رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

امروز تو خونه یک سری تغییرات برقی قرار بود اتفاق بیفته لذا صابخونه یک عدد برقکار آورده بود برای تغییر دکوراسیون سیم ها:ws3:

 

آقایی که شما باشید امروز در کمال ناباوری متوجه شدیم بنده به مدت دو سال پول برق خودم و جناب صابخونه رو حساب میکردم:ws3:

 

خلاصه یه همچین مستأجری هستم من میتونید جهت اجاره منزل خود به اینجانب نام نویسی کنید:w16:

  • Like 15
ارسال شده در

يه وقتي موضوعي خيلي ذهنمو درگير كرده بود! دائم فكر كردن و خودخوري به خاطر اينكه چرا اون حرفو زدم؟ چرا اون رفتارو كردم؟ نكنه كارم بد بوده؟...

يكي بهم گفت: چقدر خودتو درگير حاشيه ميكني! اگه فكر ميكني كارت درست بوده، پس حتما درست بوده! انقدر خودتو اذيت نكن!

و من آروم شدم :ws37:

 

وقتي تمام جوانب كار رو ميسنجي و ميبيني بهترين كار، همونيه كه انجامش دادي، گاهي يه تعدادي تلفات طبيعيه :ws37:

  • Like 12
ارسال شده در

یه مدت نبودم انجمن.

یعنی یه ساله که نیستم!

یه خط در میون میرم تعطیلات.

هروقت میومدم به خاطر تغییر اسم بچه ها کسی رو نمیشناختم.

الان که خودمم اسم عوض کردم دیگه بدتر شده!!

تو پروفایل هرکدوم از دوستان قدیمی که میرم با خودم میگم نمیشناسه!!

پشیمون میشم میام بیرون.

دور و برم خلوت شده:ws37:

  • Like 16
ارسال شده در

بدترین کار ممکن و نامرد ترین آدم اونی هست که خودش یه چیزی از چند نفر بخواد بعد همه به خاطرش یه کاری رو انجام ندن اما خودش نامردی کنه و انجامش بده :icon_pf (34):واقعا دور از ذهنمه و همچنان تو شوک موندیم:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 17
ارسال شده در

روز اول رژیم:

صبحانه:نصف نون سنگک ..پنیر خامه ای... دو لیوان چایی

میان وعده:چایی یا 4 عدد شیرینی معمولی

نهار: 8 قاشق باقلی پلو با نصف سینه مرغ

میان وعده:نون و پنیر و چایی ...سه عدد شکلات تلخ

شام:نخوردم

بعد شام: چهار عدد شیرینی خامه ای...یک کاسه کوچیک پسته و بادوم

 

 

 

 

کلی امیدوار که شام نخوردم ولی ترازو 200 گرم بیشتر نشونم داد:4564:

خدایا یعنی من لاغر میشم:hanghead:

من که چیزی نمیخورم:sad0:(:ws3:)

  • Like 11
ارسال شده در

خوبیش اینه که تیزم...سریع میگیرم که کی داره چکار میکنه!:ws3:

من برای خودم راه حل ندارم...همه زنگ میزنن از من راه حل میخوان!!!:whistle: خودشون اصرار دارن منم دریغ نمیکنم:w58:

.

.

.

.

.

.

 

آقا اخه چرا بچه هر چی میخواد براش فراهم میکنید....خط...تبلت...گوشی.اه اه اه

ببینید میتونه ازش درست استفاده کنه!

ببینید فهمیده عادت یعنی چی؟

....خدایا به تو میسپارمشون!

  • Like 10
ارسال شده در

اگه خيانت نکردم،فکر نکن نميتونستم...

اتفاقا خيلي ها دورو برم بودن...

اگه خوب بودم،فکر نکن خوبي از خودت بود...خوبي تو ذاتم بود...

اگه بردمت بالا،فکر نکن چيزي بودي...ميخواستم هم قد خودم شي..

اگه تک پر بودم،فکر نکن پريدن بلد نبودم...فقط ميخواستم با تو بپرم....

اگه دلمو فقط به تو دادم،فکر نکن تو عالي بودي...دلم راضي نميشد...

اگه واسه ديدنت لحظه شماري ميکردم،فکر نکن خيلي شاخ بودي...به دلم که تنگ بود احترام ميذاشتم...

 

آره ما این جوری بودیم حالا دیگه بی پر و بال نشستیم بالای آشیانه تا دوره دوم زندگیمون شروع بشه. درست مثل عقابها:ws37:

  • Like 10
ارسال شده در

بدم میاد از آدمایی که واسه بقیه مدام رنگ عوض میکنن!!!

 

عزیز من خودت باش.. :icon_razz:

  • Like 14
ارسال شده در

بعضیا رو بالا بری پایین بیای نمیتونی دوسشون داشته باشی. هی سعی میکنی از یه زاویه ای بهشون نگاه کنی که دوست داشتنی به نظر بیان اما نمیشه:banel_smiley_4:

نمیشه خب. زور که نیست

چرا باید خودمو مجبور کنم که همه رو دوست داشته باشم؟؟؟؟:w000:

به هر حال نفرت هم یه اخلاق انسانه.باید بذاری به اونایی که لیاقتشو دارن هدیه بدی:icon_razz:

  • Like 16
ارسال شده در

یکی از لذتهای زندگی خوردن شیرینی خامه با چایی داغه:ws3: بی خیال اضافه وزرن:ws3:

اصن بی خیال دنیا و قانوناش:w02:

  • Like 15
ارسال شده در

خدایا این اینترتنو از ما بگیر تا ما پله های ترقی رو دو تا دو تا بپریم بالا

اگرم نمیگیری حداقل انتظاری ازمون نداشته باش خوب

والا:hanghead:

 

 

مریم اعصاب داغون

  • Like 13
ارسال شده در

قطع به یقین یکی از سرگرمی های لذت بخش آشپزیه ، مدت ها بود میخواستم سالاد الویه با ایده های خودم درست کنم بالاخره امشب به این تصمیم عمل کردم ، باور کنید هیچ سرگرمی مثل آشپزی با ایده های جدید نیست:w16:

  • Like 17
ارسال شده در

چه خوبه بچه ها با شروع سال جدید گاه نوشته هاشون مثل اخرای سال بوی غم نمیده

 

همه ایشالا دل هاشونو تازه کردن و تکوندن از غم ها و غصه ها:w16:

  • Like 17
ارسال شده در

پنهانی دوست داشتنت حالی دارد که نپرس !

  • Like 13
ارسال شده در

سلامی چو بوی خوش آشنایی..........

 

برای دوستای گلم یه خبر دارم و دلیل غیبتم

 

من و عشقم در تاریخ 1392/12/18 عقد کردیم :vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v:vi7qxn1yjxc2bnqyf8v

از صمیم قلب برای همه دوستان و بچه های تالار آرزو میکنم تا خیلی زود روزهای پر از عشقشون رو تجربه کنند

:ha5t4lmd53df3cpu2lq :ha5t4lmd53df3cpu2lq:1cwpe6q6upfmgganbmp:ha5t4lmd53df3cpu2lq:ha5t4lmd53df3cpu2lq

بزرگی میگفت راز شادکامی در این است که :

به اندازه ای که تلاش کرده ایم آرزو کنیم،

یا هر آرزو یی داریم ، به اندازه اش تلاش کنیم ...

 

عشقم و من خیلی تلاش کردیم و خداروشکر نتیجه اش رو گرفتیم :boos::icon_pf (17)::boos:

برای اینکه هزار سال کنار هم خوشبخت و سلامت باشیم دعا کنید ممنونم.:icon_gol:

  • Like 17
ارسال شده در

دیگه وقتشه جدی شروع کنم

صدای نبضش رو میشنوم

نزدیکه دستای خوشبختی رو توی دستام بگیرم

 

 

حالا که تا اینجا آوردیم خودت بقیه ش رو هم ببر

خیلی دوستت دارم

خیلی خوشحالم که تو رو دارم و هروقت و هرکجا دلم خواست میتونم توی دلم و بلند نامت رو فریاد بزنم

آخه من از بین این همه نام زیبا با کدوم صدات کنم ارحم الراحمینم

  • Like 12
ارسال شده در

جدیدا چقدر اینجا میام! :5c6ipag2mnshmsf5ju3

دارم ذره ذره رُسَمو میکشم.

خودم با دستای خودم.

میخوام این بار دیگه همه چیز تموم بشه.

برای همیشه.

اونقدر مقاومت میکنم تا قطره آخر، تا ذره آخر، تا نقطه آخر!!

قبلنا قبل از تموم شدن یه استراحت میکردم و خرده ها رو بهم پینه میکردم و بازم لبخند میزدم.

ولی انگار این بار دیگه ریکاوری هم فایده نداره.

همه چیز چینی شده.

حتی من ... حتی ....

  • Like 14
ارسال شده در

یه یکسالی هست به سرم زده جدی جدی برم تو مهد کودک کار کنم.

بیخیال مدرک مهندسی که تو ایران اینقدر غول داره هر رشته دیگه پر و بال ندارم بزنم به دیوار که بتونم پر بکشم.

 

شدیدا دنبال کلاسهای مورد نیاز برای رفتن هستم.

مثلا دیدم مربیها مدرک مربی خلاقیت و از این جور چیزها دارند.

ایشالا که حوصله ام میشه و میرم دنبالش ...

این دوره با بچه ها سر و کله زدن خیلی بهتره تا بزرگترها

 

اگه کسی کلاس برای خلاقیت سراغ داره که مدرک هم بدهند . بهم تو پ.خ کنه.

البته اگر کسی خبر دااره چطور میشه مربی هم شد تو مهدها بازم منتظر خبر هستم.

  • Like 12
ارسال شده در

چه خدمتی می کنند..گاهی بعضی واژه ها...

 

از دهانت به منظور دیگری پریده اند بیرون...ولی می نشیند جایی که فکرش را نمی کردی...

 

وقتی که یقه ات را دست کسی می بینی که واژه ات در جیبِ قضاوت او رفته...

 

با خودت فکر می کنی...

 

یا به قولی فکری می شی...که باید خوشحال باشی... که خوش نشست بدون پیشبینی قبلی!...

 

یا بد حال بشی که: چی می خواستیم!..چی چی شد!

.

.

.

در این مواقع من همیشه نیمه ی پُر لیوان رو می بینم...:icon_redface:

  • Like 17
ارسال شده در

دلتنگم شدید... نه دلتنگ یه شخص خاص ؛

دلتنگ یه "حس " خاص ؛ که خیلی وقته تجربه ش نکردم...

  • Like 15
×
×
  • اضافه کردن...