فرصت نشده بود که فال حافظ شب یلدامو بنویسم
____________
خیال نقش تو در کارگاه دیده، کشیدم
به صورت تو نگاری، نه دیدم و نه شنیدم
اگرچه در طلبت، همعنان باد شمالم
به گَردِ سروِ خرامان قامتت نرسیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی، ز آدمی برمیدم
به شوق چشمهی نوشات، چه قطرهها که فشاندم
ز لعل بادهفروشت، چه عشوهها که خریدم
ز غمزه بر دلِ ریشم، چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سر کویت، چه بارها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح، غباری
که بوی خونِ دلِ ریش، از آن تراب شنیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم
امید در شب زلفت به روز عمر نبستم
طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم
به خاک پای تو سوگند و نور دیدهی حافظ
که بی رخِ تو، فروغ از چراغ دیده ندیدم
941003
01:49