رفتن به مطلب

✣ گـاه نوشته های نواندیشانی ها ✣


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

چرا شو نمیدونم اینکه اذیتم میکنه...

  • Like 5
ارسال شده در

یه چند روزه هر کی بهم میرسه میگه کتایون چی شد بالاخره؟

بعد من مجبورم قیافه مو این جوری کنم:no: و بگم هیچی فعلا معلوم نیست...

اون ادمم بگه درست میشه غصه نخور حالا نشدم یه عالمه آپشن دیگه هست...

منم دوباره بگم مرسی امیدوارم اما چه فایده ازین همه تلاش...

بعد اون بره و من بمونم و این احساس مزخرف تعلیق بین زمین و آسمون...

  • Like 11
ارسال شده در

همیشه افرادی که از لحاظ فکری مستقل هستن برای من قابل احترام اند.

اونهایی که بیخود دنبال یه طرز فکری راه نمیفتن و بگن هرچی فلان گروه و یا فلان شخص گفت درسته! بدون اینکه در موردش حتی فکری بکنن بنظرم محکومند به اینکه همیشه زیر دست باشن!!!

از نظر من ریشه ی خیلی از دیکتاتوریها از همین قضیه برمیگرده

  • Like 12
ارسال شده در

خدایا این کم طاقتی رو از من بگیر :ws27:

  • Like 11
ارسال شده در

چرا حرف تو کله زن جماعت نمیره ای خدا :icon_pf (34):

  • Like 1
ارسال شده در

خسته شدم دیگه sigh.gif

  • Like 7
ارسال شده در

پينوكيو....

چوبي بمان..........

آدم ها سنگي اند دنيايشان قشنگ نيست........

  • Like 10
ارسال شده در

همیشه افرادی که از لحاظ فکری مستقل هستن برای من قابل احترام اند.

 

 

اونهایی که بیخود دنبال یه طرز فکری راه نمیفتن و بگن هرچی فلان گروه و یا فلان شخص گفت درسته! بدون اینکه در موردش حتی فکری بکنن بنظرم محکومند به اینکه همیشه زیر دست باشن!!!

از نظر من ریشه ی خیلی از دیکتاتوریها از همین قضیه برمیگرده

حرف دل من در حال حاضر

  • Like 3
ارسال شده در

خسته شدم...

خیلی زیاد .

  • Like 1
ارسال شده در

راه مرا میخواند....کدام راه نمیدانم:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 7
ارسال شده در

میترسم .. . نه از تاریکی نه از روح نه از مرگ ... ! بلکه از آدمها میترسم ؟؟ آدمها .. آدمها .. آدمها و .... از آنها که مرا میبینند و سلام میکنند .. از آنها با من مینشینند و مرا دوست و برادر خطاب میکنند ... از آنان که مرا می‌بوسند و در ذهن طناب دار مرا می‌بافند.

 

  • Like 17
ارسال شده در
میترسم .. . نه از تاریکی نه از روح نه از مرگ ... ! بلکه از آدمها میترسم ؟؟ آدمها .. آدمها .. آدمها و .... از آنها که مرا میبینند و سلام میکنند .. از آنها با من مینشینند و مرا دوست و برادر خطاب میکنند ... از آنان که مرا می‌بوسند و در ذهن طناب دار مرا می‌بافند.

 

مرا از شر دوستانم در امان نگه دار, خود با دشمنانم میدانم چه کنم:hanghead:

  • Like 14
ارسال شده در

ای روزگــــــــار....

 

 

مــــن راه هــــای نـــرفتــــه ، بسیـــــــــار دارم .

 

 

امــــا بـــا تـــو یـکـی زیـــادی راه آمــــده ام ....:sigh:

 

  • Like 16
ارسال شده در

چقدر همه چی یکنواخت شده...دلم تنوع می خواد :hanghead:

  • Like 9
ارسال شده در

همه ی کسانی که با تو میخندد دوستان تو نیستند....:flowerysmile:

  • Like 6
ارسال شده در

گاه گاهی دل من تک ورقی می خواهد برای خط خطی کردنه لحظه ها....بی دلیل..بی بهانه.....گاهی دلم می خواهد اثری بگذارم بر دل زندگی ولی جز خط خطی کردن کاری دیگر نمیدانم.....بر من خورده نگیر......من فقط کودک درونم نمایان است....

  • Like 10
ارسال شده در

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .

بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد!

  • Like 12
ارسال شده در
سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .

بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد!

من عرضه این کارو ندارم :icon_pf (34)::sad0:

  • Like 3
ارسال شده در
من عرضه این کارو ندارم :icon_pf (34)::sad0:

ولی من از اینکه دیر بشه میترسم..سعی میکنم بگم....:hanghead:

  • Like 3
ارسال شده در
ولی من از اینکه دیر بشه میترسم..سعی میکنم بگم....:hanghead:

فکر کنم در این مورد خیلی حسرت به دلم بمونه!! :hanghead:

  • Like 2
مهمان
این موضوع برای عدم ارسال قفل گردیده است.
×
×
  • اضافه کردن...