رفتن به مطلب

✣ گـاه نوشته های نواندیشانی ها ✣


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

کاش من هم یک ساعت مثل ساعت برنارد داشتم

یک لحظه همه چیزمی ایستاد....:sigh:

  • Like 16
ارسال شده در

هر چی فکر میکنم میبینیم راست میگه !

چشاتو ببند عشق دنیا رو بکن !

 

 

انسان ِ خر تر

 

زندگیِ بهتر !

  • Like 19
ارسال شده در

دلمون گرفته ه هه

 

[FLASH=width=50 height=25]

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.
[/FLASH]

 

:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 14
ارسال شده در

اگه یه روز حس کردی

تو یه زمان عاشق دونفری

دومی را انتخاب کن

چون اگه واقعا عاشق اولی بودی

به عشق دومی گرفتار نمیشدی !!

:icon_gol::icon_gol::icon_gol:

  • Like 11
ارسال شده در

بسی در احساسات غرق شده ام ... خودم نیستم:hanghead:

شایدم خود واقعیمه:w58:

تو بعضی از مراحل زندگی هیچ چیز رو جای درستش نیست:icon_pf (34):

  • Like 15
ارسال شده در

این منم

گاهی روشنِ روشن

گاهی خاموشِ خاموش

  • Like 20
ارسال شده در

آرایش چیست؟

 

لایه ای ضخیم که لولو را به هلو تبدیل می کنه :banel_smiley_4:

  • Like 8
ارسال شده در

گاهی آدم با تمام احترامی که برای «همه» قائل است...مجبور می‌شود اعتراف کند که «بعضی‌ها» هرچه که باشند ... یک چیز دیگرند...«بعضی‌ها».:ws37:

  • Like 15
ارسال شده در

لیلی قصه اش را دوباره خواند . برای هزارمین بار.... ومثل هربار لیلی قصه باز هم مرد

 

لیلی گریست وگفت :کاش اینگونه نبود

 

خدا گفت :هیچ کس جزتو قصه ات را تغییر نخواهد داد !!

 

لیلی! قصه ات را عوض کن...

 

لیلی اما میترسید . لیلی به مردن عادت داشت .

 

تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود..

 

خدا گفت : لیلی عشق میورزد تا نمیرد . دنیا لیلی زنده میخواهد

 

لیلی آه نیست . لیلی اشک نیست . لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست ..

 

لیلی ! زندگی کن...

 

اگر لیلی بمیرد ، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد ؟

 

چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟...

 

چه کسی طعام نور در سفره های خوشبختی بچیند؟

 

چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ ؟..

 

چه کسی پیراهن عشق را بدوزد ؟ ؟ ...

 

لیلی قصه ات را دوباره بنویس ..

 

لیلی به قصه اش بازگشت....

 

این بار اما نه به قصد مردن .

 

که به قصد زندگی .

 

و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده گمنام .......

  • Like 11
ارسال شده در

دیروز فهمیدم فرار کردن احمقانه ترین کاریه که میشه کرد...با فرار کردن از اتفاقاتِ دور و برم فقط زمان برای رو به رو شدن با اونا رو به تعویق میندازم...و حادثه هست، هر جا که برم دنبالم میاد...تمامِ این روزا سعی کردم از همه چی بی خبر بمونم...اما نمیشه...نمی دونم چیه این خاصیتِ اخبارِ بد که هر جا که بری به گوشت میرسه...من معذرت میخوام که به جایِ همدلی فرار کردم...

  • Like 19
ارسال شده در

زمانيکه خاطره هايت از اميدهايت قوي تر شد

پير شدنت شروع مي شود ...!

And help me lose my way ...Z

  • Like 21
ارسال شده در

آدمی غرورش را خیلی زیاد

شاید بیشتر از تمام داشته هایش دوست می دارد...

حالا ببین اگر خودش، غرورش را به خاطر تو، نادیده بگیرد، چه قدر دوستت دارد!

و این را بفهم آدمیزاد...!

  • Like 19
~M~O~J~ مهمان
ارسال شده در

[h=6]آرامگاه واژه‌ی پوچی است

وقتی که رفتگان

در تنگنای خاک هم آسوده نیستند

و من میگویم که

زندگی واژه‌ی پوچی است

[/h]

فریدون مشیری

 

 

ارسال شده در

حالم از جمعه بهم میخوره :ws37:

  • Like 14
ارسال شده در

به هر چی که فکر می کنم می بینم تکراریه!

هرچی می گردم یه چیز تازه پیدا کنم نیست!

 

روز، شب،مرگ،زندگی،کار،عشق،پول،گرما،سرما،درس،سریالا!! اینجا...

هیچ چیزی تازه نیست!nocomment.gif

 

و تمام زندگی یک تکرار است و هرکسی تنها قصه خود را از این کتاب تکراری هزار بار خوانده شده،دوباره می خواند

  • Like 21
~M~O~J~ مهمان
ارسال شده در

تنها اشتباهم این بود که گمان میکردم همه مثل من هستن...

.

چه سنگینس...نفس هایم...

.

:sigh:

ارسال شده در

دقت کردین این کاربرای تازه واردی که تا عضو میشن پیغام خصوصی و پیغام عمومیشونو سریع میبندن چه قد تابلو ان؟:texc5lhcbtrocnmvtp8

اصلا معلوم نیست که یکی دیگه ان:whistle:

 

پ.ن 1: خب ادم وقتی نتونه حرف دلشو تو جای عمومی بزنه، میاد به جاش چرت و پرت میگه دیگه:hanghead:

پ.ن 2: اسم این تاپیک رو تغییر بدیم به " غمباد خونه نواندیشان" بد نیست. اول از همه هم قابل توجه خودم:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 15
ارسال شده در

راستش می خوام اعتراف کنم به آدمهایی که میگن :من وقتی یه چیزی رو بخوام و برام هدف بشه، مطمئنم که بهش می رسم و حتما هم می رسم(و البته واقعا هم می رسن! ) ، به شدت حسادت می کنم...

به انگیزه و ارادشون حسادت می کنم...خب من همچین اراده ای ندارم.نمیدونم چرا اصلا انگیزه ای هم ندارم!

حسادت از نوع مثبت.باشد که انگیزه ای شود برای اینجانب...ولی نمی شود :banel_smiley_4:

  • Like 15
ارسال شده در

فکر کنم یه زلزله کوچیک اومد... من نترسیدم:hanghead:

  • Like 14
ارسال شده در

بعد 7 سال باهاس برم دنبال کار ...

اما از کجا باید پیدا کنم آخه :4564:

 

چقدر بده آدم تو محیطی که هست امنیت نداشته باشه :sad0:

  • Like 13
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
×
×
  • اضافه کردن...