رفتن به مطلب

قاصدکــــــــ

مدیر تالار
  • تعداد ارسال ها

    2,489
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

تمامی مطالب نوشته شده توسط قاصدکــــــــ

  1. سلام به شما اول اينكه درباره تغيير سمت محمد و من، فكر نمي‌كنم اين تغيير يك نقطه‌ي عطف بوده باشه؛ بطوري كه قبل و بعدش تغيير بخصوصي رو در انجمن شاهد بوده باشيم. و اين ركود فعلي كه مي‌فرماييد، قبل از تغيير سمت محمد هم وجود داشت. اما درباره مديريت سفت و سختي كه اشاره كرديد، (و احتمالاً منظورتون از طرح سوال قبل اين بود كه من هستم كه مديريت سفت و سختي اعمال مي‌كنم كه موجب ضربه زدن به تالارها شده) نمي‌دونم منظورتون از اين سفت و سختي فقط همين قانون جديدي هست كه اعلام شد يا چيز ديگه‌اي رو مد نظر داريد و هنوز بيان نكرديد؟ چرا كه اين قانون، هيچ محدوديتي براي ارسال تاپيك يا شركت در تاپيك‌هاي
  2. شناخت جزئي من از شما تا اين لحظه اين هست : يك خانم مهندس مهربان و فعال با مجموعه‌اي از انرژي‌هاي مثبت و خوب. براتون آرزوي شادي و سلامتي و سعادت دارم. و از همينجا بابت آموزش‌هايي كه در تالار برق مي‌گذاريد و زحماتي كه براي مجله داريد مي‌كشيد تشكر مي‌كنم. مطمئناً بزودي بيشتر از اين‌‌ از هم شناخت بدست مي‌آريم.
  3. شناخت جزئي من از شما تا اين لحظه اين هست : يك خانم مهندس مهربان و فعال با مجموعه‌اي از انرژي‌هاي مثبت و خوب. براتون آرزوي شادي و سلامتي و سعادت دارم. و از همينجا بابت آموزش‌هايي كه در تالار برق مي‌گذاريد و زحماتي كه براي مجله داريد مي‌كشيد تشكر مي‌كنم. مطمئناً بزودي بيشتر از اين‌‌ از هم شناخت بدست مي‌آريم.
  4. خوش بحال نوانديشان كه اين همه دوستاي خوب و مهربون داره كه دوستش دارن و براش اينقدر قشنگ مي‌نويسن :happy: همگي عالي بوديد. ممنون :icon_gol:
  5. خوش بحال نوانديشان كه اين همه دوستاي خوب و مهربون داره كه دوستش دارن و براش اينقدر قشنگ مي‌نويسن :happy: همگي عالي بوديد. ممنون :icon_gol:
  6. هر يك كاربر قديمي كه به انجمن سر مي‌زنه، هزار فرشته در دل من پر مي‌زنه جدا همينطوره:4chsmu1: خيلي خوشحال مي‌شم شماها مياييد
  7. هر يك كاربر قديمي كه به انجمن سر مي‌زنه، هزار فرشته در دل من پر مي‌زنه جدا همينطوره:4chsmu1: خيلي خوشحال مي‌شم شماها مياييد
  8. آوردند روزی شیخ كبير (ناصر) و مریدان در کوهستان سفر میکردندی و به ریل قطار ریسدندی که ریزش کوه آن را به بند اورده بود. ناگهان صدای قطار از دور شنیده شد. شیخ فریاد زد که جامه هارا بدرید و اتش زنید که بدجور این داستان را شنیده ام!!! و در حالی که جامه ها را آتش میزدند فریاد میکشیدند و به سمت قطار حرکت میکردند، مرید فضولي گفت: یا شیخ نباید دستمان را در سوراخی فرو بکردندی؟ شیخ گفت: نه حیف نان آن یک داستان دیگر است!! راننده قطار که از دور گروهی را دید لخت كه فریاد میزنند و به پيش مي‌ايند فکر کرد که به دزدان زمین سومالی برخورد کرده!! و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خورد و همه سرنشینان
  9. سلام بنا به اونچه كه من در اين مدت حضورم شناختم: ايشون خانمي مهربان و خونگرم و احساساتي و فهميده‌ند، كه محبوب تعداد زيادي از بچه‌ها هم هستند. روزي كه در انجمن در گروه دكتر الهي قمشه‌اي عضو شدند من حقيقتاً خيلي خوشحال شدم. و ازينكه گاهي سخنراني‌هاي استاد رو دنبال مي‌كنند خيلي لذت مي‌برم. از طرفي وقت و انرژي زيادي براي انجمن مي‌گذارند، كه اميدوارم اين موضوع به درسشون لطمه نزنه (چون احساس مي‌كنم مثل جواني‌هاي خود من هست وضع ايشون، اما اميدوارم كه دراينباره از من سر به راه‌تر باشند:icon_pf (34):) در كل درباره شخصيت ايشون من فكر مي‌كنم بارزترين ويژگي‌ وجودي‌شون «فداكاري» هست، اما از
  10. شما به اين توجه كنيد كه حتي در صورت تابلو بودن هم ما هماهنگيمون رو از دست نمي‌ديم تصور كنيد وقتي تابلو نباشه ديگه چه مي‌كنيم :4chsmu1:
  11. يعني هماهنگي بين آقايون در اين تشخيص هويت كولاك كرد. ميشه در تمام ادوار مسابقات از اين دوره ياد كرد. باشد كه خانم‌هاي انجمن هم روزي به چنين سطحي از آمادگي برسند :2i1d1co::4chsmu1:
  12. مرا چه نام داده‌ای که آسمانیان سجود برده‌اند، و عرصه‌ فلک شرابدار جام من شده است؟ مرا چگونه خوانده‌ای که اینچنین، ستاره‌ام به عرش می‌کشد، فرشته‌ام به رشک می‌برد، - هرزمان - و دل خیال عالمی دگر کند. در آن بلند پهنه‌ای که خواب برده بوده‌ام، چه نغمه خوانده‌ای به لای لای من که تاب می‌خورد هنوز، پرده‌های تار جان من از آن نوا. مرا بخوان، دوباره آنچنان که خاک گُل کند. مرا بگوی، که آفتاب طلایه‌دارعرشه‌‌ام شود. مرا بگیر، - از این دراز خواب - که تنگ گشته دل در هوای يك سلام [شعر «سوره‌ نوازش» دفتر «ققنوس در قاف»، ع.ك ايليا ] پ.ن
  13. در ابتداي كتاب مردان مريخي و زنان ونوسي، براي تعريف يكي از شاخص‌ترين ويژگي‌هاي شخصيتي مردها اصطلاحي بكار برده از اين قرار: آقاي همه چيز دان. و اين واقعيت رو (به خانم‌ها) تذكر مي‌ده كه مردها، بسيار دوست‌دارند نقش آقاي همه‌چيز دان رو در زندگي بازي كنند. به اين معنا كه اونها عميقاً دوست دارند مسائلشون رو خودشون به تنهايي حل كنند، و حتي اگر مساله‌اي رو اشتباه حل كردند، خانم‌ بهشون تذكر نده. يا راه حل درست رو (حتي اگر مي‌دونه) بصورت مستقيم نشون نده! چون (در ذهن مرد) اين مرد هست كه بايد راه حل درست رو پيدا كنه، و نقش قهرمان رو داشته باشه. حقيقتش، من (ايليا) وقتي به عميق‌ترين لايه‌هاي دروني
  14. يجوري ميگي واااا انگار از بچگي با هم بزرگ شديم كه اينقدر تعجب كردي من و قلب كوچكم سوگند ياد مي‌كنيم كه خودمم. شونصد پست پيش هم گفتيد خودت رو لو بده، منم خودمو لو دادم فقط مونده صاحب عكس، كه اونم پاشه بياد خودشو لو بده ديگه :w127: S.F بيا خودتو لو بده پسرم
  15. جداً هم يادش بخير چه دختر چه پسر حدس اول ايليا بود مامور ثبت هم اگر بود تا حالا متقاعد شده بود فكر كنم ديگه بايد يك ويديو براي اثبات هويتم بدم:icon_pf (34):
  16. كارشناسي منم 7 سال طول كشيد البته من ناپيوسته بودم. يعني ابتدا كارداني، و بعد كارشناسي
  17. با سلام خدمت نوانديشان عزيز براي سامان‌دهي بهتر مطالب موجود در تالار گفتگوي آزاد و منظم ساختن اين بخش، از اين پس به اين شيوه عمل خواهد شد كه: اون دسته از تاپيك‌هاي گفتگومحور كه نوع تاپيكش‌ در سه زيرشاخه‌ي مطالب آموزنده، طنز اجتماعي، فرهنگ و تمدن ايراني نگنجه، چنانچه با هدايت استارتر گفتگوهاش بدون اسپم دنبال بشه، در صحن اصلي تالار باقي خواهد موند. در غيراينصورت چنانچه اين نوع تاپيك‌ها شامل اسپم بشه، يا اينكه بعد از گذشت يك هفته كمتر از 3 كاربر در تاپيك شركت كنند، اون تاپيك به بخش گفتگوي خودماني منتقل ميشه. اميدوارم با اين كار دوباره تالاري منظم‌تر و مطالبي جذاب‌تر داشت
  18. به دستور مسئول محترم مسابقه، اينجانب ايليا قاصدكيان خودم رو لو مي‌دهم :mrsbeasley::(50):
  19. خداييش اين تحليل خيلي خوب بود . مرسي از اين همه هوش و دقت و اما بعد، طرح سه مساله‌ توحيدي :zadan: مسأله‌ي اول : درباره جاودانگي سجاد چنين گفته‌اند كه او پيش از محمدادمين در انجمن ثبت نام نموده و پيش از آنكه انجمن بود شود او بوده است! و تا آن زمان كه سرور نابود شود، و آخرين ادمين از تخت سلطنت به زير كشيده شود، در انجمن خواهد بود. يوزرش مبرا از هرگونه آف شدن است و آن‌زمان كه آن‌را آف بيني، اين گمان تو باشد و هيچ حقيقت ندارد! حكايت او مثال خورشيد است كه چون در جايي غروب نمايد، ابلهان گمان برند كه آن هست نيست شده است! اگرچه كه خورشيد هست، اما اين نيست جز كوتاه نظري. پس اگر ي
  20. قاصدکــــــــ

    قهوه قجري

    سلام اسم من ايلياست و شاعرانه‌ترين پيشنهادي كه مي‌تونم بهتون بدم، دعوت به صرف يك فنجون چاي يا قهوه در يك رستوران يا كافي شاپ دنج و كلاسيك هست. اما قبل از اينكه دعوتم رو قبول كنيد بگذاريد چيزي رو بهتون بگم، و اون اينكه اسم من ايلياست و شاعرانه‌ترين پيشنهادي كه مي‌تونم بهتون بدم، دعوت به صرف يك فنجون چاي يا قهوه نيست، بلكه رو در رو كردن شما با شماست. من زياد با مردم در رستوران يا كافي‌شاپ‌ها قرار ملاقات نمي‌گذارم. و با اغلب اونها بيش از يك بار هم ملاقات نمي‌كنم. عده‌ي معدودي هستند كه چندين بار به ديدن من ميان، اما نه به اين دليل كه فرصتي براي ملاقات هم، يا علاقه‌اي به ديدن هم نداريم، تن
  21. ضمن تشكر از شما، هم براي ايده، هم انشاالله براي اجرا. با پيشنهاد شما موافقت شد و مطمئناً بخش جذابي ميشه البته با مشورتي كه داشتيم، تصميم بر اين شد تا زماني كه اين بخش به اندازه كافي رونق بگيره، و كاربران فعال خودش رو جذب كنه (مثل‌ تالارهاي ادبيات، گفتگوي آزاد، كشاورزي، خانه و خانواده، ورزش و .... )، فعلاً بعنوان زيرتالار ورزش قرار مي‌گيره. طي 24 ساعت آينده اين بخش، با هردو زيربخشي كه فرموديد ايجاد ميشه و دسترسي خودتون به اين قسمت هم باز خواهد شد، تا انشاالله زحمت سامان‌دهي بخش رو بر عهده شما باشه. باز هم ممنون و متشكر :w63:
  22. ايليا و وعده‌ي سر خرمن ؟ اين چه حكايت باشد اين شما و اين هم چند مكتوب :2i1d1co: 1. اندر آداب نگارش شيخ ما بدان كه او را چون ميل به نگاشت مطلبي دست دهد، تمام سعي خود بكار بندد تا چنانچه مطلب صعب است، آن‌را بر فهم‌كننده سهل نمايد. پس در اين راه هرآنچه از جملات كه در نظرش حشو جلوه نمايد و زائد، آنرا حذف كند. و اگر مطلب صقيل باشد، آن‌را به مثال جميل بيارايد چنانكه آن مطلب همچون يك پياله حيلم در ذائقه و عقل سليم مزه نمايد. و در اين كار هيچ از خداوندگاران پارسي نمي‌هراسد، «كه» را به «ك» و «چه» را به «چ» مخفف نموده با صرفه‌جويي در انرژي روزگار مي‌گذراند. اما گاه آ
  23. سلام همونطور كه مينا هم گفت، دوستي‌ها هرچه عميق‌تر يا طولاني‌تر ميشن، شناخت بهتري هم از هم پيدا مي‌كنيم. هم شناخت از نقاط قوت و هم از نقاط ضعف يكديگر. دوستي من و سجاد، نچندان طولاني هست و نچندان عميق؛ اما بين ما چيزي هست كه بسيار بهم نزديكمون مي‌كنه: يك فهم مشترك، و يك درك متقابل (و بقول شاملو : يك درد مشترك) البته همين اواخر بود كه فهميديم، گويي سرگذشت مشابهي هم داشتيم، و دست روزگار، سالياني دور از اين، ما رو در يك مكان، و تقريبا يك زمان، در نزديكي هم بزرگ مي كرده، بي اينكه از حضور هم باخبر باشيم. ( هندي شد :4chsmu1:) همه‌ي اين‌ها من رو مصمم مي‌كنه تا به اينجا بيام و چند خطي درباره‌ي سج
  24. ايشون قصد ازدواج هم داره يا خير ؟
×
×
  • اضافه کردن...