YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 3 آذر، 2011 بهار، کوچه ، شقایق، درخت، آینه ، آب قلم، هوای تو، دفترچه، چایخانه، کتاب و عطر چای هراتی و توت خشک شده که گشته است هم آغوش با صدای رباب من از کنار خیال تو لحظه هایم را به پیش می برم اکنون تا دریچه ی خواب و خواب و خواب که کار تمام وقت من است کشیده باز تمام مرا به پای سراب و چشمهای تو انگار نقش می بندند بروی حافظه ی قرص کامل مهتاب 2
sweetest 4756 ارسال شده در 3 آذر، 2011 خواستن ،همیشه توانستن نیست گاهی فقط، داغ بزرگی است که تا ابد بر دلت می ماند... 2
Ssara 14644 ارسال شده در 4 آذر، 2011 خــودَم قَبـــول دارم کـــهنه شـــده ام آنـــقدر کــهنه کــه می شــوَد رویِ گَردو خـــاک تَنـــَم یــادگــاری نــوشت ...بنویس و برو... !!! 5
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 آذر، 2011 ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست ای مرغ سحر تو صبح برخاستهای ما خود همه شب نخفتهایم از غم دوست 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 8 آذر، 2011 به پیچ و تاب زلف و موی دلدار هزاران دل شده زار و گرفتار کشم دستی به تاب جعد مشکین چو آن مطرب زنم با زخمه بر تار 2
Ssara 14644 ارسال شده در 9 آذر، 2011 وقــتی همه چیز خوب است میترسم ! مـن به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ام... 3
lilac 5892 ارسال شده در 9 آذر، 2011 من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! پاسخي سخت و درشت و مرا غصه اين هرگز كشت!!! 3
محمدa 1104 ارسال شده در 10 آذر، 2011 هرگز زندگی برای همیشه زیبا نیست آه ای سرنوشت...او که دیگر نیست اما برای من نسیم بیاور نسیمی که بوی او را بدهد نه نسیم همان جا که هستی بمان! می ترسم دوباره عاشق شوم و تمام ایمانم پایمال این راه شود... 4
Ssara 14644 ارسال شده در 11 آذر، 2011 - باد میآید. بادبانها را بلند کنید. لنگر را بکشید. - دلمان را چهکار کنیم ناخدا؟ - گل بگیرید. 4
lilac 5892 ارسال شده در 11 آذر، 2011 من پری كوچك غمگینی را می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد و دلش را در یك نی لبك چوبین می نوازد آرام آرام پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 12 آذر، 2011 وقتی که تنهایم بیشتر خنده ام می گیرد به تلخی دو دست قایق صفتم که گاهی برای لبان تشنه ام دایه و زمانی برای گناهانم ضامن و کنون که می خواهند تنگي شوند برای ماهی قرمز درزهاشان قطره قطره از دست می دهد آب و یقین مدتی بعد لمس خواهند کرد تنی بی جان توباور نکن،خبر نکن تنگي شکست که من خنده ام می گیرد به تلخی دودست! ... 4
sweetest 4756 ارسال شده در 24 آذر، 2011 پائیز که میرسد حسها شبیه موجاند. باز میگردند، حتی وقتی خیال میکنی دریا دیگر آرام گرفته... 4
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 27 آذر، 2011 مانده تا برف زمين آب شود. مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوك از افق درك حيات. مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سمبوسه و عيد. در هوايي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف تشنه زمزمه ام. مانده تا مرغ سرچينه هذياني اسفند صدا بردارد. پس چه بايد بكنم من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال تشنه زمزمه ام؟ بهتر آن است كه برخيزيم رنگ را بردارم روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم. سهراب سپهري .... 5
- Nahal - 47858 ارسال شده در 28 آذر، 2011 تنها نشستهای چای مینوشی و سيگار میکشی. هيچکس تو را به ياد نمیآورد. اين همه آدم، روی کهکشان به اين بزرگی و تو حتی آرزوی يکی نبودی! فخری برزنده 5
lilac 5892 ارسال شده در 28 آذر، 2011 [h=3]تو تنها باش و من تنهای تنها که دارم وقت تنهایی سخن ها نگاه عاشقم تا آسمانهاست مرا تا عرش اعلا نردبان هاست نماز خلوتم را صد قنوت است کلام شعر تنهایی سکوت است [/h] 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 28 آذر، 2011 مـَــن .. طَعـــم شیرین یافتن را در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم و در این میان سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر ساده بود .. 2
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 28 آذر، 2011 نيمکت کهنه باغ خاطرات دورش را در اولين بارش زمستانی از ذهن پاک کرده است خاطره شعرهايی را که هرگز نسروده بودم خاطره آوازهايی را که هرگز نخوانده بودی 5
Ssara 14644 ارسال شده در 28 آذر، 2011 وابستگی ها.... وام های کوتاه مدتی هستند، با بهره های سنگین...! 4
*mishi* 11920 ارسال شده در 11 دی، 2011 دســــــــت بـه صورتـــــم نـزن! می تـرسم بیـفتـد...... نقـاب ِ خنـدانـــــــــی کـه بـر چهـره دارم! و بعـــــــــــــد ...! سیـل ِ اشـک هـایـم تـو را بـا خـود ببــرد و.. بـاز .... مـن بـمانـم و تنهـــــــــــــــایـی.. 3
YAGHOT SEFID 29302 ارسال شده در 11 دی، 2011 راهی برای رفتن نفسی برای بریدن کوله بارم بر دوش مسافر میشومگاهی… عشقی برای خواندن بغضی برای شکفتن خاطراتم در دست بازیچه میشوم گاهی… نگاهی در راه اعتمادی پرپر پاهایم خسته هوایی میشوم گاهی… فکرهای کوتاه صبری طولانی صدایی در باد زمستان میشوم گاهی… روزهای رفته ماه های مانده تقویم ام بی تاب دلم تنگ میشود گاهی… 3
ارسالهای توصیه شده