رفتن به مطلب

خاطرات میتینگ تابستونه رشت و حومه و همین دور و ورا


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
چشممون روشن:ws28:

مگه چه کار بدی کرده بودی:ws28:

:ws28:وای من مردم:ws28:

هیچی بابا... :icon_redface:

فقط یه چندباری انفاقی شماره ام از دستم میوفتاد زمین، دخترا ورمیداشتن. :ws3:

  • Like 2
  • پاسخ 379
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در
اومدی رشت شیطونی کنی:w00:

 

 

ساغریسازان بود؟:ws52:میگفتم مطهری کوچه با دی الله

 

روبروی کوچه بادی الله کوچه ساغریسازان بود:ws3:

 

 

بابا مدرسه ما بچه هایی که مرحله یک تیزهوشانئ قبول شدن دو رو نشدن یا بچه هایی که معدلشون بالای 19-5- بود با ورودی میومدن:ws3:

 

 

همه سرمون تو درسمون بود مدرسه پسرونه پشتیمونم فقط رشته ریاضی داشت اونا هم همینطور اصلا کاری بهم نداشتیم

 

فقط برف 83 یا 84 بود اومدن تو کوچه پشتی

به همدیگه برف میزدیم

 

اون موقع اول دبیرستان بودم سریع رفتم تو سرویس

یبارم اردوهامون یکی شده بود صفامون بهم ریخت(:ws28:)

 

 

دیگه چهار سوری بود نامردا اینقد ترقه مینداختن ما هم فرار میکردیم میرفتیم تو سرویس تا بریم خونه:ws3:

کا کار به کار هم نداشتیم؟!!1!

البته ما با اونا کار نداشتیم اونا هی میومدن زیر پنجره کلاسمون عمو زنجیر باف میخوندن معلمای ما هم بهشون خشن نیگا میکردن اونام همه فراااااااااار:ws28:

وای مینا به جون خودم میگم آشنا میزنیا با هم بودیم دیگه منتهی تو ریاضی بودی من تجربی:ws28:

شهناز یادته ایرانپرست:ws28:

بچه ها صداش میزدن شله شهناز :ws28:بد بخت مریض بود اونا چه اسمایی روش میذاشتن

  • Like 2
ارسال شده در
هیچی بابا... :icon_redface:

فقط یه چندباری انفاقی شماره ام از دستم میوفتاد زمین، دخترا ورمیداشتن. :ws3:

:ws28:

بچه های دبیرستان ما تو کار رفت و روب کاغذ بودن گویا :ws28:احتمالا واسه بازیافت میخواستن:ws28:

شما دانشجوووووووووووووو خیجالت نمیکشیدین جلو دبیرستان دخترونه سر به سر این بچه مچه ها میذاشتین:w000::ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
:ws28:

بچه های دبیرستان ما تو کار رفت و روب کاغذ بودن گویا :ws28:احتمالا واسه بازیافت میخواستن:ws28:

شما دانشجوووووووووووووو خیجالت نمیکشیدین جلو دبیرستان دخترونه سر به سر این بچه مچه ها میذاشتین:w000::ws28:

:ws28: ما که مشکلی نداشتیم،

گفتیم بذار یه ذره واسه اونا تجربه بشه. :ws3:

غضنفر به یه دختره شماره میده،

دختره میگه برو گمشو.

غضنفر میگه من به خاطر خودت می گم من که زن دارم. :ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
:ws28: ما که مشکلی نداشتیم،

گفتیم بذار یه ذره واسه اونا تجربه بشه. :ws3:

غضنفر به یه دختره شماره میده،

دختره میگه برو گمشو.

غضنفر میگه من به خاطر خودت می گم من که زن دارم. :ws28:

:ws28::ws28: وای خدا:ws28::ws28:

بیا برو ...بیا برو دیگه... نمیخواد از خود گذشتگیاتو رو کنی ثوابش میپره :ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
:ws3:

مدرسه تون تو حوزه ی برداشت من بود.

یه بار همه با هم تعطیل شدید، منم دستم یه تخته شاسی بود جلو مدرستون داشتم می رفتم،

خیلی با حال بود، همه تون منو نیگا میکردین.

منم همتونو نگاه می کردم! :ws28:

:ws28:

:ws28::ws28::ws28:وای بترکی منم اردشیری بودم کهههههههههههههههه:ws28::ws28::ws28:

میبینم اشنایی

 

من اولش کوثر 3 بودم مریم 1 نرگس 1

 

من تو کلاس تجربیا زیاد میومدم میرقصیدم که:icon_redface:

[

 

هیچی بابا... :icon_redface:

فقط یه چندباری انفاقی شماره ام از دستم میوفتاد زمین، دخترا ورمیداشتن. :ws3:

اااا بعد دوستم میشدی:jawdrop:

 

کا کار به کار هم نداشتیم؟!!1!

البته ما با اونا کار نداشتیم اونا هی میومدن زیر پنجره کلاسمون عمو زنجیر باف میخوندن معلمای ما هم بهشون خشن نیگا میکردن اونام همه فراااااااااار:ws28:

وای مینا به جون خودم میگم آشنا میزنیا با هم بودیم دیگه منتهی تو ریاضی بودی من تجربی:ws28:

شهناز یادته ایرانپرست:ws28:

بچه ها صداش میزدن شله شهناز :ws28:بد بخت مریض بود اونا چه اسمایی روش میذاشتن

اون خواهر زدش یبار تو حیاط با من بود من گفتم این شل شهناز پسرش چه تیکس

 

بعد گفت خالمه

گفتم برو بابا

 

 

بعد هی اون اصرار من انکار

 

یعدها دیگه تا میدیتم میگفت پسر خاله سلام میرسونه:ws28:

:ws28:

بچه های دبیرستان ما تو کار رفت و روب کاغذ بودن گویا :ws28:احتمالا واسه بازیافت میخواستن:ws28:

شما دانشجوووووووووووووو خیجالت نمیکشیدین جلو دبیرستان دخترونه سر به سر این بچه مچه ها میذاشتین:w000::ws28:

تارا یادته

 

رفته بود با پسرای اونوریا دوست شده بود

 

:ws28: ما که مشکلی نداشتیم،

گفتیم بذار یه ذره واسه اونا تجربه بشه. :ws3:

غضنفر به یه دختره شماره میده،

دختره میگه برو گمشو.

غضنفر میگه من به خاطر خودت می گم من که زن دارم. :ws28:

:banel_smiley_4:

  • Like 2
ارسال شده در

:ws28:سمیرا محسنی یادته؟ افشار چی

 

 

محسنی هی منو میدید میگفت چرا این قدر غیبت داری کارمندا هم اندازه تو غیبت نمیکنن

 

 

چند ماه پیش رفتیم مدرسه

کلی تحویلم گرفت:ws3:

 

 

 

یبار داشتم میرفتم این دفتر کوچیکه که اتاق مدیر بود سرم پایین بود رفتم تو دل پسرش:ws28:

 

 

سریع در رفتم

 

 

 

اون اینه دیواری راهرو یادته میرفتیم موهامونو درست میکردیم

  • Like 1
ارسال شده در
:ws28:

 

میبینم اشنایی

 

من اولش کوثر 3 بودم مریم 1 نرگس 1

 

من تو کلاس تجربیا زیاد میومدم میرقصیدم که:icon_redface:

[

 

 

 

 

 

اون خواهر زدش یبار تو حیاط با من بود من گفتم این شل شهناز پسرش چه تیکس

 

بعد گفت خالمه

گفتم برو بابا

 

 

بعد هی اون اصرار من انکار

 

یعدها دیگه تا میدیتم میگفت پسر خاله سلام میرسونه:ws28:

 

تارا یادته

کاریکاتور کشیده بود با محسن لبو دوست شده بود:ws28:

 

اون فرزاد یادته موهاش بلند بود :ws28:

 

وای یادش بخیر:banel_smiley_4:

 

 

 

:banel_smiley_4:

بابا اونجا که همش قر و غمیش بود 24 ساعته تورو دیگه یادم نی :ws28:

اینارو که میگی نمیشناسم :w58:

فقط یه بار لب پنجره بودم اون پسره روبرو مغازه صوتی تصویری داشت یادته یه چیز گفت منم به فوش گرفتمش کارش بود اصلا هر دیقه با یکی ازین بچه های دبیرستان بود ممد عشقی صداش میزدن فقط همونو میشناختم:ws28:

وااااااااااااااااااااااااااای یه دبیرستان بود یه پسر شهناز پسرش مکانیک میخوند نه؟ بور بود قد بلند حیضم بود بچه پرو:ws28: هر بار میومد مدرسه اون یوسف میشد همه دخترا غش میکردن:ws28:

  • Like 2
* v e n o o s * مهمان
ارسال شده در
:ws37:

ارسال شده در
:ws28:سمیرا محسنی یادته؟ افشار چی

 

 

محسنی هی منو میدید میگفت چرا این قدر غیبت داری کارمندا هم اندازه تو غیبت نمیکنن

 

 

چند ماه پیش رفتیم مدرسه

کلی تحویلم گرفت:ws3:

 

 

 

یبار داشتم میرفتم این دفتر کوچیکه که اتاق مدیر بود سرم پایین بود رفتم تو دل پسرش:ws28:

 

 

سریع در رفتم

 

 

 

اون اینه دیواری راهرو یادته میرفتیم موهامونو درست میکردیم

:ws28:وای بترکی من تو. کافینتم عین دیوونه ها دارم میخندم:ws28:

بچه ها اسم خانم محسنی رو گذاشته بودن خانم مرغه خدایی قیافش عین جوجه مرغ بود:ws28: بچه ها اسم افشارو گذاشته بودن ناله:ws28:

وااااااااااااای جاااااااااااااااانم چقد جلو اون آینه اتراق میکردیم:ws28:

همرو ولش خانم فیااااااااااااااااااااض مسئول کتابخونه:icon_pf (34)::ws28::ws28::ws28::ws28::ws28::ws28::ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
بابا اونجا که همش قر و غمیش بود 24 ساعته تورو دیگه یادم نی :ws28:

اینارو که میگی نمیشناسم :w58:

فقط یه بار لب پنجره بودم اون پسره روبرو مغازه سوتی تصویری داشت یادته یه چیز گفت منم به فوش گرفتمش کارش بود اصلا هر دیقه با یکی ازین بچه های دبیرستان بود ممد عشقی صداش میزدن فقط همونو میشناختم:ws28:

وااااااااااااااااااااااااااای یه دبیرستان بود یه پسر شهناز پسرش مکانیک میخوند نه؟ بور بود قد بلند حیضم بود بچه پرو:ws28: هر بار میومد مدرسه اون یوسف میشد همه دخترا غش میکردن:ws28:

من همون یبار دیدمش:ws28:

 

 

تارا تجربی بود که مونا رضا زاده و یه دختر الهام اصغری یه دختره قد کوتاه بود حدیث عسلی بود

 

 

میومدم تو مریم 5

همینطوری میومدم میگفتم دست دست اونا هم دست میزدن من رقص:ws28:

 

 

دو تا پسره همیشه رزه میرفتن تو کوچه

یکی موهاش بلند بود بور بود بعد این تارا اومد حالشونو بگیره کاریکاتور کشید پخش کرد تو کوچه

 

همین شد که اول دشمن هم شدن بعد باهام دوست شدن :ws3:

  • Like 2
ارسال شده در

دارم میرم دکتررررررررررررررر:banel_smiley_52::ws44:

  • Like 2
ارسال شده در
:ws28:وای بترکی من تو. کافینتم عین دیوونه ها دارم میخندم:ws28:

بچه ها اسم خانم محسنی رو گذاشته بودن خانم مرغه خدایی قیافش عین جوجه مرغ بود:ws28: بچه ها اسم افشارو گذاشته بودن ناله:ws28:

وااااااااااااای جاااااااااااااااانم چقد جلو اون آینه اتراق میکردیم:ws28:

همرو ولش خانم فیااااااااااااااااااااض مسئول کتابخونه:icon_pf (34)::ws28::ws28::ws28::ws28::ws28::ws28::ws28:

من رفته بودم پیش قیاض واسش جک میخوندم:ws28: اونم جکای مورد دار میگفت:ws28:

 

 

 

بعد میگفت یه پسر دارم اسمش مهدی زنش میشی:ws28:

 

 

 

افشار میومد میگفت خانوم یوسفییییییییییییییییییییییییی حرص میخوردا منم ریلکس میگفتم ای جانممممممممممممم بله:ws28:

 

 

 

 

سمیعی یادته ناظم شده بود؟:ws28: میومد ابروها رو چک میکرد:ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
من همون یبار دیدمش:ws28:

 

 

تارا تجربی بود که مونا رضا زاده و یه دختر الهام اصغری یه دختره قد کوتاه بود حدیث عسلی بود

 

 

میومدم تو مریم 5

همینطوری میومدم میگفتم دست دست اونا هم دست میزدن من رقص:ws28:

 

 

دو تا پسره همیشه رزه میرفتن تو کوچه

یکی موهاش بلند بود بور بود بعد این تارا اومد حالشونو بگیره کاریکاتور کشید پخش کرد تو کوچه

 

همین شد که اول دشمن هم شدن بعد باهام دوست شدن :ws3:

من خودم یک پایه ای بودم تو این قر غمیش منو یادت نیست کلا کلاس از این لحاظ رو کاکل من میچرخید البته من تنبک میزدم بقیه قررررررررررررررر گاهی هم همراهی میکردم:ws28:

بابا اینارو میگی من یادم نی اون موقه ها گیج بودم سرم به کار خودم بود:ws28:حالیم نبود هیچی:ws28:

  • Like 2
ارسال شده در
دارم میرم دکتررررررررررررررر:banel_smiley_52::ws44:

چرا:ws3:چت شده اینقد دکتر میری:ws3:

  • Like 3
ارسال شده در
چرا:ws3:چت شده اینقد دکتر میری:ws3:

کلا داغون شدم:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

  • Like 3
ارسال شده در
من خودم یک پایه ای بودم تو این قر غمیش منو یادت نیست کلا کلاس از این لحاظ رو کاکل من میچرخید البته من تنبک میزدم بقیه قررررررررررررررر گاهی هم همراهی میکردم:ws28:

بابا اینارو میگی من یادم نی اون موقه ها گیج بودم سرم به کار خودم بود:ws28:حالیم نبود هیچی:ws28:

 

بادته تو اردو سال سه رو تجربیا رو کم کردیم نزاشتیم ته اتوبوس بشینن:ws3:تو جزو اونا نبودی احیانا:ws3:

 

 

ما طبقه سه بودیم این سمیعی میومد میگشت موبالا رو میافت من تو پوتینم موبایل بچه ها رو جاسازی میکردم:ws28:

 

 

 

 

تو المپیاد رتبه اوردم شل شهناز کوفتم نداد بهم:w00:

کلا داغون شدم:icon_pf (34)::icon_pf (34)::icon_pf (34):

 

 

چرا اخه:ws3:

  • Like 2
ارسال شده در
من رفته بودم پیش قیاض واسش جک میخوندم:ws28: اونم جکای مورد دار میگفت:ws28:

 

 

 

بعد میگفت یه پسر دارم اسمش مهدی زنش میشی:ws28:

 

 

 

افشار میومد میگفت خانوم یوسفییییییییییییییییییییییییی حرص میخوردا منم ریلکس میگفتم ای جانممممممممممممم بله:ws28:

 

 

 

 

سمیعی یادته ناظم شده بود؟:ws28: میومد ابروها رو چک میکرد:ws28:

اون که هر کیو میدی میخواست عروسش بشه :ws28:منم هر بار میرفتم از مهدی میگفت:ws28: لهجه ای داشتااااا با من که گیلکی میگپید هی میگفت این مهدی منو اذیت میکنه :ws28:

دست من فقط این آخرا پیش سمیعی رو شده بود میگفت سمیرا من که میدونم این شیطونیا همه کار تو همه از تو شرو میشه بعد خودتو میکشی کنار

واااااااای یادته نوشابه رو میچرخوندیم به هر کی میفتاد باید هر شرطی میذاشتیم انجام میداد یبار به دوستم افتاده بود با ...ش بنویسه قسطنتنیه بعد رفته بود بالا میز هر چی بهش میگفتیم بسه دیگه بیا پایین میگفت نه بذار اول نقطشو بذارم...:ws28:

حالا نوبت من شد یبار گفتن برو پشت محسنی قر بده اونم که سگگگگگ اومده بود تو کلاس راجب امتحانا بحرفه منم رفته بودم پشتش هی قر میدادم بچه ها داشتن میترکیدن:ws28::icon_pf (34):

  • Like 2
ارسال شده در
من تو کلاس تجربیا زیاد میومدم میرقصیدم که:icon_redface:

 

:jawdrop:

  • Like 1
ارسال شده در
اون که هر کیو میدی میخواست عروسش بشه :ws28:منم هر بار میرفتم از مهدی میگفت:ws28: لهجه ای داشتااااا با من که گیلکی میگپید هی میگفت این مهدی منو اذیت میکنه :ws28:

دست من فقط این آخرا پیش سمیعی رو شده بود میگفت سمیرا من که میدونم این شیطونیا همه کار تو همه از تو شرو میشه بعد خودتو میکشی کنار

واااااااای یادته نوشابه رو میچرخوندیم به هر کی میفتاد باید هر شرطی میذاشتیم انجام میداد یبار به دوستم افتاده بود با ...ش بنویسه قسطنتنیه بعد رفته بود بالا میز هر چی بهش میگفتیم بسه دیگه بیا پایین میگفت نه بذار اول نقطشو بذارم...:ws28:

حالا نوبت من شد یبار گفتن برو پشت محسنی قر بده اونم که سگگگگگ اومده بود تو کلاس راجب امتحانا بحرفه منم رفته بودم پشتش هی قر میدادم بچه ها داشتن میترکیدن:ws28::icon_pf (34):

 

مهدی جیگر در اومده ندیده همه میشناختنش:ws28:

 

 

 

 

کلاس دینی رو نمیرفتم میرفتم کتابخونه فیلم میزاشت با هم میدیدیم:ws28:

 

 

 

سمیعی رفته بود ابدار خونه بغل دفتر ، از پشت در ابدار خونه رو قفل کردم :ws28:

 

 

رفتم تو کلاس هیچکسم نفهمید کار من بوده:ws28:

 

 

همیشه میگفت خیلی خانومی:ws3:

:jawdrop:

چیه مگه:ws3:این یکی از شیطونیای منم نمیشه

  • Like 3
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.

×
×
  • اضافه کردن...