poor!a 15131 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 چرا غم میخوری از بهر مردن ؟ مگر ان ها که غم خوردن ؛ نمردن ؟ 13
کتایون 15177 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 من نمی فهمم چرا فکر می کنین تا بهتون آزادی میدن باید بدترین استفاده رو ازش بکنین و یه کاری کنین که یه جماعتی از داشتن آزادی محروم بشن... خب حالا این کارو کردین...باشه باشه...چرا وقتی دلیل منطقی ندارین راجع بهش بحث می کنین...خب آخه لامصب بحث کردن مستلزم داشتن یه تواناییه...داریییییییییییییی؟ 10
sam arch 55881 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 من آرومم......نشون به اون نشون که پروانه ای به روی انگشتانمه......نه مصتوعی....... آسمان امشبم خاکستریه.....نشون به اون نشون که ستاره هاش چشمک نمی زنن....تو دامن شب.... نه...غمگین نیستم....نشون به نشون که تصویر لبخندم منعکسه تو قابه مانیتور.... اومدم سر بزنم بهت.....چون وعده ی هر شبم بود....که حسم رو بزارم رو یک صفحه...پیشکش کنم بهت.....نشون به اون نشون....که این متن الان تقدیمه نگاهته.... 10
Alireza Hashemi 33393 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 نمیدونم چرا اینقدر دلم حوس اینارو کرد یهوووو.....:lol: 9
Ehsan 112349 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 72 ساعت زندگی و تنها 9 ساعت خواب ...... به دنبال چه هستیم در این گهواره دوار، شاید تلاش میکنم گوشتم برای مورچه های زیر خاک شیرین تر باشد. 16
anvil 5769 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 بازم این وسواس قدیمی یعنی من حساسم؟! کاش اینه ای بود که خود حقیقیمو بهم نشون میداد 9
El Roman 31720 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 لعنت به این بغض شبونه لعنت به مرد بودن که باید سنگ صبوره همه باشی ولی خودت حرفات باید تو دلت بپوسه 12
Alireza Hashemi 33393 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 وقتی که با شرم "بله" گفت و ناخودآگاه دستش به سمت گوشه چادرسفید رفت و تکانی همچون مرتب کردن حجاب به آن داد مواظب بود تا انگشت سبابه آبی شده دست راستش چادر را لکه دار نکند. "زینب" دختر پنجم "محمد" متولد سال ۱۳۷۲ به عقد یکی از بستگانش درآمد. او تمام بندهای دفتر ثبت بزرگ معروف دفترخانه و تمام بندهای سند ازدواج خود را با انگشت سبابه دست راستش تایید کرد. زینب در سال ۱۳۹۰ برابر با ۱۴۳۲ و ۲۰۱۱ با ۱۸ سال سن سواد نداشت....... 15
Mahnaz.D 61918 ارسال شده در 6 بهمن، 2011 نمی دونم چرا ولی یه سری آدم هستن که همیشه می گن: اگه دوستی برات خیلی مهمه...تو اول سلام کن...مطمئن باش جواب می شنوی...بعد سلام می کنم و هفته ها منتظر جواب می مونم....اما می بینم آدمها رو حرف خودشونم نمی مونن 16
El Roman 31720 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیست تصور کن یه مرد و با چشمای خیس نمیخوام، نباید تو شعرم به تو جسارت کنم نباید حس عشق رو تعبیر به اسارت کنم شکسته میرم امشب بانو خدا نگهدارت اگرچه میشکنه اون دل سبز و سپیدارت واسه من که پنجره یک آرزوی مبهم بود ولی تو پنجره باشه تموم دیوارت شکسته میرم و خاطرات سبز تو به یادگار میبرم امشب، خدانگهدارت 9
pari daryayi 22938 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 ای بابا این همه مخترع گرامی تو این مملکت و همین نواندیشان ریخته! یکی یه اختراع بکنه به نام تخت خواب گرم کن! هر سری می خوام برم بخوابم تبدیل یه یخمک دریایی می شم خوب.. 16
felorans666 12046 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 رفتی و بی تو دلم پر درده پاییزه قلبم ساکت و سرده دل که می گفتن محرم با من کاشکی می دیدی بی تو چه کرده ای که به شبهام صبح سپیدی بی تو کویری بی شامم من ای که به رنجام رنگ امیدی بی تو اسیره این دردام من :5c6ipag2mnshmsf5ju3 9
#zina# 1361 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 همه گوشاشونو بگیرن میخوام از دسته این درسا جیغ بکشم با اجازه:texc5lhcbtrocnmvtp8 آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی اخیش راحت شدم:texc5lhcbtrocnmvtp8:girl_blush2: 7
Fo.Roo.GH 24356 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 همه گوشاشونو بگیرن میخوام از دسته این درسا جیغ بکشم با اجازه:texc5lhcbtrocnmvtp8آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی اخیش راحت شدم:texc5lhcbtrocnmvtp8:girl_blush2: چجوری با نوشتنش راحت میشی؟؟ من دقیقا یه جایی میخوام بتونم با بلندترین صدام فریاد بزنم.... 4
#zina# 1361 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 چجوری با نوشتنش راحت میشی؟؟ من دقیقا یه جایی میخوام بتونم با بلندترین صدام فریاد بزنم.... اخه همزمان که به شما گفتم گوشاتونو بگیرین به اهل منزل هم گفتم و خلاص:texc5lhcbtrocnmvtp8 2
Ehsan 112349 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 ترجیح میدهم در نواندیشان باشم و به درس خواندن فکر کنم . . . تا اینکه در حال درس خواندن باشم و به نواندیشان فکر کنم. 15
#zina# 1361 ارسال شده در 7 بهمن، 2011 وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووی چقد دفترچه ارشد زیاده خوب سخته خوندنش 4
ارسالهای توصیه شده