sam arch 55879 ارسال شده در 15 فروردین، 2014 شَلغم بار گذاشتم برای یک دوست...که عقایدش در دست و همه جا در حال فریاد زدن است... به خود ناسزا می گوید که چرا قبلا اونطوری فکر می کردم و الان هلهله که "بَه بَه" که "بَبَبَه بَه" الان اینطوری فکر می کنم!... و من لبخند می زنم...که از کجا معلوم.. فردا باز طور دیگری فکر نکنی و باز داستان ناسزا و هلهله تکرار نشود... بیا دوست خوبم...بیا این کاسه ی شلغم رو بگیر...برای سرمایِ ذهنت "خوب دوایی ست"... . . . کسی که که هر جا و هر مکان می خواد نخود عقایدش رو داخل هر آشی بندازه!..حکایتش می شه حکایت میرزا قَشَم شَم1... بعد از یک مدت دیگه کسی زیاد بهش توجه نمی کنه... دنیا...دنیای پی بردن به اشتباهاته...اونکه بیشتر داد عقایدش رو سر دیگران بزنه...امکان به اشتباه رفتنش بیشتر می شه... بخور دوست خوبم...شلغمی که بار گذاشتم برات رو بخور... 1.میرزا قَشَم شَم:(قَ شَ شَ) (ص مر.) (عا.) = میرزا غشمشم : 1 - کسی که خود را لوس می کند و بیشتر از آنچه که هست جلوه می کند. 2 - منشی بی مایه و پُر ادعا. در برخورد با یک دوست که هی بی جا و به جا عقایدش رو در قالب هر موضوعی بیان می کرد این متن جاری شد...از این دوستان واقعی و مجازی زیاد داریم...بهشون لبخند بزنین... 13
..!Alfa!.. 2854 ارسال شده در 15 فروردین، 2014 شیشه خرده های آن ها را نمی بینم فقط دل هایی بلورین می بینم؛ حتی وقتی از رگهای وجودم، خون واقعیت می چکد؛ تیزی آن شیشه خرده ها را حس نمی کنم... جلوی قاضی های روزگار می ایستم ... کاسه چه کنم چه کنم دستم نمی گیرم که خیلی وقته ترک برداشته؛ خیال و احساسم از غل و زنجیر اتهام، سنگین تر است، دادستان دورم می چرخد، خیال و احساسم را نشانه می گیرد، خطابم می کند، متهمم می کند، سرزنشم می کند، صدایش را بلندتر می کند، فقط آن لحظه را می بیند که به باورش، جرم است. او دختربچه درونم را مثل حافظ شیرازی چارده ساله می بیند، اما نمی داند که دختربچه های چارده ساله، کسی را محرم اسرار نمی بینند، صندوق دلشان را با هر خرت و پرتی پر نمی کنند ، رسوایی دلهای چرکین را به دختر بچه درونم نسبت می دهد!!! بسته بودن پنجره هایم را در شباهنگام، به معنای عدم طلوع آفتاب فرداها تعبیر کردند و گفتند آفتاب به تو سـَر نمی زند! تنهایی آرامش بخش مرا نیز مجازاتم خواندند و این بود که بازی های کودکانه ام را نیز به حساب رفتارهای بیخردانه گذاشتند و بین چندین و چند ممیزی قبل از اسمم، بهترین را دیوانه، خواندند!! وکیلی اختیار نمی کنم؛ معمولا سکوت می کنم تا نفس آخر چرا که مجانین، حرفشان اعتباری ندارد! در سرزمین من، افراد را مجنون خوانده و مجانین را با جدیت تمام محاکمه می کنند، سر در نمی آورم!! بعضی وقتها حکم برائت را قاضی قرائت می کند... حکم اعدام را بارها برایم خوانده اند، تا پای دار رفته ام اما برگشته ام! نمی دانم بار بعدی، کِی و کجا به پای دارَم می برند! هر بار وصیتی می خواهند بنویسم سهراب آدرس خانه دوست را نوشته بود؛ کجایی که ببینی، حالا دوست را گدا می انگارند.... گدایی پادشاه دل را می بینیم سهراب جان!! صداقت و پاکی را باور کرده ام! با اینکه می گویند چیزی به این اسم و آدرس در کار نیست پس آدرس صداقت و پاکی را برایشان می نویسم؛ : " از زبان متهم می خوانید، صداقت و بی غرضی اش را هیچ مرد و زنی در مقام قضا باور نکرد! آدرسش را می دهم تا شما هم نفر بعدی را روی صندلی اتهام ننشانید، زودتر پیدایش کنید قبل از آنکه قاضی بعدی شما باشید: همان جایی بود که پاک کن بر رد پاهایتان می کشید؛ تا نفر بعدی، جرم بر گردن بگیرد قبل از آنکه خطی قرمز بر صفحه های سبز بکشید و بگویید اشتباه است!! موقع لگدمال کردن علف های هرز، قبل از آنکه پا بر سر نهال کوچکِ راستی بگذارید!!! لحظه ای قبل از افتادن قطره آخر کاسه لبریز صبر مخاطب قبل از آنکه که هر دستی را به نشان گدایی پس بزنید؛ که تیشه به دست، به جنگ باورهایتان بروید و بدانید صداقت و راستی هست، دلتان را خالی از شیشه خرده های خودبینی کنید، قول می دهم سایه های سیاه کج باوری ها را با روشنای فکر و تعقل شکست می دهید! و کلام آخر امان از دست قاضی ها و دادستان های روزگار؛ با شماها هستم!! چشمان زیبایتان، پشت عدسی های بدبینی عینکتان، هنوز هم زندگی را وارونه می بینند! لبتان همیشه به خون مجرم های خیالی تشنه است! قبل از جلسه، چایی میل بفرمایید؛ اگر هم چایی دوست ندارید، مهمان قهوه ای تلخ باشید کام تلخ پس از قهوه، را با تلخ مزگی هایتان تلخ تر نکنید چند بار بگویم وای!! داغ داغ نخورید آن چایی شتاب زدگی را! " 5
maryam39 8211 ارسال شده در 15 فروردین، 2014 تو دنیایی که حریم خصوصی آدم ها بی اهمیت ترین چیز ممکنه، راهی نداری جز این که خودتو بزنی به بی خیالی...در حالی که الکی لبخند میزنی وانمود کنی که اصلا ناراحت نشدی در حالی که ذره ذره در درونت آب شدی... گاهی وقتا اعتماد کردن به آدمها و حساب باز کردن رو درکشون از ارزش این اعتماد یه آرزوی دست نیافتنه خطاب به خودم و همه کسایی که این متنو میخونن: هیچ وقت نذاریم پرده حرمت و احترام بین خودمون و دیگران به خاطر تجسسهای بی مورد کنار زده بشه... چون وقتی این اتفاق بیفته هیچ بازگشتی به عقب وجود نداره... یه کاری نکنیم که آخرش پشیمونی دو طرفو رقم بزنه... 7
hasti1988 22046 ارسال شده در 16 فروردین، 2014 پروفایلم خودش آهنگش رو عوض کرده به آهنگ قبلی .... دوست نداشته عوض کرده ،باید بهش احترام بذارم یا اینکه آهنگ رو برگردونم....؟مسئله این است.... 6
دختر باران 18625 ارسال شده در 16 فروردین، 2014 بهترین حس دنیا آرامــــــــــــــــش به نفس عمیق یه شکر خدا خدایا شکرت. 18
black banner 9103 ارسال شده در 16 فروردین، 2014 تا کسی باورش را تعلیق نکند، هیچ چیز نمی تواند بفهمد! برای ابد، راه فهم برای او بسته است کسی که همه چیز را براساس عقیده خودش بخواهد بفهمد، هیچی نمی فهمد. نه اینکه باورش را از دست بدهد بلکه در پرانتز بگذاردو بعد فکر کند که چی درست است و نیست و الا اگر بخواهد همه چیز را با عقیده خودش بخواهد بفهمد تا ابد راه فهم برای او بسته است. منبع : سايت استاد ديناني (( بالاخره يك پاراگراف پيدا كردم كه تونسته بخشي از افكار دروني من رو راحت بيان كنه )) ((من بايد براي بيان افكارم زبان و گفتار خودم رو قوي كنم ! )) 16
One gear 7070 ارسال شده در 16 فروردین، 2014 __________________________________________________ یه خط سکوت به احترام دلم که همیشه باهام راه میاد... 19
آرتاش 33340 ارسال شده در 17 فروردین، 2014 درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست حسین پناهی:5c6ipag2mnshmsf5ju3 12
Lean 56968 ارسال شده در 17 فروردین، 2014 وقتی یه کار سنگینی پیش میاد اولین اسمی که یادشون میاد اسم منه ، فرقی نمیکنه تو حیطه وظایفم هست یا نه ، ولی وقتی زمان تقدیر و تشکر و پولش میرسه اصلا کسی یادش نمیاد فلانی چقد زحمت کشید چیزیم میگی میگن در راه رضای خدا کار کن ، اینم روزگار ماست 16
ایلین1366 5544 ارسال شده در 18 فروردین، 2014 دلتنگم اقاجون دلتنگ دلتنگتم با پاهای پیاده زدم به جاده کوله بارم غم دلتنگم اقاجون دلتنگ دلتنگم با پاهای پیاده ،زدم به جاده کوله بار غم 9
black banner 9103 ارسال شده در 18 فروردین، 2014 *** گاهي بايد رفت تا ماند ! گفتم بي معرفتي نشده باشد ... وگرنه آرام ميرفتم ! **** ____________________________________________ براي جستجوي زندگي بايد خب بگردي .... براي يافتن زندگي نبايد آرزو كرد ف نه بايد خيال كرد ... بايد دويد ! دويد و دويد بلكم به مقصد رسيد ! فعلا كاريه كه شده همه زنده ايم ! كار از كار گذشته ... بايد زندگي كرد ! همين ... 9
دل مانده 7714 ارسال شده در 18 فروردین، 2014 بچه ها خواهشا برا يه مريضي دعا كنين گويا حالش خيلي بده اصن برا همه ي مريضا دعا كنين گناه دارن... لطفا...:5c6ipag2mnshmsf5ju3 12
ایلین1366 5544 ارسال شده در 19 فروردین، 2014 دیروز یه تصمیم سخت وجدی رو گرفتم کار خیلی خوبی کردم هرکسی تحملی داره خیلی که اذیتشون کنید میرن با تمام دوست داشتننش میرن چون باید فرق بودن ونبودن مشخص شه پس قدر همو بدونید 7
One gear 7070 ارسال شده در 19 فروردین، 2014 آخه خدا جون! وفای سگ به چه کارمون میاد؟!!! یه فکری برا آدمات میکردی!!! 14
wat 1607 ارسال شده در 19 فروردین، 2014 نمیدونم چرا وقتی به کمک دیگران احتیاج داری همه کار دارن یا نیستن یا خودشون مشکل دارن............ اما وقتی دیگران بهت احتیاج دارن خدانکنه که نتونی کمک کنی از شمر و یزید و عمر سعد هم بدتر و بدجنس تری.......... 10
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 19 فروردین، 2014 خدایا اصلا به این فکر میکنی منم ظرفیتی دارم؟ نمیتونم بکشم؟ خدایا اصلا تو فکر هم میکنی؟ خسته نشدی از عذاب دادن؟ خجالت نمیکشی اون دنیا جهنم هم میزاری؟ این دنیات خیلی خوش خوشان همه هستش؟ خدایا ازت عصبانیم میخوام سرت فریاد بزنم تو حق نداری بنده هاتو انقدر عذاب بدی تو در برابر بنده هات مسئولی اینو یادت رفته؟ میخوام بهت یادآوری کنم خدایا چرا خوابییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ بیدار شو خستم خستم:4564: 8
sam arch 55879 ارسال شده در 19 فروردین، 2014 آنقدر حنجره پاره کردیم برای گذشته ها..که دیگر هویتی نمانده در حال...تا آیندگان از آن فریاد بسازند... از 360 روز سالمان...370 روز شد: روز کوروش!...و برایمان پیام تبریک آمد! و هر روز برای رنگ لباس هایمان هم از او نقل و قول می کنند... کتیبه اش شد مامن هزاران فرمان و هزاران فرمایش که به او نسبت می دهند...تنش را در گور به لرزه می اندازد بعضی از این فرمان های انتصابی!... نافمان را با افتادن بریدند...یک بار از این وَرِ بوم....یک بار از آن وَرِ بوم... گاهی هم بد نیست برای تغییر ذائقه...میان بوم بشینیم...شاید این بار بالا رفتیم..به جای پایین رفت و پس رفت های مکرر... . . . درود بر شرف مردان و بانوانی که در گذشته بودند...و برای اعتلای خاکشان از جان گذشتند... و دورد بر آنانکه در حال...به جای نشستن و روایت جعلی ساختن و نشر آن ها...با همتشان برای فردای خاکشان...تلاش می کنند... 13
sahar 91 9480 ارسال شده در 19 فروردین، 2014 هر کسی گرفتاریهای خودشو داره انقدر فکرم مشغوله که همش خوابشو میبینم حالا که چندتا کار با هم شده زمان هم عجله داره حکمتش چیه که همه چی بهم گره خورده من سر در نمیارم!!! 11
آرتاش 33340 ارسال شده در 20 فروردین، 2014 نگرانم خیلی زیاد نگران یه دوست خوب هستم:5c6ipag2mnshmsf5ju3خدایا اتفاق بدی براش نیفتاده باشه 9
ارسال های توصیه شده