رفتن به مطلب

پست های پیشنهاد شده

امروز تو تنها تاکسی بود کنار راننده هم خالی بود

راننده خانوم بود .یک جا نگه داشت یه آقا سوار بشه همون لحظه راننده داشت با تل حرف می زد.

همزمان که آقاهه داشت جلو سوار می شد راننده داشت تو تل می گفت سلام عزیز.خوبی؟

آقاهه فک کرد خانومه با اونه :w58:شاد شد :ws28:

همونجور که داشت در رو می بست بدون اینکه بفهمه راننده با تل بوده گفت ممنونم.خوبین شما؟:w58:

قیافه آقاهه شده بود علامت تعجب و شاد :ws3:

من داشتم می خندیدیم :ws28:

راننده همچنان درحال حرف زدن با تل

وقتی تلش تموم شد به آقاهه گفت خوبین؟:banel_smiley_4: آقاهه گفت ممنون :5c6ipag2mnshmsf5ju3

لینک ارسال
  • پاسخ 2.5k
  • ایجاد شد
  • آخرین پاسخ

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

بهترین ارسال کنندگان این موضوع

پست های محبوب

امروز اومدم برم تو ی مغازه، نفهمیدم در شیشه ایش بسته است. با کله رفتم تو در :/

چند روز پیش اومدم شرکت قرار داشتم با یه شرکتی زود میخواستم برم ، اومدم وسیله هامو گذاشتم رو میز سریع جمع و جور کردم که برم. همکارمم اومد همون لحظه تو اتاق ، یه سلام و علیکی کردم وسیله هارو جمع کردم ر

این اتفاق برای من هم افتاده؛ شیشه که خیلی تمیز باشه، دیده نمی شه.

:ws28:ياد سوتيه دوستم افتادم ترمه پيش نميخواستم تعريف كنم ولي حيف بود ننويسم براتون:ws28:

5 تايي رفته بوديم كافينت روبروي دانشگاه از تحقيقامون پيرينت بگيريم(هميشه همونجا ميريم ) اسم صاحب كافينت آقاي لطيفي هست سه تامون از روي فلش هامون پيرينت گرفتيم و پولمونو حساب كرديم داخل كافينت دم در منتظر بوديم كه دو تا از دوستام يكي (سپيده)داشت پولو با آقاي لطيفي حساب ميكرد يكي هم فلشش تو دستش بود بغل اونيكي وايساده بود آقاي لطيفي هم پشت سيستم نشسته بود اينو بگم اون دوستي كه فلش تو دستش بود اصلا مواظب حرف زدنش از اون لحاظا نيستش كلا بچه ي ريلكسيه ...

متن گفتگوي دوستانم با آقاي لطيفي::ws28:

 

سپيده : آقاي لطيفي چقدر ميشه؟

آقاي لطيفي: 1500 تومن

سپيده: بفرماييد

آقاي لطيفي : قابل نداره

سپيده: مرسي بفرماييد

سپيده: آقاي لطيفييييييييييييييييي

آقاي لطيفي: بلهههه

سپيده: آقاي لطيفي اين سيستماتون ويروس داره ها

آقاي لطيفي: امكان نداره خانم

اونيكي دوستم كه فلش تو دستش بود : نه اتفاقا آقاي لطيفي اوندفه اومدم پيشتون اينتون ويروسي بود اينه منم ويروسي كرد :ws28::ws28::ws28:

(منظورش سيستمه روبروي آقاي لطيفي و فلشه توي دسته خودش بود):ws28::ws28::ws28:

جَو= سنگين در حده جرثقيل :icon_pf (34)::ws47:

خودش=:girl_blush2:

آقاي لطيفي=:mpr:

من =:whistle:در حاله انفجار

نسيم دره گوشه من=ا آقاي لطيفي دچاره اينفكشنه اچ آي ويه:ws47:

يلدا=درو باز كرد رفت از در كافينت بيرون :th_running1:

سپيده= :biggrin:اين مورد نداره پيرينت گرفتم ها؟ چي ميگه؟ صفحه اولش كو ؟:ws33:

ههمون بعد خروج از درب كافينت=:ws47::ws47::ws47::ws47::ws47:

 

 

 

لینک ارسال

امروز با پسر داییم رفته بودیم سفره خونه(من قلیون نمیکشما:banel_smiley_4:)

 

بعدا یه کاسکو داشت خیلی باهال بود!!

 

اولش صدا میکرد من هی میگفتم ببند دهنتو:ws3:

 

بعدا نمیدونم این کاسکو از کجا فهمید اسم من حمیده!!!

 

یهویی گفت حمید منم در حد تیتاب خوشحال شدم:ws3:

 

بعدا آروم گفتم ببخشید اگه بهتون توهینی کردما:ws3:

 

یهو دیدم رییسش اومد:sad0:

 

گفت چیزی میخواستید منو صدا کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟w58.gif

 

بنده خدا فکر کرده بوود با اونم میگم ببخشید!!!

 

حالا این اومده بود وایساده بوود هی من به پسر داییم نگاه میکردم میخندیدم:ws28:

 

مرده همw000.gif

 

آخرش برای اینکه ضایع نشه یه آب انار و لیموناد لیمو خوردیم:banel_smiley_4:

لینک ارسال

چند روز پیش بابام صدام کرد که برم سوئیچو بدم بهش.. یهو چشمم خورد دیدم در باز بوده فقل نکردم..:icon_pf (34):

 

تا اومدم سوئیچو بدم همون لحظه دزدگیرو زدم..:whistle: بابامم همینجور مات مات نیگام میکرد..:banel_smiley_4:

لینک ارسال

شبی یه سوتی دادم مخفی بود البته:whistle:

 

رفتم سرکار قبلیم درب مغازه و پیش همکارهام سلام و احوال پرسی میکردم کسی هم نبود جز خودشون

یه دفعه دیدم یکی جدیده ولی قیافهش شبیه یک نفر بود که قبلا تقریبا همکاربودیم و میشناختمش

فکرکردم اونه از راه دور گرم سلام و احوالپرسی کردم

بعد هم شروع کردم با یکی از بچه ها به حرف زدن و ....

اون بنده خدا هم اومد جلو و داشت همینطوری نگاه میکرد که من از کجا شناختمش:ws52: منم یه آن فهمیدم این اون نیست دیگه به روی خودم نیاوردم:whistle:

 

بعد دریک اتفاق ساده فهمیدم طرف تازه روز اول کاریشه:icon_redface:

 

...........

خلاصه بد سوتی بود فقط خب بچه ها نفهمیدند وگرنه کلی سوژه خندهشون میشدم:w02:

لینک ارسال

یه سوتی کوشولو و ساده:ws37:

من عادت دارم تو چت و مسیج پشت همه جمله هام این شکلک هست:ws3:...

 

 

میخواستم وارد فیسبوک شم اون بالا هی آدرسو مینوشتم میدیدم ارور میده بار سوم که نوشتم دیدم آدرسی که وارد کردم اینه " facebook.com :d ":ws3:

لینک ارسال
* v e n o o s * مهمان

اون موقع ها که میخواستم برم مدرسه (پیش دانشگاهی بودم) (2037).gif

 

باید از فلکه گاز ماشین میشستم میرفتم فلکه نیرو دریایی؛ برعکس همین مسیر فلکه یخسازی میشد؛(279).gif

 

یه بار سوار ماشین بودم که برم مدرسه (نیرو دریایی)؛ وسطای راه اومدم کرایه بدم ؛ گفتم آقا فلکه یخسازی پیاده میشم (2331).gif

 

یهو راننده پاشو گذاشت رو ترمز و زد کنار :icon_pf (34):

 

منو میبینی :w58:

 

همه یه جوری منو نگاه کردن و سریع شروع کردن به آدرس دادن؛ که پیاده میشی و میری اونور و برعکس همین راه رو بر میگردی و.... (2332).gif

 

خلاصه تازه فهمیدم بجا اینکه بگم فلکه نیرو دریایی گفتم یخسازی(1913).gif

 

برگشتم بعد راهنماییاشون گفتم؛ منم منظورم همون فلکه نیرو دریایی بود دیگه (122).gif

 

 

 

لینک ارسال

این رو توی فیسبوک خودم وچنتا پیج نوشتم،اینجا هم مینویسم البته اونجا چون بلافاصله بعد از اتفاق افتادنش بود مفصل نوشتم اینجا خلاصه ش میکنم:ws3: یه بار توی مترو یه آقای مُسِنی رو دیدم که داره میاد،:hanghead: من هم روی صندلی نشسته بودم و موزیک گوش میدادم:whistle: به محض اینکه به من نزدیک شد، از جا پاشدم که صندلی رو بدم بهش و بشینه:w02: خلاصه کلی تعارف کرد که بشین جوون،نمیخواد و اینا:ws37: منم هی اصرار میکردم که آقا این حرفا چیه شما جای پدر من هستی بشین حالا هر چند ایستگاهی که هست،بشین که خسته نشی..:w02: بعد از دو سه بار تعارف یهو زد تو سرم،گفت بابا من گدا هستم،بشین سر جات بذار کارم رو بکنم:ws37: بعد ما دیدیم کل مترو داره به ما میخنده،همون ایستگاه پیاده شدیم:ws37::hapydancsmil:

لینک ارسال

من یه رفیق دارم مغازه مرغ و ماهی داره «از این زنده ها»

یه استخر داره این هــــوا توش ماهی غزل آلا می ریزه

دیشب یه خانم و آقای جوان و خوشتیپی اومدن مغازه این رفیق ما ماهی بخرند ، پسره اومد یه قیمت گرفت و گفت لطفا 3 تا غزل آلا .....

این رفیق ماهم 3 تا انداخت بیرون تا حیوون جون بده تو همین حال خانمه احساس انیشتن بازی و نبـــوغ خانومانش گل کرد و گفت: آقـــــــا تورو خدا ما مشتریتونیما ایــــــن ماهی ها تازست!!؟؟؟

مغازه رفت رو هوا خانمه هم 0.00003 ثانیه غیب شد:whistle:

لینک ارسال

واسه پسرعمه‌ی بزرگم رفتیم خواستگاری دختره با یه تیریپ بسیار فجیعی که اصلا در خاندان ما رسم نبود خیلی انتحاری در همون ابتدا اومد زارت نشست پیش پسرعمه‌م،

بابام آروم بهم گفت اینا با هم دوست بودن؟ من گفتم نه حاجی، این حرفا چیه!

بعد از چند دقیقه یهو پسر عمه من کله رو انداخت پایین رفت از سالن بیرون، وقتی برگشت پدر دختره گفت کجا رفته بودی رضا جان؟

اینم گفت رفتم دستشویی دستام رو بشورم، یهو بابای من گفت مگه بلد بودی دستشویی کجاست؟!!!!!

 

..................

:w02:

از این نوع سوتی ها هم یک بار استادمون توجلسه خواستگاریش داده بوده......

لینک ارسال

مامان بزرگم تعریف میکرد اون قدیما، رفته بودن حموم عمومی ،همه خانوما مشغول شست و شو بودن :ws3: که یهو میبینن یه دختر جوون از در میاد تو ، دختره همه لباساشو کنده بوده( همه ی همه نه ها :whistle:) اما روسریش سفت سرش بوده ( یادش رفته بوده درش بیاره ) :ws28:

کل هموم زنونه میره رو هوا ...

لینک ارسال

دیروز امتحان ریاضی پیش داشتم:4564:

 

بعدش اول رفتم که حذف کنم چون هیچی بلد نبودم:4564:

 

ولی سوالا رو که دیدم گفتم 3 4 نمره میشه بنویسم!!!

 

هرچی از ریاضی بلد بودم با ربط و بی ربط نوشتم شد 2 صفحه در حالی که بعضیا 8 صفحه پر کده بودن:w58:

 

دیدم ضایس اون زیر واسه استاد نوشتم بضاعت ما همینه دفعه سومه درسو برداشتیم پاس کن بریم:4564:

 

البته 2 بار تا حالا داشتما!!!!

 

دعا کنید پاس شمhanghead.gif

لینک ارسال

امروز یه سوتی دادم در حد لالیگا:icon_pf (34):

همسایه مغازم تازه عضو فروم شده هر اشکالی داره از من میپرسه:banel_smiley_4: صدبار همه چیز و باید بگم تا یاد بگیره:banel_smiley_4:

صد بار بهش گفتم اگه میخوای جواب پیام بدی باید رو آواتار طرفی که برات یام داده کلیک کنی و جواب بدی:4564: باز اومده بهم میگه چجوری جواب بدم:banel_smiley_4: اومدم براش مثال بزنم گفتم مثلا منه شقایق برات پیام میدم تو باید بری رو شقایق بعد جوابش و بدی:icon_pf (34):

یک آن دیدم اینجوری شد:w58: بعد اینجوری:ws28: منم به روی مبارک نیاوردم:icon_pf (34): فقط گفتم یاد گرفتید:banel_smiley_4: گفت اره الان دیگه متوجه شدم:w02:

آبروم رفت:ws3:

لینک ارسال

رفتیم مغازه الکتریکی

من یه خرید کنم

این خانومم و هم برده بودم

تا من داشتم جنس و نگاه میکردم یهو گفت اقا ببخشید

پسره اومد جلو

خانومم خواست بگه از این لامپ های led دارین واسه بالای تخت

 

گفت ؟ aud دارین واسه تخت :banel_smiley_4:

 

من که رسما زبونم بند اومد:w58:

دیگه سرم و بالا نکردم این خانومه منه :banel_smiley_4:

شوهر خالم و خالمم تو مغازه بودن

 

فقط خانومم دست خالم و گرفت و از مغازه کشید بیرون

 

منم رفتم بیرون

یهو دیدم پشتم صدای ترکیدن چند نفر اومد

روم نشد برگردم اما فهمیدم همه از مغازه اومدن بیرون فروشنده هه تعریف میکنه و میخندن

 

:icon_pf (34):

لینک ارسال

دیروز صبح رفتم مغازه بابام

گفتم سلام بچه ! کلا یا میگم baby که منظورم عزیزمه یا باز شوخترش میکنم میگم بچه:whistle:

بابام : سلام خانوم کاری داری؟:banel_smiley_4:

مشتری که پشت ستون بود و خارج از دید من بود: :w58:

من : هیچی ! یه دستمال کاغذی از روی میز برداشتمو:th_running1:

لینک ارسال

هفته پیش اخبار شبکه چهار داشت اعلام میکرد که واکسن ایدز کشف شد

انقدر گفتن ایدز درمان نداره و ما غصه خوردیم :whistle:

تا اینو شنیدم یهو با کلی ذوق وسط جمع سر سفره گفتم یعنی دیگه میتونیم .............. دقیقا به اینجا که رسیدم زبونم بند اومد :w58:

همه داشتن نگام میکردن که خب ؟

خانومم :banel_smiley_4:

سریع راه های انتقال ایدزو تو ذهنم مرور کردم دیدم باز اعتیاد و سرنگ الوده از بقیه بهتره خطره کتک خوردنش در حد جانی نیست :ws3:

 

گفتم هیچی دیگه یعنی میگم دیگه میتونیم معتاد شیم اونم با سرنگ الوده :icon_pf (34):

 

همه هم گفتن اهاننننننننن :whistle:

خانومم گفت بله بله :vahidrk:

بله اش از اونا بود که بریم خونه حسابتو رسیدم

هیچی دیگه مجبور شدیم سریع بریم ماموریت 2 روز که سالم بمونیم :ws3:

لینک ارسال

منتظر یه تماس مهم بودم . بعد که زنگ زد خواستم جواب بدم هُل شدم نمیدونستم بگم "بله " یا بگم "علو "، آخرش جفتشو قاطی کردم گفتم بَلو icon_razz.gif

لینک ارسال

چند شبه پیش یعنی دیگه صبح بود طرفهای ساعت 5 صبح بالاخره از پای کامی بلند شدم که برم بخوابم.

رفتم توی آشپزخونه که آب بخورم قبل ازخواب و خواستم چراغ رو روشن نکنم که لو برم.....

فقط یادم بود تا ساعتی قبلش یک بطری آب یخ زده بیرون از یخچال بود ...

منم رفتم کورمال کورمال طبق حدسیاتم سرجاش برش دارم آب بخورم ..........با بدبختی یک چیزی پیدا کردم و برداشتم که بخورم

یک آن حس کردم هیچ شباهتی با بطری آب نداره :ws38: حالا چشمام هم به تاریکی عادت کرده بود یک نگاهی بهش کردم و دیدم روش طرح دارهw58.gif

فهمیدم قوطی روغن مایع هستicon_pf%20(34).gif

دیگه چراغ و روشن کردم دیدم اصلا بطری آب نیست اون دورو برها:whistle:

 

نزدیک بود جای آب روغن بخورم :ws28:

دیگه هیچی درب یخچال و باز کردم آب خوردم و سریع رفتم خوابیدم تا یه کاری دست خودم ندادم بیشتر:whistle:

لینک ارسال

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.


×
×
  • اضافه کردن...