از یکنواختی زندگیم خسته شده بودم
مسیرهای مختلف که جلو روم باز شدن رو یکی یکی انتخاب کردم اما همش آخرش بن بست بود
هردفعه برگشتم س خونه اول و باز هم یکنواختی ادامه داشت
تا انگار خدا یه مسیر نو به من نشون داد
مسیری که همیشه آرزوش رو داشتم
گفتم نه این یکی دیگه مال خودم هست و همینیه که میخوام
یا علی گفتم و پا گذاشتم توی مسیر
انصافا خدا هم دستم رو گرفت
اما الان توی درجا افتادم هنوز به پایانش نرسیدم
اما تو این مسیر سنگ ریختن جلو پام
در توان من هم نیست که جابه جا کنم یا یه میانبر پیدا کنم
میترسم...
میترسم از روزی که بعد از این همه مدت طی مسیر دوباره برگردم سر خونه اول خودم
اون هم بدون هیچ برداشتی...
خدایا از اولش تنها امیدم به تو بود و الان هم همه امید من تو هستی
خدایا نذار پیش نفس خودم شرمنده باشم
نذار دوباره احساس پوچی کنم
خدایا همه امید من تو هستی
کمک کن