رفتن به مطلب

قاصدکــــــــ

مدیر بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    2494
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

تمامی مطالب نوشته شده توسط قاصدکــــــــ

  1. روزی برای تفریح به همراه محمد ادمین و جمعی از نواندیشان ما را سفری به ییلاقات اطراف کاشان دست داد. آن زمان مدتی بود که من در لباس مشاور انجمن درآمده که خود نیز جایگاهی عجیب و بی مانند، چون دیگر ساخته های دست محمد بود. آن روزها مرا طبعی لطیف تر و قریحه ای نیز هم بود که در گلستان به بوی گُلی از هوش رفته و آواز سُهره ای مرا به خود می آورد. از قضا سفر نیز در ماه اردیبهشت بود و قرین به ایام گلاب گیران در آن منطقه. پس از طی مسیر و ساعتی گلگشت به هدایت انوشه که آن زمان مسئول تفریحات همایونی بود و نیز به تازگی برای تحصیلات عالیه در فرنگ پذیرفته شده بود، به باغی دلگشا وارد شدیم که در آن خمره های گلاب و دیگ های گلابگیری بسیار در کار بود. از یک سوی سبدهای گل به رنگ و عطر دل انگیز وارد، و از زیر آتشی بر دیگ ها زبانه می کشید و در آن سوی دیگر عصاره ای به تقطیر و صبر، قطره قطره با ملایمت بسیار در جام ها می چکید و گلابگیران آنها را در شیشه های نفیس نموده و مردم به سر و دست می بردند.. من که از عطر این همه گل و مشاهده ی چرخه ی آب و آتش و آه به شگفت آمده بودم، عنان عقل به دل داده، دست بر شانه محمد نهاده، خود را یله کرده گفتم: ای عزیز، آیا گمان نمی کنی آنچه امروز در این گلستان می بینیم قرین حکایت ماست؟ هریک روزی چنین لطیف به این انجمن وارد گشته، گرم و سرد آن چشیده و اگر صبر و دست قادری هوشمند قرین گردد، آهسته آهسته بالارفته و در آخر چونان نوشی زلال از آن لوله به زیر می آییم و از این قرار دیگران نیز از پی می آیند و می روند.. لیکن در این مثال اشکالی نیز هست و آن اینکه تو در آن سر لوله نشسته و به هیچ آمد و شدی از جای خود تکان نمی خوری و به جایی نمی روی... ادمینا، دست مریزاد که اکنون از آتش این همه مرارت به غایت زلال گشته ای، لیکن من نیز از پس تو مهیای بالارفتن و بسیاری پس از ما در تنگنای آمدند. به گمانم اکنون زمان آن رسیده که تو نیز آهسته به زیر آمده و راه ترقی و سعادت بر مردمان خود بگشایی... دست بجنبان و سر این لوله به درایت خود شُل کن که صبر بیش از این مرارت بی حاصل است... بعد از این سخنان، لختی سکوت میان ما حکم فرما شد. پس محمد هیچ نگفت و سر در جیب مراقبت فرو برد. من نیز به خود آمده و اندیشدیم که آیا این چه سخنان بود که از این سینه برآمد و بر زبان بنشست و آیا از اثرات گل است یا چه؟ مباد ادمین خود از صراحت لحن رنجانده باشم که در موأنست با بزرگان هزار تدبیر باید کرد و هرگز آن سر کار پیدا نیست... در همان اثنی انوشه با جعبه ای شیرینی از راه رسید و محمد را خنده ای بر لب آمد و من نیز با خود گفتم بهتر است دم فروبسته و بیش از این نگویم. زمانی بگذشت و ما به باغی دیگر در آمدیم و در آن باغ حمامی بود به نام فین، چون بدانجا رسیدیم و به حمام داخل شدیم محمد دست خود بر پشت من نهاده گفت: ابراهیم بیگ! گمان نمی کنی آنچه اینجا می بینیم قرین حکایت تو باشد؟! بسیار مردم بر این حمام بیامدند، چرک ها از سر و روی خود به زیر ریخته و هریک پاکیزه تر از دیگری از آن خارج شدند الا یک نفر، و آن او که حکایتش در اینجا ماند و از آن به در نرفت. شاید حکایت تو نیز... و من ندانم او دیگر با من چه ها گفت و آیا از استنشاق ترکیب بخارات حمام و گل یا اشارات او از هوش رفتم... روز بعد چون به انجمن آمدم بناگاه خود را در میانه ی قائله ی عجیبی دیدم: ازدحامی بود غریب و در آن دو دسته پیدا: جماعتی فریاد سر داده: زنده باد محمد ادمین و عده ای در مقابل با مشت هایی گره کرده یکصدا می گفتند: درود بر مهدی ادمین! پس از خود پرسیدم مرا چه شد که راه بر این گود افتاد و مرا با این جماعت و ایشان را با من چه کار است؟ که به خود آمده دیدم یک دست ردای بنفش ملیح بر تن داشته و کاغذی بر سینه آن سنجاق نموده نوشته اند: "ابراهیم بیگ ایلیای مشهدی، مدیر موقت تالار گفتگوی آزاد"... پس در آن کارزار چندین مشت و لگد نیز حواله من شد.. تا آنجا که گفتم: ابراهیم بیگ زیاده غلط کردی و دندان طمع بی موقع تیز... اکنون نیک بنگر که پندت بالا و تو خود پایین رفته ای و نسیبت از این گلابگیری آتش دان کرده اند! لعنت بر دهانی که نزد بزرگان بی موقع باز شود... نیم‌نانی گر خورد مردِ خدا بذلِ درویشان کند نیمی دگر مُلکِ اقلیمی بگیرد پادشاه همچنان در بندِ اقلیمی دگر
  2. ممد این چه وضع انجمنه، واسه من نوشته ی ستاره ی در حال ظهور  ولی واسه تو ننوشته سیاهچاله ی در حال ترکیدنِ سقوط تضمینی :w000:

    1. Mohammad Aref

      Mohammad Aref

      هنوز استعدادات کامل کشف نشده و در حال ظهوری :ws3:

    2. قاصدکــــــــ

      قاصدکــــــــ

      image.thumb.png.81f0558cdf6df9998e81c7fe87351d88.png
      فکر کنم کشف شدم الان :clapping: خود فروم حساب کار دستش اومده :w02:

    3. Mohammad Aref

      Mohammad Aref

      :ws28::ws28: واسه همین زده بود ستاره در حال ظهور دیگه :ws3:

  3. المک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم چقدر گفتم ممد این خرقه ی پشمینه بیانداز و برو... دیدی آخرش خودش افتاد این یعنی از اولم مال تو نبوده تبریک به تمام کاربران امپراتوری نواندیشان از جانب شاهنشاه آزاده ایلیامهر همایونی جا داره از زحمات سیبیلوهای عزیز هم در این مسیر تشکر کنم.
  4. قاصدکــــــــ

    مهدی اخوان ثالث

    «گزارش» خدایا! پر از کینه شد سینه‌ام چو شب رنگ درد و دریغا گفت دل پاک‌رو تر ز آیینه‌ام. دلم دیگر آن شعلۀ شاد نیست همه خشم و خون است و درد و دریغ سرایی در این شهرک آباد نیست. خدایا! زمین سرد و بی‌نور شد بی‌آزرم شد، عشق از او دورشد کهن گور شد، مسخ شد، کور شد. مگر پشت این پردۀ آب‌گون تو ننشسته‌ای بر سریر سپهر به دست اندرت رشتۀ چند و چون. شبی جُبه دیگر کن و پوستین فرود آی از آن بارگاه بلند رها کردۀ خویشتن را ببین. زمین دیگر آن کودک پاک نیست پر آلوده‌گی‌هاست دامان وی که خاکش به سر، گرچه جز خاک نیست. گزارش‌گران تو گویا دگر زبانشان فسرده‌ ست؛ یا روز و شب دروغ و دروغ آورندت خبر. کسی دیگر این‌جا ترا بنده نیست درین کهنه محراب تاریک، بس فریبنده هست و پرستنده نیست. علی رفت؛ زردشت فرمند خفت شبان تو گم گشت و بودای پاک رخ اندر شب نیروانا نهفت. نمانده است جز «من» کسی بر زمین دگر ناکسانند و نامردمان بلند آستان و پلید آستین. همه باغ‌ها پیر و پژمرده اند همه راه‌ها مانده بی‌رهگذر همه شمع‌ و قندیل‌ها مرده اند. تو گر مرده ای، جانشین تو کیست؟ که پرسد؟ که جوید؟ که فرمان دهد وگر زنده‌ای کاین پسندیده نیست. مگر صخره‌های سپهر بلند، که بودند روزی به فرمان تو سر از امر و نهی تو پیچیده اند؟ مگر مهر و توفان و آب، ای خدای! دیگر نیست در پنجۀ پیر تو؟ که گویی بسوز، و بروب و بر آی گذشت، ای پیر پریشان بس است بمیران که دونند و کم‌تر زدون بسوزان که پستند و ز آن سوی پست. یکی بشنو این نعرۀ خشم را برای که برپا نگه‌داشتی زمین چنین بی‌حیا چشم را گر این بردباری برای “من” است نخواهم “من” این صبر و سنگ ترا! نه بینی که دیگر نه جای “من” است از این غرقه در ظلمت و گم‌رهی، از این گوی سرگشتۀ ناسپاس، چه مانده ست، جز قرن‌های تهی؟ گران است این بار بر دوش “من” گران است، ز پاسِ شرم و شرف، بفرسود روح سیه پوش “من” خدایا غم آلوده شد خانه‌ام پر از خشم و خون است و درد و دریغ دل خستۀ پیر دیوانه ام. مهر ماه 1334
  5. هرکه در حافظه چوب ببینند باغی صورتش در وزش بیشه شوری ابدی خواهد ماند. هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود. آنکه نور از سر انگشت جهان برچیند می گشاید گره پنجره ها را با آه 🙂
  6. چه خوشگل و سخت شده اینجا ?
    داشتم انجمن رو به یکی معرفی میکردم، وقتی اومدیم توی صفحات دیدم گویی دیگه خودم هم خیلی سر در نمیارم :)) ضایع شدم رفت ?

    1. Mohammad Aref

      Mohammad Aref

      :ws28::ws28:

      احساس کردی اول باید به خودت معرفیش کنی :ws28:

      سلااام. چطوری؟

      بیشتر بخش پروفایل عوض شده :ws3:  واسه پروفایل هم اینجا یه توضیحاتی دادم اگه گیج کنندس :ws3:

      یه جورایی پیغام بازدیدکننده نداریم دیگه :ws3:

  7. تکان شدید صحنه لرزش نور قاصدک با ریش هایی نتراشیده و بلند از میان گرد و خاکی که با تکان های شدید صحنه به هوا بلند شده است همچون غولی که سال هاست در خواب بوده و حالا کسی با تکان دادن چرغ مزاحمش شده غرولندکنان بیدار می شود! کی منو صدا کرد؟ :mornincoffee:
  8. قاصدکــــــــ

    تهیه ترافل خرما

    یک پیشنهاد: معمولا بسته هایی از خرماهای فشرده در بازار وجود داره که مستقیماً از نخلستان فشرده و قالبی شده و مناسب همین استفاده هاست. رطب صادراتی چون باید ظاهرش حفظ بشه، مسلماً قیمت بالاتری هم داره و خوب تلاش بیشتری هم برای سالم رسیدنش از نخلستان تا شهر شما شده. البته طعم خرماها می تونه با هم متفاوت باشه، اما بهرحال میتونید این که عرض کردم رو هم امتحان کنید. (مخصوصاً اگر قصد استفاده اقتصادی دارید)
  9. پیدا کردن یک برنامه مطالعاتی خوب، بخصوص برای دوران کودکی بچه ها، مسلماً کار زمان بری هست. اما خوشبختانه من به "کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان" خیلی مهر و اعتماد دارم. هنوز کتاب هایی که روی جلدش عکس مُرغک کانون بود و در کودکی می خوندم و درس هایی که بهم آموختند و بعضاً حتی تا امروز در تعیین مسیر فکری و زندگیم تأثیرگذار بودند رو از یاد نمی برم. اگرچه که خودم اونقدرها پیوسته کتاب های کانون رو نداشتم، اما یکی از برنامه هام در معرض کتاب ها و بازی های کانون قرار دادن بچه ها هست. چون معتقدم خیلی خیلی مفید و موثر هست.
  10. علاوه بر تایید نظرات دوستان، چند وقت پیش متنی رو از زبان زوج پیر و مهربانی می خوندم که می گفتند ما عادت داریم وقتی چیزی خراب میشه، اون رو تعمیر کنیم، نه تعویض.. فکر میکنم همگی موافق هستید که نسل ما، به صبوری و پرحوصلگی نسل پدرانمون نیست. (چه دخترها و چه پسرهامون) اما بنظر من برای داشتن یک زندگی موفق، چه در زندگی مجردی، و چه در زندگی مشترک، باید صبور بود، و پر حوصله. باید پذیرفت که همه ما در زندگی هامون بالاخره روزی به نقاط فراز یا فرود می رسیم، بحران های مالی، عاطفی و ... ولی مهم، صبوری برای تعمیر و برطرف کردن این مشکلات هست. بنظر من، زوجی که هم رو دست داشته باشند، و اهل تعمیر باشند و نسبت به حل مشکلات صبور، میشه گفت زوج موفقی هستند.
  11. دوستان سلام :wavesmile: بنظر شما مهم ترین ویژگی هایی که باید در خلق و خوی دختر یا پسر، و یا در نحوه تعامل اونها با هم باشه، تا زندگی مشترک موفقی داشته باشند چی هست؟ اصلا نظرتون چیه اگر یک تعریف از زندگی موفق هم ارائه کنیم ؟ لطفا نظر و تجربه هاتون رو عنوان کنید (چه تجربه های شخصی، و چه تجربه هایی که از دیدن زندگی دیگران بدست آوردید.) خیلی ممنون
  12. اونقدر هم سخت نیست! اجازه بدید خودم شروع کنم: یکی از درس های مهمی که من بدست آوردم، بعد از تجربه زندگی خوابگاهی بود. در خوابگاه، جدا از تمام تجربیات یکی زندگی مستقل، هنر زیستن در کنار دیگران رو بدست میآرید. و این هنر، عبارت از فهم افراد مختلف، با فرهنگ ها، افکار، اخلاق، و رفتارهای متفاوت هست. بعد از فهم، بالا رفتن تحمل نسبت به این اختلافات دستاورد مهم دیگه زندگی در محیط های خوابگاهی هست. و بالاخره جمع آوری و گلچین بهترین افکار، اخلاق و رفتار از این مجموعه بزرگ، که از محسنات حضور در چنین جامعه ای هست. بنظر من، بخصوص در بحث ازدواج، دو نفر که هردو چنین تجربه ای رو داشته باشند، به مراتب راحت تر می تونند در زندگی مشترک نسبت به اختلاف فکر و سلیقه و رفتارها، عکس العمل منطقی نشون بدن و بعبارت دیگه هم رو با تفاوت هاشون بپذیرند و در زندگی موفق باشند. (چون هردو تصویری واقعی از انسانهای دیگه دارند) بنابراین من به این نتیجه رسیدم که، در دوره ای زندگی فرزندم، چنین تجربه ای رو براش فراهم کنم: تجربه زندگی در خوابگاه :icon_pf (17):
  13. دوستان عزیز سلام هر انسانی مایل هست تا مهم ترین تجربه ها و درس های زندگیش رو به عزیزترین دلبند یعنی فرزندانش انتقال بده. درس ها و راه هایی که گمان می کنه زندگی بهتری (بهتر از زندگی خودش) برای فرزندش به ارمغان میاره در اینجا از بهترین درس ها و مناسب ترین برنامه هایی که برای زندگی فرزند واقعی و یا ذهنی تون تصور می کنید، بنویسید. فارغ از این احتمال که در آینده فرزند شما این پست ها رو خواهد دید یا نه، همین امروز به نواندیشان بگید که برای تربیت یک انسان بهتر (با هر تعریفی که شما از بهتر دارید)، چه برنامه ها و توصیه هایی دارید؟ لطفاً هربار که نکته ای به ذهنتون رسید، به اینجا اضافه کنید.
  14. دراز کردن پاهات توی باریکه ی نوری که از پنجره افتاده روی قالی :4chsmu1: یک نوازش گرم و لذت بخش :bigbed:
  15. فکر می کنم مفیدتره اگر بجای صرف وقت برای آموزش تربیت فمنیست، خود اندیشه فمنیست بسط داده بشه و برای اثبات حقانیتش وقت صرف بشه. اینطوری پدر و مادرهای آگاه و متعاقباً فرزندان فمنیست بیشتر با پشتوانه فکری قوی تری عائد اجتماع میشه! البته با عمل به این دستورالعمل تا جایی که منجر به تربیت یک انسان آزاد اندیش-تر میشه موافقم.
  16. من هم بعنوان بابای مدرسه! اعلام آمادگی میکنم. یعنی بعد از کلاس میام، میز و صندلی ها رو مرتب می کنم ولی قبل از اینکه تخته رو پاک کنم یه نگاهی به چیزهایی که استاد روی تخته نوشته میندازم و در حالی که سرم رو به حالت اندیشمندانه ای میخارونم، اگر تونستم چیزی متوجه بشم جلسه بعد باهاتون در میون میگذارم. :4chsmu1: پ.ن: متاسفانه وقتم برای همراهی مستمر کافی نیست، اما حیلی دوست دارم مطالب گروه رو دنبال کنم، و سعی میکنم اینطور باشه. ممنون از این حرکت خوب
  17. دیدن درخت هایی که دوست دارم. ایستادن زیر سپیدارهای بلند لمس بهار
  18. منم (بعنوان مرد) با اکثر مواردی که گفت موافقم. ولی مشکل با کفش پنچه گرد رو نمی تونم خیلی درک(حس) کنم!
  19. تالاب کجی نمکزار نهبندان خراسان جنوبی زیستگاه زاغ بور منحصربفردترین و پرنده آندمیک ایران به شمار می­ آید. زاغ بور از دانه­ های گیاهی بیابانی و حشرات تغذیه می­ کند و با تغذیه از حشرات به تعادل جمعیت آنها در طبیعت یاری می­ رساند. به علاوه با خوردن دانه­ های گیاهی و دفع آن در مناطق دورتر به پراکنش بذر این گیاهان کمک می­ کند. تالاب کجی نهبندان یکی از جاذبه ­های گردشگری استان خراسان جنوبی به شمار می­ آید که با دارا بودن چشم اندازی بسیار زیبا در 755 کیلومتری نهبندان و در حاشیه ی جاده ی بیرجند قرار گرفته است. این تالاب 22 هزار هکتار و 765 مترمربعی به رغم تداوم خشکسالی چند سال اخیر هم چنان زنده و پایدار مانده است. تالاب شوره زاری وسیع است که بخاطر پائین بودن سطح ارتفاع آن نسبت به مناطق اطراف و با توجه به شوری زیاد خاک به دریاچه­ ای پوشیده از نمک به رنگ سفید تبدیل شده و از آنجا که در فصل­ های پائیز و زمستان این تالاب دارای آب است به محل امنی برای پرندگان آبزی تبدیل شده و هرسال پذیرای 5000 پرنده مهاجر و بعضاً از نوع نایاب است. زاغ بور منحصربه فردترین و پرنده آندمیک ایران به شمار می­ آید و تالاب کجی نمکزار نهبندان زیستگاه این پرنده زیبا است و جزو آن دسته از پرندگانی است که فقط در ایران و آن هم در استان های سمنان، یزد و به ویژه در خراسان جنوبی و شهرستان نهبندان زندگی می­ کند. از زاغ بور به عنوان جواهر کمیاب و نادر کویر یاد می­ کنند و هم چنین این پرنده با زیبایی خاص خود یکی از قابلیت­ های گردشگری طبیعت منطقه محسوب می­ شود.
  20. رفتار زاغ بور به راستی غریب است. بیشتر وقت در حال دویدن است. بعضی از آنها با دیدن انسان یا خودرو فرار می ­کنند و در صورت احساس خطر بیشتر ممکن است پروازی کوتاه و سریع را نیز دستمایه قرار دهند. برخی دیگر ترس چندانی از انسان ندارند، البته این گروه فاصله ایمنی را رعایت می­ کنند و به فعالیت­ های روزمره خود می­ پردازند، اما زیرچشمی مراقب تمام رفتارهای انسان های پیرامون خود هستند. زاغ بور مرتب روی زمین راه می­ رود و با نوک قوی خود دانه­ هایی را از روی زمین جمع می­ کند، بعضی را می­ خورد و بعضی دیگر را با خود حمل می کند، چند گام را به سرعت برمی دارد، در سایه قیچی آرام می­ گیرد و اطراف را وارسی می­ کند. سپس با کمال احتیاط از نوک خود بهره می­گیرد و در زمین چاله­ ای کوچک حفر می­ کند. دانه را در چاله قرار می­ دهد و روی آن را می پوشاند. جالب اینکه همه دانه­ ها را یک جا دفن نمی­ کند، بلکه هر دانه را با فواصل نامعین در یک چاله قرار می­ دهد. این فعالیت از صبح تا غروب چندین بار تکرار می شود. هنگام ظهر، اندکی به استراحت می­ پردازد و دوباره تلاش خود را از سرمی­ گیرد. این رفتار زاغ بور بشدت شبیه رفتار سایر اعضای خانواده کلاغ هاست، اما برخلاف آنها که اشیای براق را مخفی می­ کنند همانند مورچه­ ها به ذخیره سازی غذا می­ پردازد. زاغ بور جانوری قلمرو طلب است. وقتی در محدوده­ای یک جفت از این پرندگان مشاهده شد باید مطمئن بود که به شعاع 500 متری نمی­ توان زاغ سومی را دید. وجه تمایز این پرنده با اعضای دیگر خانواده­ اش، برخورداری از صدایی دلنشین است. زاغ بور صدایی دلنشین و آهنگین دارد که این ویژگی بر جذابیتش افزوده است. این پرنده زیبای بیابان های ایران در اردیبهشت ماه جوجه آوری می­ کند و نر و ماده در پرورش و بزرگ کردن جوجه­ ها همکاری می­ کنند. زاغ بور می­ تواند به عنوان یکی از مهم ترین مظاهر طبیعت ایران زمین بیش از پیش به جهانیان معرفی شود و مشتاقان بسیاری را به سوی کویر مرکزی ایران گسیل دارد، اما کارشناسان معدودی این پرنده و ویژگی های آن را مورد بررسی قرار داده­ اند.
  21. با ثبت بیابان لوت در فهرست میراث جهانی سرپرست پایگاه بیابان لوت از وجود زاغ بور به عنوان تنها پرنده بومی انحصاری (اندمیک) ایران در این بیابان خبر داد. خبرگزاری میزان: زهرا رضایی ملکوتی زاغ بور یا زاغ کویری را پرنده‌ای از خانواده کلاغیان اعلام کرد و گفت: این پرنده تفاوت‌های زیادی با دیگر خویشاوندانش یعنی کلاغ‌ها و زاغ‌ها دارد که از آن جمله می توان به زمین زی بودن آن اشاره کرد به‌طوری‌که حتی در هنگام احساس خطر نیز دویدن را به پرواز ترجیح می‌دهد. داشتن صدای خوش و رنگ نخودی مایل به قهوه‌ای نیز از دیگر ویژگی های آن است. به گفته وی زاغ بور پرنده ای است كه خود را كاملاً با وضعيت بيابان وفق داده‌ است؛ به‌طوري كه به‌جز مناطق بياباني در جاي ديگري ديده نمي‌شود. پرنده شناسان آن را گونه ای بومی و آندمیک به شمار آورده و لقب "پرنده ملی ایران" را به آن نسبت داده اند. این پاهاي بلند و قوي اين پرنده براي دويدن تند و چابک ميان ناهمواریها و بوته‌زارها و نوک بلند و خميده‌ي آن براي کندن و کاويدن زمين مناسب است. با آن‌كه اين پرنده مي‌تواند پرواز کند اما کم‌پرواز است و بيش‌تر ترجيح مي‌دهد روي زمين بدود. این پرنده با ۲۴ سانتیمتر طول دارای پاهاي بلند و قوي براي دويدن تند و چابک ميان ناهمواریها و بوته‌زارها و نوک بلند و خميده‌ي آن براي کندن و کاويدن زمين است. با آن‌كه اين پرنده مي‌تواند پرواز کند اما کم‌پرواز است و بيش‌تر ترجيح مي‌دهد روي زمين بدود. این پرنده حشره خوار و دانه خوار وابستگی زیادی به گیاه ِ بوته‌ای ِ قیچ دارد و لانه ی خود را بر روی قیچ می‌سازد. زاغ بور قلمروطلب است و به ذخیره‌سازی غذا در زیر خاک اقدام می‌کند. معمولأ ترس زیادی از انسان ندارد ولی فاصله ی ایمنی را رعایت می‌کند.
  22. عید و تعطیلی که خوبه برای من اون قسمت استراحت و بودن در کنار خانواده و دیدن اقوام و گرفتن موج مثبت شهر و آدم‌ها لذت بخشه:hapydancsmil: ولی درباره صحبت‌های آسیب‌شناسانت موافقم. از آب گل آلود ماهی گرفتن ضرب المثلی قدیمی و پر کاربرد برای این مواقع هست. :icon_pf (34): بهت قول میدم که خودم به شخصه از این کارهای سودجویانه نکنم و تا می‌تونم در این ایام (مثل خود طبیعت) موج مثبت منعکس کنم :w330: تولد عید شما مبارک
  23. کتاب خوندن کار پسندیده‌ای هست. بشرطی که حاصل درک تفاوت بین دانایی و «توهم دانایی» باشه. گاهی اوقات، نتیجه معکوس میشه. و تصور کنید چطور میشه کسی که دچار توهم دانایی شده رو هشیار کرد ؟‌ :icon_pf (34): بله، دانایی زیباست و بدون شک افراد "دانا" بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان عاشقان شد. پ.ن: راه رسیدن به دانایی، فقط کتاب‌‌ خواندن نیست. دانایی گاهی حاصل یک عمر تجربه و گاهی گذران یک شب هزار ساله است (همچون پیامبر امّی ما) بقول حضرت حافظ : نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد پس حواسمون باشه که آدم‌ها رو صرفاً براساس کتاب خوندن یا نخوندن ارزش‌گذاری نکنیم :)
  24. تصمیم گرفتم وارد رادیو بشم، و قطعاً امسال این اتفاق می‌افته، چون باید بشه و نشدن معنا نداره یه تصمیم دیگه هم مقدار پولی هست که تعیین کردم تا پایان تابستون بدست بیارم، و میارم باز هم چون باید بیارم!
  25. اتفاقا یکی از معدود چیزهایی که می‌تونه حال ما رو خوب کنه، ادبیات هست. ادبیات هر ملت و مملکت (جدا از اینکه انعکاس عقاید و فرهنگ‌ و تاریخ اون ملت هست) تابلویی باشکوه از آرمان‌های اون‌هاست. همونطور که تاریخ هر ملت، واقعیت هرآنچه بودند رو نشون میده (تازه اگر بپذیریم که آنچه به عنوان تاریخ می‌شناسیم دروغ نیست)، ادبیات اونچه می‌خواستند و می‌توانستند باشند رو به ما عرضه می‌کنه. فراموش نکنید که ما موجوداتی تک بعدی نیستیم؛ و از طرفی مهم‌ترین موضوع در زندگی هر انسان فهم "معنای زندگی" هست. ادبیات و معارف فرهنگی سعی در پاسخ دادن به این سوال مهم داره. (که این همه تلاش برای چه؟ و چطور؟) پس ادبیات و معارف فرهنگی نه تنها مهم، بلکه بسیار مهم هست. حتی اگر شما در این لحظه هیچ علاقه‌ای بهش نداشته باشید. :4chsmu1:
×
×
  • اضافه کردن...