sweetest 4756 ارسال شده در 12 تیر، 2013 روز اول کــه تمـــام شود دیگــر خطر رفع شده استــ ... دیگــــــر نه دستــ به خودکشــی میزنی ، نه آنطور مثل اسفنــد روی آتش بی قراری میکنـــی ... روز اول که تمـــام شود ، وجـــود له و لورده ات را جمع میکنــــــــی !! خودتــ را توی روزمرگـــــی رهـــا میکنی ؛ وانمــــود میکنی که لتـــ و پار نشده ای ...... نشکستـــــــــ ــه ای !! روز اول که تمــــــــام شود ، شبــ ِ اولش را تا صبح بیدار میمانی ... بعـــــــد فردایش دیوانه وار ، خوابــ آلوده ای و غمگین ؛ امـــــا خطـــــــــــر رفع شده استــ !!!!! بعـــد دیگـــر خودتــ مانده ای با خودتــــ ... نمیشود به این راحتـــی هـــا کنار آمد !!! عمق ِ فاجعــــــــــــــــه زیاد استــ ... 6
mani24 29665 ارسال شده در 12 تیر، 2013 نــه دیــداری نــه بـیـداری، نــه دسـتــی از سـر یـــاری .. مـرا آشـفـتــه مـی دارد چـُنـیــن آشـفـتــه بـازاری 5
mani24 29665 ارسال شده در 12 تیر، 2013 قـبـل از آمـدنِ تـو تـنـهـآ بـودم بـعـد از رفـتـنـت نـیـز ! فـقـط الـآن تـنـهـآیـی ام درد دارد تـنـهـآیـی بـعـد از یـک دنـیـآ خـآطـره بـعـد از دنـیـآیِ کـسـی شـدن بـعـد از لـمـس شـدن مـرگـی سـت در قـآلـبِ زنـدگـی ... ! __________________ 4
sweetest 4756 ارسال شده در 12 تیر، 2013 دنیا کوچکتر از آن است که گمشدهای را در آن یافته باشی هیچکس اینجا گم نمیشود. آدمها به همان خونسردی که آمدهاند، چمدانشان را میبندند و ناپدید میشوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بیرحمترینشان در برف آنچه به جا میماند رد پائی است و خاطرهای که هر از گاه پس میزند مثل نسیمِ سحر پردههایِ اتاقت را! 5
mani24 29665 ارسال شده در 12 تیر، 2013 از یـه جـآیی به بـعد دیگه ، نه دَست* پــآ میزنی نه بــآل بـــآل میـ*زنی نه دل دل مـیکـنی نه داد و بیداد میـکـنی نه گــریه میـکنی نه سـرت میزنی به دیوار نه مـشـتت میکوبی به دیوار از یه جایی به بـَعد فـَقط سکوت میکنی سکوت ! 5
امیـــــر علی 174 ارسال شده در 16 تیر، 2013 خدایا وقتی میفهمی تنهایی و دلت میگیره دقیقا چیکار میکنی؟ میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟ هی با نگات بازی میکنی یادش بره میخواسی گریه کنی؟ یه لیوان آب میخوری بغضت رو میفرستی پایین؟ یه لبخند تلخ تو آینه به خودت میزنی و بیخیال دنیا میشی؟ یا اینکه یادت میاد که خدایی و باید همیشه تنها باشی؟ خدایا نمیدونی من این روزا چقد خدا بودم. 3
S a d e n a 11333 ارسال شده در 16 تیر، 2013 سکوت تو سکوت دلفریب شبانه ام گاه مرا غرق تماشا می سازد چگونه در وصفت سخن می گویم حال که خود جز سکوتی بیش نیستم 1
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 17 تیر، 2013 ببینید حرف زدن چه چیز وحشتناكی است كه بزرگترین احترام به هركس این است كه برایش یك دقیقه سكوت می كنند 1
Farhad.Jonobi 2552 ارسال شده در 17 تیر، 2013 نگاهي مي کني، ما رو مگه عاشق نديدي، تو يا شايد ديدي و رسواترين عاشق نديدي، تو يا ما مجنونيمو، خونه خرابي عالمي داره يا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمي داره خداييش فرقي هم انگار نداره يا اگه داره دل رسواي ما بند کرده و بازم گرفتاره الهي دل خوشي باشه پناهت گلاي رازقي تن پوش راهت الهي خوش خبر باشه قناري بخونه تا خروس خون چشم به راهت صفاي ديدنت اي قصه نور من و با خود ببر تا آخر دور گلاي پيرهنت، ياس و اقاقي بمونم منتظر، تا قصه باقي 3
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 17 تیر، 2013 گوش هایم دلِ شان لَک زده برایِ زنگِ این ساعتِ کهنه رویِ دیوارِ اتاق که مدت هاست به صدا در نیامده ، خاک خورده و خسته از گذشتِ زمان ، طفلکی آن هم دیگر سکوت کرده بعد از رفتنِ تو مثلِ من..... 6
- Nahal - 47858 ارسال شده در 19 تیر، 2013 بـــیــچـــــــاره مــــادرم دیشــب خــواب دیده است که بـــــــچــه دار شـــــده ام ، . . غلط نکنم فهمیـــــده اســــت که خـــاطــــــرات آبســـــــتن شــده از تــــــــــــو را به سرپــــرستــــی قبول کرده ام....! فرشـــــاد بـــــیـــــات 8
!BARAN 4888 ارسال شده در 19 تیر، 2013 عاشق سکوتی هستم در همهمه ی ازدحام خیابان ..... وقتی که نگاهم میکنی ...... دنیا سکوت میکند مثل من ..... و من فقط صدای تو را میشنوم ..... که بیصدا فریاد میزنی : دوستت دارم ...... 8
شــاروک 30242 ارسال شده در 25 تیر، 2013 شمعی روشن کردم حوالی ِ همیــــن روزها،که زودتـــــر بیایــــی،میگـــــویند؛دعـــــایٍ دیوانــــگان هم، مستــــجاب میشود... 8
S a d e n a 11333 ارسال شده در 30 تیر، 2013 ماهتاب ای شب چراغ! اندکی دیگر بتاب آتش عشقی فروز، من چنان تو از نسیم ساحر شبهای با او مست مست من چنان تو عادتی دیرینه با ساعات با او بی گسست من چنان تو زآتش عشقی که در جان من است،پای بست آذرم ،می سوزم و هر لحظه پرپر می شوم من چنان تو از نوای تلخ هجران خسته ام، من چنان تو روزهاست مثل ماه رفته ام لب بسته ام. 4
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 1 مرداد، 2013 . اگر درد داری تحمل کن روی هم که تلنبار شد دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست کم کم خودش بی حس میشود ! 2
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 1 مرداد، 2013 تنهایی که طولانی میشه معیار دوست داشتن آدم هم عوض میشه یهو میبینی اون آدم ، گلدون شمعدونی گوشه اتاقشو با کل دنیا هم عوض نمی کنه … 2
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 1 مرداد، 2013 ساکت نیستم لبهایم هم نسوخته است … فقط تمام من تاول زده از آشی که نخورده ام 1
ارسالهای توصیه شده