکه از اطلاعات خودم استفاده کنم و جواب بدم، چندین پست از نوشته‌های موجود در اینترنت رو کپی کردم و متنش رو تغییر دادم و بنام خودم جواب دادم تا اظهار فضل کرده‌ باشم :icon_pf (34):الان هم خیلی پشیمونم از این حرکت و به شما توصیه می‌کنم نکنید از این کارها و همیشه یا نظرات خودتون رو بنویسید و یا اینکه به مرجع ارجاع بدید که دچار عذاب وجدان نشید :ubhuekdv133q83a7yy7 هیچ چیز بهتر از صداقت نیست حتی وقتی که چیزی برای عرضه کردن نداشته باشی
  15. بنظرم این مساله بسیار پیچیده‌تر و اساسی‌تر از این هست که با گفتگو و هشدار از عواقب و ... حل بشه. البته مراجعه به مشاور برای این مورد خوب هست. اما بطور کل مساله‌ی بلوغ زودرس و غفلت خانواده‌ها برای مواجهه با این مساله بزودی تبدیل به بحران خواهد شد (چه اینکه حالا هم شروع شده) :icon_pf (34):
  16. مشخصاً منظور هرانسان یا هر جامعه از «آزادی»، تعریف اون در محدود‌ه‌ی آرمان‌های اون فرد یا جامعه است. مثلا هیچ دزدی نمی‌گه: من دزدی کردم و باز هم می‌کنم چون باید در جامعه "آزادی" باشه! تجاوز به حقوق دیگران، در هر نوعی، خلاف آزادی هست.
  17. سوال شما رو با سوالي هدايت مي‌كنم. سقراط هيچ چيز ننوست، قبول. اما اگر افلاطون و يك مورخ يوناني و چند شاگرد ديگر، گفتارهاي سقراط رو بصورت مكتوب درنمي‌آوردند، آيا تا امروز بهتر از اين حراست و حفاظت ميشد و حالا بدست ما مي‌رسيد؟ (ضمن اينكه همين حالا هم اعتبار اين مطالب در هاله‌ي ابهام هست) بنابراين بنظر مي‌رسه، مكتوب شدن هر انديشه‌اي به ثبت و حفاظت بهتر از اصالت اثر و صاحب‌اثر منجر ميشه.
  18. من اين رشته رو نمي‌شناسم، ولي بنظر بايد علمي باشه كه به شناخت جامعه مي‌پردازه و بخاطر ماهيت "علم"‌گونه‌ش، بايد معيارهايي دقيق و آمارهايي قابل سنجش، و بعد راهكارهايي عملي براي مشكلات و گرفتاري‌هاي جامعه و زندگي‌اجتماعي انسان‌ها ارائه بده. اما درباره اينكه چرا به اين رشته اهميتي داده نمي‌شه، بنظرم مشكل اينجاست كه علاوه بر حاكمان و واليان جامعه، متخصصان، و بدتر از همه "مردم" هم نيازي به اين موضوع احساس نمي‌كنند. و هريك از اين‌ها خودشون رو عالم و آگاه به اجتماع مي‌دونند. پس بنوعي مظلوم‌ترين علم بشريت هست، كه همگان خودشون رو در اين حيطه، عالم و بري از تذكر مي‌شمارند. البته باحتمال قوي يك قسمت از تقصير هم بر عهده تحصيل‌كرده‌ها و عالمان اين رشته است، چون لابد چيزي فراتز از دانسته‌هاي اين گروه‌هايي كه عرض كردم، ارائه نكرده (يا حداقل بنتيجه‌ نرسونده) و بقولي خودشون رو اثبات نكردند (حداقل در جامعه ما).
  19. البته من فكر مي‌كنم هيچ انساني، رابطه‌اي برقرار نمي‌كنه مگر اينكه در پي همون «پاداش» هست. مساله اساسي اينه كه چه چيزي رو «پاداش» قرار بديم؟ و هرچه افراد پاداش متعالي‌تري طلب كنند، از شان رفيع‌تري برخوردار هستند، و تلاش بيشتري هم در اين مسير خواهند داشت. كسي كه صرفاً اخذ توجه و محبت ديگران رو بعنوان «پاداش» رابطه‌اش قرار مي‌ده، طبيعي هست كه اگر تلاش كرد، و به اين پاداش نرسيد، شاكي بشه و احساس طلبكاري و... هم بكنه، ممكنه در اجتماع به اين شخص «فرد متوقع» هم گفته بشه. در حالي كه اگر همين فرد، بطور مثال، آرامش و امنيت ديگران رو بعنوان پاداش رابطه‌ي خودش بدونه، ممكنه در اين راه از جان خودش هم دريغ نكنه، و بهش لقب «ايثارگر و فداكار» داده بشه. بنابراين، اينكه در دين ما گفته ميشه هركاري رو براي رضاي خدا انجام بديد، دقيقا بهمين معنا هست كه رفيع‌ترين پاداش رو در انجام هر كاري طلب كنيد (تا خسته و نااميد نشيد) اين مضمون بارها بصورت عيني در قرآن به پيامبران هم گفته ميشه، كه اي پيامبر، دلسرد نشو كه پاداش تو نزد خداست و ...
  20. موضوع سخنراني :عدل و قسط (نگاه اسلام و نگاه مترياليسم) زمان سخنراني : ماه مبارك رمضان بريده‌اي از اين سخنراني : هرجا مي‌گويند اسلام هست، قرآن هست، دين هست، خدا هست، اما عدالت نيست، بدانيد دين و اسلام و قرآن و كتابش، همه چيزش، قلابي است.آنجا كه از مأذنه‌ها صداي الله‌اكبر بلند هست، اما خود آن ماذنه و مناره‌اي كه از او صداي الله اكبر بلند است، خود او بر تقوا ساخته نشده، گوينده‌ي اين الله اكبر الله اكبر را به زبان مي‌گويد در حالي‌كه روحش دربرابر غيرخدا بمراتب بيشتر خاضع است تا دربرابر خدا. آنجايي كه قرآن مي‌خوانند، قرآن تلاوت مي‌كنند، حتي با سوز و گداز، اما در كنار همان قرآن خواندن به كساني كه محتوا و روح قرآن را مورد تجاوز قرار داده‌اند دعا مي‌كنند، آنجا معلوم است كه، قرآن اصالت ندارد. آنجا كه نام قرآن، شعار قرآن، عبارات قرآن، تابلوهاي زيباي قرآن هست، و روح قرآن نيست، پيداست كه در اينجا دين و قرآنش اصالت خود را از دست داده. اين خيلي روشن است. دانلود كامل سخنراني حجم : 7.05 مگابايت زمان : 1 ساعت
  21. موضوع سخنراني : برداشت‌هاي تك‌ بعدي از اسلام (بعلاوه در اواخر اين سخنراني ضمن گلايه از وضعيت اقتصادي موجود، هشدار مي‌دهند كه چنانچه عدالت برقرار نشود، اين انقلاب به نتيجه‌ي مقصود نخواهد رسيد.) محل سخنراني : ايران - در خطبه‌هاي نماز جمعه زمان سخنراني : سال 1359 - حدود 15 ماه بعد از پيروزي انقلاب بريده‌اي از اين سخنراني : قابل قبول نيست براي ما، كه اداره‌ِي جامعه در دست ما باشد و باز هم در اين مملكت كسي شب گرسنه بخوابد. كسي زير طاقي بخوابد كه نگران است بر سر او و عزيزانش خراب شود، از آب آلوده براي شرب استفاده كند، از بي‌درماني جان خود و عزيزانش در معرض خطر باشد. اين قابل قبول نيست. اين را چندين بار در شوراي انقلاب گفته‌ام. ولي اعتراف مي‌كنم دربرابر ملت عزيزمان كه موفقيت ما در اين زمينه بسيار ناچيز بوده. بايد حركت و اقدامي سريع و قاطع و موثر آغاز كنند و آغاز كنيم، و هرچه زودتر به اين فاصله‌ي جهنمي سطح زندگي در جامعه جمهوري اسلامي ايران پايان دهيم. اعلام مي‌كنم، بايد هرچه زودتر تلاشي براي تقسيم عادلانه سرانه‌ي همه‌ي امكانات بهزيستي در كشور ايران بر اين سي و شش ميليون جمعيت بعمل بيايد، وگرنه اسلاممان باز هم تك بعدي خواهد بود. و انقلاب اسلامي‌مان همه جانبه نخواهد بود. ما بايد سال اول انقلابمان اين كار را مي‌كرديم، و دير شده، سال دوم دير است، ولي ضرر را هرجا جلويش را بگيري نفع است. نه نفع شخصي، نفع اسلام، نفع انقلاب. امسال، سال 1359، بايد به هر عنوان و به هر قيمت شده سال تقسيم عادلانه‌ي سرانه‌ي همه‌ي توليد داخلي و امكانات ديگر موجود در ايران، بر كل جمعيت ايران بشود. و اگر زود اين‌ كار را كرديم،‌سال، سال استواري انقلاب اسلامي ايران خواهد بود... قسمت اول حجم : 3.5 مگابايت زمان : 30 دقيقه قسمت دوم حجم : 1.84 مگابايت زمان : 16 دقيقه قسمت سوم حجم‌ : 2.27 مگابايت زمان : 19 دقيقه قسمت چهارم حجم : 1.8 مگابايت زمان : 15 دقيقه
  22. موضوع سخنراني : در اين جلسه ضمن گروه‌بندي افراد جامعه دربرابر هر نظام‌ جديد، بطور خاص درباره انواع مسلماني در اسلام صحبت مي‌كنند. محل سخنراني : آلمان (بنظرم در محل انجمن‌ اسلامي دانشجويان يا دانش‌آموزان) قسمت اول حجم : 2.60 مگابايت زمان : 22 دقيقه قسمت دوم حجم : 2.71 مگابايت زمان : 23 دقيقه قسمت سوم حجم‌ : 2.76 مگابايت زمان : 24 دقيقه قسمت چهارم حجم : 2.57 مگابايت زمان : 22 دقيقه قسمت پنجم حجم : 2.74 مگابايت زمان : 23 دقيقه قسمت ششم حجم : 2.64 مگابايت زمان : 23 دقيقه
  23. سید محمد حسینی بهشتی (زادهٔ ۲ آبان ۱۳۰۷ در محلهٔ لُنبان اصفهان — درگذشتهٔ ۷ تیر ۱۳۶۰ در تهران) مشهور به شهید بهشتی، سیاست‌مدار و فقیه ایرانی و نخستین رییس دیوان عالی کشور پس از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، نخستین دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و نایب رییس مجلس خبرگان قانون اساسی بود. گاهی از وی به عنوان نظریه‌پرداز ولایت فقیه نام برده می‌شود. او از جمله افراد نزدیک به آیت‌الله خمینی و هواداران تشکیل حکومت اسلامی در ایران بوده و نقش بسیار مهمی در استقرار جمهوری اسلامی در ایران داشته است. دوستان عزيز با سلام و احترام : در اين تاپيك، و همزمان با سي‌وپنجمين سالگرد شهادت دكتر آيت الله بهشتي، و بمنظور آشنايي با انديشه‌هاي ايشان به مرور برخي از سخنراني‌هاي‌شان را جهت دريافت قرار خواهيم داد.
  24. مشخصاً نمي تونيم از انساني كه خودش هنوز تفكر فلسفلي نداره، انتظار اينكه كس ديگه‌اي رو با اين نوع تفكر بار بياره داشته باشيم. اما احساس مي‌كنم در جواب به سوال شما بايد يك نكته رو شفاف‌سازي كنيم. و اون اينكه فلسفه يك سلوك هست. يك روند و فرايند هست. فلسفه يعني همين فرايند طرح سوال، و سعي براي طرح سوال‌هاي درست‌. بنابراين نبايد به فلسفه بعنوان يك علم گيج‌كننده كه قرن‌هاست هيچ جوابي براي سوالات كليدي نداره نگاه كنيم. كه اگر اينطور نگاه كنيم، اون‌وقت مثل تصويري كه شما مجسم كرديد گيج خواهيم شد. و با خودمون خواهيم گفت، وقتي هنوز خود من براي اين سوال جوابي ندارم، چطور به فرزندم جوابي بدم ؟ در حالي كه موضوع اصلا جواب دادن يا ندادن نيست، بلكه موضوع اصلي «طرح سوال» هست. و فلسفه يعني همين.
  25. بعلاوه اين قسمت از صحبت هم حائز توجه هست : به گفته دکتر میری،آموزش و پرورش ما از تفکر فلسفی دور است و سعی می‌کند یک نگاه خاص را بازتولید کند. همان‌گونه که میلتون اریکسون، فیلسوف آمریکایی نیز مطرح می‌کند، به جای این‌که به افراد اندیشیدن را یاد بدهیم تنها ذهن آن‌ها را از اطلاعات پرمی‌کنیم. این استاد فلسفه، نقد منصفانه آموزش و پرورش را پیشنهاد کرد و افزود: 150 سال از تاسیس آموزش و پرورش می‌گذرد. باید این دوره بازنگری و نقد منصفانه شود و به سووالاتی از این قبیل که مسایل آموزش و پرورش چیست و چه روحیه‌ای باید بر آن حاکم باشد، پاسخ داده شود. متاسفانه من هم چه در دوره تحصيلات مقدماتي و چه دانشگاهي، درس و كتابي رو بخاطر نميارم كه تمركز مستقيم يا غيرمستقيمي روي خود انديشه و تفلسف داشته باشه. متاسفانه واحدهايي كه در دانشگاه با عنوان "انديشه اسلامي" طرح مي‌شن هم فقط در همين آشنايي با انديشه‌ها خلاصه ميشه و نه دعوت به انديشه يا اينكه بازانديشي به مسائل عميقي كه در سطوح قبلي تحصيلي، به اونها پاسخ‌هايي سطحي داده شده. بهمين خاطر هيچ دانشجويي هم اين قبيل دروس رو جدي نمي‌گيره. بنابراين بنظر من هم تفكر فلسفي نه در مدرسه‌ها و نه در دانشگاه‌هاي كشور آموخته نمي‌شه، و بهمين دليل در متن جامعه هم كسي به اين مساله احساس نياز نمي‌كنه. چون اصلا شناختي از مساله ايجاد نشده.
×
×
  • اضافه کردن...