*mishi* 11920 ارسال شده در 24 تیر، 2012 آرزوهایت بلند بود دست های من کوتاه تو نردبان خواسته بودی من صندلی بودم با این همه فراموشم مکن وقتی بر صندلی فرسوده ات نشسته ای و به ماه فکر می کنی. 6
azarafrooz 14221 ارسال شده در 27 تیر، 2012 تو سکوت میکنی ... من سکوت میکنم ... ما سکوت میکنیم .... لحظه هایمان در سکوت سنگین آرام آرام میرود ... بیا یک بار سکوت را بشکنیم ... شاید کمی آنسوتر پس از جاده سکوت عشق انتظارمان را میکشد .... 9
MEMOLI 8954 ارسال شده در 29 تیر، 2012 آرامشی می خواهم و خلوتی ... من باشم و تو ... تو سکوت کنی و من ... گوش کنم ... 9
azarafrooz 14221 ارسال شده در 2 مرداد، 2012 گاهی یاد کن مرا... گاهی بشکن سکوت را ... من همانم که اگر ساعتی بی خبر بودی ازم، آسمان را به زمین می دوختی!! 8
azarafrooz 14221 ارسال شده در 2 مرداد، 2012 چراغها خاموش پرده ها کشیده در بسته سکوتی مطلق همچون پادشاهان ..سرمست پیروزی حکمرانی می کند بر این خلوت به زنجیر کشیده موریانه های همیشه یار نیز در خوابند و بیصدا ورق های سفید تشنه سیاه شدن قلم خشکیده در دست سیل تفکر اما جاریست ..خروشان و خاموش در این اندیشه ام که چرا امشب شبنم اشک بر دست نمی نشیند تا قلم دلیل نوشتن پیدا کند... 9
sam arch 55879 ارسال شده در 4 مرداد، 2012 آرام بگیر....عقربه.... ساعت هم می خواهد بماند....با آنکه باتری اش تا آخر دنیا شارژ دارد.... آرام بگیر.... او هم می خواهد سنگین باشد در لا به لای این سکوت.... بر سر آن آوار شود....که می دانی حق اوست... پس آرام..تا هوشیار نشود.... 9
*mishi* 11920 ارسال شده در 5 مرداد، 2012 سکوت توی گوشی تلفن سنگین ترین سکوتهاست. نه از دست ها کاری ساخته است ؛ نه از چشم ها. 8
- Nahal - 47858 ارسال شده در 7 مرداد، 2012 چای ریختن شبانه وقتی تو نیستی فرسایشیترین کار جهان است مثل اینکه پای پی این ساختمان مستاصل آهسته آهسته استکان استکان آب بریزم تا سست شود یا پای این چنار متروکه آهسته آهسته استکان استکان سم بریزم تا خشک شود پوریا عالمی 6
azarafrooz 14221 ارسال شده در 10 مرداد، 2012 شنیدم که سکوت سرشار از ناگفته هاست ... خدایا ناگفته ها تمام وجودم را گرفته ... نمخواهم سرشار از ناگفته ها باشم ... میخواهم بگویم ... میخوام بشکنم این سد مستحکم سکوت را ....صدای سکوت دیگر گوش نواز نیست ... مدتهاست که وجودم را آزار میدهد .... 6
ترانه18 8013 ارسال شده در 11 مرداد، 2012 گاهي لــحظه هاي سکوت پــر هياهو ترين دقـايق زندگي هستند مــملو از آنچه مي خواهيم بـگوييم ولي نـمي توانيم بگوييم !!! 6
skalaskala 1624 ارسال شده در 11 مرداد، 2012 [h=6]نگران نباش.. من خوب می دانم با حسرت ِ نبودنت چگونه تا کنم... [/h][h=6]فقط برایم بنویس ...... هنوز هم لبخند میزنی ...!؟ [/h] 6
ali-95 104 ارسال شده در 11 مرداد، 2012 چقدر عجیب است ! در خلوتت دلواپس ِخاطره ای باشی ، که تو را بر باد داده است ...!! 8
azarafrooz 14221 ارسال شده در 13 مرداد، 2012 تو می روی... میروی و انگار آسمان میداندسکوت شبهای بی ستاره من ترانه میخواند تو میروی و دلم را غروب میگیرد تمام اشکهایم تو را بهانه میگیرد به پای گریه های یک نگاه می نالد پرنده ای برای چشم های تو میخواند تو میروی و دلم را سکوت میگیرد دلم برای نگاه تو هنوز هم میمیرد دلم به پای خیال تو هنوز هم میسوزد برای غنچه های غم شکوفه می چیند تو میروی بدست یاد وزمانه می ماند زمانه هم چه خوب غم به غم می بافد! 5
TA.RA 78 ارسال شده در 28 مرداد، 2012 قلمرو حکمرانی اش هر لحظه تنگ تر می شد به تنگی یک شهر یک خانه یک اتاق و کفش هایش... خود را سوزاند بر خاکستر پیکرش تف انداخت سپس انگشتش را به ملاط سیاه آغشته کرد و بر سنگ قبرش نوشت: هیچ کس! 7
azarafrooz 14221 ارسال شده در 1 شهریور، 2012 ســــکوت میکنی فریــــــــــاد زمانم را نمی شنوی یک روز من سکوت خواهم کرد و تو آن روز بــــــــرای اولین بار مفهوم "دیــــــــر شدن "را خواهی فهمـــید...! 5
شــاروک 30242 ارسال شده در 1 شهریور، 2012 چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!! 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 3 شهریور، 2012 تو هر زمان میخواهی سکوت میکنی به سنگینی وزنه ای از قلب و احساس من آویزان باشد و مرا دردمندانه به قعر بکشد تو هر زمان که میخواهی سکوت میکنی حتی اگر من بشکنم ... خرد شوم ... هزار تکه شوم ... تو تنها سکوت میکنی ... جرم من چیست ؟ به کدامین جرم مرا در آوار سکوتت رها میکنی ؟ امواج بی حسی را به سویم روانه میکن ؟ جز این است که دوستت دارم ؟ که میخواهمت ؟ تو آرام در سکوتت مرا گم میکنی ... شاید رفتم در سکوتت محو شدم... اگر راه بازگشت نباشد چه ؟ 3
Neutron 60966 ارسال شده در 3 شهریور، 2012 نور چشم من نگاه کن! برخلاف میل آسمان که ابری است در افق ستارگان دمیده اند ... . . . «کامبیز صدیقی کسمایی» 3
Neutron 60966 ارسال شده در 3 شهریور، 2012 عید آمد و بهار نیامد... گل های کاغذی بر شاخه های خشکیده پیغامبر استحکام سرمایند... و لبخندهای فراموشی بر چهره های خیره به هیچ نشان استمرار خواب زمستانی... ... ای برزخیان خواب و بیداری! بر بهار یخزده آرام بخوابید که بیداری استنشاق همه دردهاست... 5
ارسال های توصیه شده