شــاروک 30242 ارسال شده در 14 بهمن، 2012 آدم ها زندگی را پک میزنند تا ریه هایشان زندگی را کم بیاورد و شرعی ترین خودکشی را تجربه کنند!!! 7
moein.s 18984 ارسال شده در 14 بهمن، 2012 دیدی؟!! دیدی که چگونه زیر پای لحظه هایم را خالی کرد... در سکوتی سنگین....بدون صدا.... چه بد خنجری بود از پشت!!! 6
mani24 29665 ارسال شده در 15 بهمن، 2012 سنگين نشسته خاطر باران به ذهن من اما چه حيف كه گذر نمي كند ابري براين همه بي حوصله گي آفتاب حتي ستاره آني نمي كند صبري در تيك تاك ساعت بي ثانيه ،زمان برجسم خسته اش حتي نمي كند قبري اندوه واره ترين غزل براي گناه تو نه!عشق كه گناه نمي كند ،جبري اما صداي تو بود كه مي گفت باران از آسمان كه گذر نمي كند ابري !؟ 3
mani24 29665 ارسال شده در 15 بهمن، 2012 كوكي بزن پاچه ام را كه دريده اند گرگها شايد بي حاشيه ترين لباس را ديده اند گرگها اندازه ي همه عمر خود با پوستين آري به جاي گوسفند چريده اند گرگها زير بلوط كهنه ي آنجا،نگاه كن از روي گل رو به آزادي پريده اند گرگها در واپسين غروب و نهايت دلمرگي زمين حرفهاي تازه انجير را چيده اند گرگها اما هنوز هم نشسته و مي خوانم،آفتاب كوكي بزن پاچه ام را كه دريده اند گرگها 3
mani24 29665 ارسال شده در 15 بهمن، 2012 پشت شيشه يك نفس همراه باران مي دويد خاك هم با هر قدم احساس اورا مي شنيد تار تار پود و ضربش از هواي غصه بود چونكه در تكرار باران غنچه او مي خميد هاي هاي و حرف حرف و لحظه لحظه آسمان برتن شيشه قفس با قطره قطره مي كشيد تلخ تر مي شد زماني كه به جاي اشكها قطره باران بي رحمي به لبها مي رسيد سردمي شد قطره روي خشكي لبهاي سرد بعد هم از آسمان تا سينه اش شب مي تنيد پشت شيشه يك نفس آن گوشه تنها خفته است او كه تا خاري به دستش زخم مي زد مي رميد 3
mani24 29665 ارسال شده در 15 بهمن، 2012 پنچ وارونه چه معنایی دارد؟ خواهر کوچکم از من پرسید من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت : روی دیوار و درختان دیدم باز هم به او خندیدم طفلک ترسید بغلش کردم و به او گفتم: وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنچ وارونه چه معنایی دارد! 3
mani24 29665 ارسال شده در 15 بهمن، 2012 به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت 5
پاییزان 3604 ارسال شده در 15 بهمن، 2012 وقتی که گوش ها زنگ زده اند..... عاقلانه ترین کار سکوت است.... 4
mani24 29665 ارسال شده در 16 بهمن، 2012 یاد دارم هر زمان که با دوریت یارای پیکارم نبود چشمها می بستم در خیالم با دو بال خویشتن سوی تو پر میزدم اوج پرواز خیالم بی افق بود مرزهای بسته ی هفت آسمان را می گشود کاش می دانستی چشم من از باز بودن خسته است کاش می دانستی من به چشم بسته از آن آسمانها میگذشتم تا بدان جا رسیدم کز خودم چیزی نبود هرچه هم بود از تو بود در من این حال غریب لحظه لحظه اوج و شدت میگرفت وقت و لحظه معنی خود را نداشت در من امید نگاه عاشقانه اوج میافت اما در خیال خام خود بودم... نمیدانستم دست تقدیر برایم چه نوشت! و از آن روز دگر غصه آن عشق نافرجام در من مانده است و از آن لحظه فقط اشکها یار وفادار منند درک من از عشق این شد که اگرخاطرت با رفتنم آسوده است من میروم.... 2
mani24 29665 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 من تورا با صد ترانه صدا کردم با دلی لبریز از عشق و از نور جدا کردم من تورا با چشم غمبار ،با دست لرزان اما با دنیایی از مهر و تبسم با نگاهم آشنا کردم من تورا در شقایق ،در میان اشک و خواهش نگاه کردم بهرکجا رو کردم ودر هر چیز تورا جستجو کردم تو غبار بارون تو ابر آسمون رو بال فرشته ها رو گلها تو رو جستم و بو کردم من تورا برای عاشقی از میان صدها عاشق سوا کردم........... 7
sam arch 55879 ارسال شده در 20 بهمن، 2012 بر سرم فریاد نزن.... چشمانت انگار بلندگو قورت داده اند....!! لحنِ سکوتشان پرده ی گوشِ افکارم را پاره کرد.... اندکی آرام تر...... اندکی آرام تر... 6
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 ینجا ستاره ای به خواب نمی رود . چشمها را نگاهی تازه خیس کرده است و کسی به خواب ستاره هم نمی آید . چه کسی سلام ستاره ها را امشب پاسخ خواهد داد ؟؟ امشب چرا ستاره ها بار دیگر به هم حس غریبگی دارند . 4
mani24 29665 ارسال شده در 21 بهمن، 2012 امروز کسی از من پرسید چند سال داری گفتم روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم کودکی چند ساله ام !!! 7
mani24 29665 ارسال شده در 23 بهمن، 2012 دیگر احتیاط لازم نیست شکستنی ها شکست هرطور مایلید حمل کنید... 2
mani24 29665 ارسال شده در 23 بهمن، 2012 می گویند موقع مرگ همهء زندگی مثل فیلم از جلوی چشم آدم رد می شود . . . به فیلم زندگی ام که فکر میکنم به مردن علاقه مند می شوم شاید آن موقع یک بار دیگر دیدمت!!! 3
mani24 29665 ارسال شده در 23 بهمن، 2012 دستـــانم را ... که به آرامــــی می فشاری ! گونه ام را ... که با شیطنت می بوسی ! عابــران اخم کرده را ... که می خندانی !!! دلم فریــــــاد می زند ... نکند این بی خبران ، عشقــمان را چشم کنند ! 3
mani24 29665 ارسال شده در 23 بهمن، 2012 گر روزی بخواهی من را از زندگی ات کنار بگذاری ... راضی ام ! به همان بوسهء دم آخرش می ارزد !! 2
ارسال های توصیه شده