رفتن به مطلب

aseman70

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    152
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

790 Excellent

درباره aseman70

  • درجه
    <b><font color="#0000CC" face="Tahoma">کاربر انجمن</b></font>
  • تاریخ تولد ۱۸ شهریور ۱۳۹۷

اطلاعات شخصی

  • جنسیت
    مونث

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی فضای سبز
  • مقطع تحصیلی
    دانشجوی فوق لیسانس
  • دانشگاه محل تحصیل
    تهران
  1. تاریخ عضویت03-07-2011 چه جالب!..کی باورش میشه.6 سال قبل من عضو این سایت شدم. یک دنیای مجازی و غریب ... اون موقه ما با dial up connetion میومدیم تو سایت ..
  2. چه فرقی دارد چه کسی باشد.. حلا به اینجای قصه رسیدم ... گاهی یادت... بیخودی..باتمام بی حسی در درونم میدود... این حرف ها برای کیست؟ کجاست خواننده نوشته هایی که با دغدغه ی تو نوشته شد؟...
  3. سلام دوستان..من میخوام کار پروژمو با اتوکد شیت بندی کنم. میشه لطفا اگر فایلی، فیلم آموزشی و.. دارید که کمکم کنه برم بذارید. و یک سوال اینکه اگه یه پلان با مقیاس خطی دارم ازش خروجی عکس بگیرم، وقتی ببرم تو فضای دیگه مثل پاورپوینت مقیاسش تغییر میکنه؟؟
  4. میخندم...ولی هیچ وقت نتوانستم به غم هایم خیانت کنم!!.. مرور میکنم...بار دیگر...یادم میاید..چقدر پرشور، مغرور، تنها.. بودیولی نبودی..خاطره ای ندارم..خیال زیبایی بود برایم..شاید دیگر نیست. نوشته هایم فقط شاهد بزرگ شدنم هستند... من ایمان میاورم به دوباره متولد شدن.. به تناسخ روحمان!!
  5. روزی...وقتی کسی نبود...تبری در دست، بت هایم راشکستم... و این بار گوش به فرمان یک وحی.. وحی ای در درونم... احساسم را به قربانگاهی بردم... چاقویی بر گلویش گذاشتم.. گوسفندی بر من نازل نشد... او را قربانی کردم!!
  6. به یاد می آورم روزهایی را که با ثانیه ها هم مسیر میشدم... و حالا آنها از من جلو میزنند...و من هم چنان به دنبال آنها میدوم... در اینجا انقباض زمان را حس میکنم...دنبال ثانیه ها، دقیقه ها، ساعت ها می دوم..دارم فرار میکنم...آنقدر محوشان شدم که دیگر نمیبینم در اطرافم چه میگذرد.. اگر هم میبینم دیگر برایم چیزی جذاب نیست.. مدتهاست شوق عظیمم را ندارم..غم های کوچکم نیستند.. چه دارم؟ اینجا حتی پنجره ای برای دیدن ماه نیست... ولی من هستم.. و این یعنی باید ادامه دهم.. زندگی همین است..گاهی مسیر زیباتر از مقصد است...
  7. دوباره سعی میکنم باشم..دوباره سعی میکنم برای، زندگی کردن.. روزنه ای پیدا کرده ام ... میخوانم، کلماتم را ...کلماتی که قبل ترها در ذهن من ساکن بودند... و یادم می افتد که من، قبل ترها بودم! مینوشتم... و زندگی میکردم.. دوباره زندگی خواهم کرد..از زنده بودن خسته میشوم... گاه های شورانگیز زندگی من!..منتظرتان خواهم بود...
  8. جای ما عوض شده انگار... حس هایمان را باهم عوض کردیم.. ولی حالا.. من پشت سرت هستم... تو که برایت فرقی ندارد.. ولی من حواسم هست...میخواهم آنقدر آرام قدم بردارم..تا تو دور شوی.. دور دور... تا دیگر دیده نشوی... و من دوباره به تو نرسم... گمان میکنم این راه حل خوبی باشد.. عمق فکر من و تو با هم فرق دارد.. . . عاشق خودم میشوم..وقتی با خودم به توافق میرسم..
  9. همیشه خدارو شکر میکنم به خاطر وجودت...ممنونم که هستی.. توادت مبارک خواهرم عزیزم.. خیلی زیاد دوستت دارم..
  10. رهگذر... من و تو یک ویژگی مشترک داریم دلمان به کسی خوش نیست!!... چه پیش داوری!!... من چه میدانم تو چه حالی داری؟؟ شاید تو با عشقت که به قول خودت " دزدیده شده" خوش باشی!!..
  11. چقد دلم برای حس های گذشته م تنگ شده... چه دنیایی داشتم... هر روز به تنهایی داشتم دنیایی برای خودم میساختم... نمیدونم روی چی ساخته شده بود.... شاید روی آب..مثل یه حباب...هر چی بود زیبا بود...هنوزم دوستش دارم... فقط ازش فرار کردم....و الان دنیای ذهن من مثل یه روستای مترووک بی خانمانه!!..
  12. قبل ترها..گاهی مینوشتم...شاید انگیزه داشتم.. قبل ترها..گاهی گریه میکردم...شاید قوی تر بودم.. قبل ترها...گاهی دلم تنگ میشد برای کسی...شاید تنهاتر شدم!!.. یادم بخیر.. قبل ترها.. . . نمیدانم.!!
  13. باید حفاظت از محیط زیست برای آدما درونی بشه تا ناخودآگاه بهش عمل کنند. بهترین گزینه برای آموزش این موارد کودکان هستن.و چون کودکان آینه ی والدینشون هستن پس باز هم این قضیه به ما بزرگترها برمیگرده.پس باید حواسمون به اعمالمون باشه.کار سختی نیست..فقط کمی دقت کنیم..
×
×
  • اضافه کردن...