رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

اگر پیامبر بودم ، حتما در کتاب مومنانم می نوشتم:

آدم ها تا وقتی با تو کاری دارند با تو هستند

 

هائد

  • Like 12
ارسال شده در

ولی خواهش میکنم زیاد عجله نکن برای اومدن به دنیا اینجا سر موقع هم که بیای بازم هیچ خبری نیست...:ws3:

امشب با کلی ذوق و شوق اتاق کوچولومونو چیدم:hapydancsmil:!!همه تلاشمو کردم خیلی خوب بچینم!امیدوارم خوشت بیاد کوچولووو

زمان ما کی از این چیزا بود...میزاشتنمون لابه لای لهاف و تموم...این چیزا چیه مد شده...کرم قبل حمام...بعد حمام...وسط حمام

یه جورایی احساس حقارت کردم...من تا سن الانم نمیدونسم کرم چیه!!!یعنی میگی من بچه سر راهی بودم:ws28:مسیولین رسیدگی کننن:w000:

 

خدایا شکرت

مراقب همه مامانا با بچه هاشون باش

هیچ پدر و مادری هم شرمنده بچه هاش نکن:ws37:

  • Like 13
ارسال شده در

یه وقتایی تو زندگیت هست که باید بزنی کنار فرمون بدی دستش بگی این یه تیکرو خودت واسم رد کن.

  • Like 11
ارسال شده در

یادته خواستیم از خدامون ..... بمونیم پای هم دوتامون ؟؟؟؟ sigh.gif

میدونم بهم دروغ گفتی عزیزم .... اون نیومده نازنین .... تو خیلی وقت پیش ردش کردی :icon_gol:

ولی منو دیگه چرا ؟؟؟؟ منو چرا آخه ؟؟؟؟ نگو به خاطر خودم بوده که قبول نمیکنم:hanghead:

پشت گوشی ازم پرسیدی دوست داری اومده باشه یا نه ... اگه نمیخواستی به حرفم گوش کنی چرا پرسیدی ؟؟؟؟ :icon_gol:

میدونم هنوز مینارو دوست داری ... مثل همیشه ... مینا این بارم میبخشتت ... بیا پیشش :icon_gol:

  • Like 6
ارسال شده در

تجربه من نشون داده جمله "الان نمیدونم چی بگم" معنی درستش اینه که الان میدونم چی میخوام و میدونم چی باید بگم اما توی مخاطب باعث میشی که -حالا بخاطر هر چیزی ممکنه باشه- باهات راحت نباشم و حرف دلمو نزنم !

  • Like 11
ارسال شده در

گاهی اوقات

یک حرف ناگفته

یک بغض

یک نگاه سنگین

کافیه برای از پا دراوردنت:sigh:

  • Like 6
ارسال شده در

با اینکه اکثر روزای زندگیم خیلی کند میگذره و خسته کننده ست اما یه سال دیگه هم عین آب خوردن گذشت و هیچی ازش نفهمیدم!!!:banel_smiley_4:

 

 

خداجونم آلیست تو این دنیای عجیب غریبت حسابی کلافه شده ...

اگه میشه بیدارم کن...!hanghead.gif

  • Like 14
ارسال شده در

میگه سخت نگیر..هیچ کس بی عیب نیست!! آخه آدم، اگه سخت میگرفتم که اینجوری نمیشد!!!

  • Like 11
ارسال شده در

خدایا من اگه کوزت هم بودم بازم کم میاوردم........

چه برسه که نیستم و صبر ایوب هم ندارم.......:5c6ipag2mnshmsf5ju3

میشه کمکم کنی دیگه حوصله اینکه دور خودم بچرخم رو ندارم........:icon_pf (34):

  • Like 11
ارسال شده در

سلام به همه دوستای گلم تصمیم داشتم برای همیشه ازاینجا برم اما ازهمتون ممنونم که یادم بودید ونگرانم شده بودید پیامهاتون روخوندم ببخشید ناراحتتون کرده بودم ازهمتون معذرت میخوام وهمیشه دوستتون دارم وکنارتون هستم

  • Like 10
ارسال شده در

احساسم بهم میگه برای اولین بار دارم از سرو کله زدن با یه نفر کم میارم!

نمیدونم چه بر خورد و رفتاری درست تره

کم میارم از هر دری وارد میشم ...جواب نمیده

بازم میگم شاید مشکل منم!

 

روی خودم کار میکنم ولی اصلا دوس ندارم شخصیتمو به خاطر یه نفر که توی یه زمان خاص تو زندگیمه از دست بدم

یه جورایی خسته شدم!:ws37:

...

 

خدایا شکرت

فردا منتظر یه روز خوبه دیگه هستم:hapydancsmil:

  • Like 9
ارسال شده در

شما یادتون نمیاد یه زمانی اینجا محل تیکه انداختن کاربرا به هم دیگه بود :))

  • Like 13
ارسال شده در

خدایا

کمکم کن

خدایا میدونم خیلی پر رو أم که بعضی وقتا جلوی تو وایمیسم و منو هم ببخش ولی خودتم میدونی همه چی دست خودتهhanghead.gif

 

خدایا یه نگاه؟

 

ما آدما همیشه پر رو ایم

  • Like 15
ارسال شده در

گاهی یه چیزهایی باعث میشه که کاری رو انجام بدی که خوشایندت نیست ....نه این که اصل اون کار بد بوده باشه ،نه ...مثلا شاید دیدار از کسی که قبلتر فکر میکردی دوستت هست ولی .... بگذریم ....

ولی وقتی اتفاقی چیزی رو ببینی که تو هم دوستش داری و اون فرد هم اون رو داره شاید یک آهنگ ،شاید یک عکس ،شاید هر چیز دیگه ....قدمهات برای زودتر رفتن سست میشه ،البته فقط برای اینه که اون دلیل(عکس ،آهنگ یا....) برات خوشاینده ،همین....

و باید رفت .....

  • Like 10
ارسال شده در

دلم میخواد سرم رو بزار روی دیوار و های های گریه کنم اما حیف که گریه هم دیگر دوای من نیست.

  • Like 3
ارسال شده در

من نمیدونم چرا ادما اینقد دیدشون بده و منفی فکر میکنن

 

مگه همه عالم و ادم دروغ میگن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

البته بعضی ها هم حق دارن.وقتی از عالم و ادم دروغ شنیدن دیگه به هر چیزی شک میکنن... به هر چیزی:sigh:

  • Like 12
ارسال شده در

بالاخره اتفاق میفتد.....در یک روز خوب....

  • Like 14
ارسال شده در

مرغکی افتاده ام در دام تو

یا بکش

یا دانه ده

یا از قفس آزاد کن

 

 

خداااااااااااا...

  • Like 12
ارسال شده در

خدایا

من بنده ی تو أم...

اما

میدونم که شاید بارها و بار ها برات بندگی نکردم

بنده ی پول بودم

بنده ی دنیا بودم

و خیلی چیزای دیگه

 

اما اینو میدونم من کوچکم و تو بزرگی

به کوچکی من رحم کن و به بزرگی خودت ببخش و کمک و راهنماییم کن:icon_gol:

  • Like 16
ارسال شده در

دست نوشته ی سال 92

این سال ها که میگذرد ، لاجرم مرا به دیدن سه دهه از زندگانیم راهنمایی می کنند ، قول داده بود روزها از خاطرات نگوید از کودکی نگوید از زندان بی روزن نگوید اما زندگی ، حراف ِ روزهای ِ بی کسی توست و همیشه به تو می گوید.

نوسان تن و روح می شکفد در روزگار ِ پسینم ، وجین میکند آمال مرا ، چون باغبانان نازدانه های بهاری را به مسلخ سفره ی سکه سرازیر می کنند

امسال گلی به پیشانی سال گذشته هم نزد ، تنها دوندگی را برای آسایش ، از دست دادن را برای تفهیم ، زنگ خطر را برای تعجیل زد.

امسال بی نبود برخی که باید باشند گذشت ، امسال هم با حضور برخی که حضور ندارند طی شد ، امسال هم به چاه خلوت ما یکسال اضافه شد.

مترسکان صبورترین خلایقند وقتی که مجرم به سکونند ، محکوم به زشتیند و مجبور به صدای گوش دادن کلاغ ها ، راستی مترسک ها میفهمند سال چیست ماه چیست ؟ همیشه در کارند و از خود بی کار ، من و مترسک هم کیش همیم

هائد

  • Like 11
×
×
  • اضافه کردن...