...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد من خیلی سعی کرد دال نباشه ولی نشد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 :sad0::sad0::banel_smiley_4::banel_smiley_4: در دل هر گور تاریکی امیدی خفته است در کنار هر گنهکاری سعیدی خفته است هر کجا دیدی که سروی رسته در آغوش باغ زیر پایش سرو بالای رشیدی خفته است لاله ی سرخی که با داغ دلی روید ز خاک خود شهادت می دهد کانجا شهیدی خفته است بید مجنون چون پریشان کرد گیسو باد گفت عاشقی دیوانه زیر چتر بیدی خفته است مهدی سهیلی 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو رفتی و من آخر هم نفهمیدم چرا از عشق ترسیدیم؟! چرا از بیم شور و مهر و شیدایی مثال موج لرزیدیم؟! 2
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 میزبانان به دعوت باطل رفتند میزبانان به بیعت آذوقه دلقکی بر شمشیر خلیفه می رقصید پریشانی در کوفه فراوان بود قوس قامت بیهودگان به التزام تملق، حیات داشت چشمان سمج خدا ناپرستان به پایداری شب اصرار داشت سلمان هراتی 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو آیا، یاکریمی دیدهای در آشیان، بیعشق بنشیند؟ تو ماه آسمان را دیدهای، رخ از نگاه عاشقان نیمهشبها بربتاباند؟ 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 3 آبان، 2012 در تُنگ، دیگر شور دریا غوطهور نیست آن ماهی دلتنگ، خوشبختانه مرده است 3
moein.s 18985 ارسال شده در 3 آبان، 2012 تو را کشان کشان بردند عریان از تمام نقش هایی که با تو روی صحنه می رفتند حالا برای زمین و زمان چه فرق می کند که خون و استخوان بوده ای یا سنگ چه می کنه این رویا خانوم زرین 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 آبان، 2012 گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 3 آبان، 2012 یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 آبان، 2012 محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 3 آبان، 2012 تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آئینه هم جز تو کسی نیست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 آبان، 2012 تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 3 آبان، 2012 من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست 2
moh@mad 5513 ارسال شده در 3 آبان، 2012 تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم 3
moein.s 18985 ارسال شده در 3 آبان، 2012 من آفتاب درخشان و ماه تابان را بهین طراوت سرسبزی بهاران را زلال زمزمه روشنان باران را درود خواهم گفت صفای باغ و چمن دشت و کوهساران را و من چو ساقه نورسته بازخواهم رست و درتمامی اشیا پاک تجریدی وجود گمشده ای را دوباره خواهم جست حمید مصدق 2
arash86. 4604 ارسال شده در 4 آبان، 2012 ای که از کوچه معشوقه ما میگذری باخبر باش که سر میشکند دیوارش 2
moein.s 18985 ارسال شده در 4 آبان، 2012 شب امد و گرد روز پرگار گرفت بر صبح و سپیده راه دیدار گرفت چندان که درون سینه و دفتر ماند آواز و سرود و شعر زنگار گرفت شفیعی کدکنی 1
arash86. 4604 ارسال شده در 4 آبان، 2012 شب امد و گرد روز پرگار گرفتبر صبح و سپیده راه دیدار گرفت چندان که درون سینه و دفتر ماند آواز و سرود و شعر زنگار گرفت شفیعی کدکنی دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 4 آبان، 2012 می ریزد آبشار در هاله های رنگ دیری ست رفته است مسافر و جای خالی اش پر مانده با غبار و ذره های خاک شمعی کنار پنجره ی باز روشن است در کنج آسمان دنباله دار شیری پر نوری ست که نقش می زند تصویر روشن خود را در تیرگی چشم دیری ست رفته است مسافر در هاله های رنگ می ریزد آبشار سیما یاری 1
ارسالهای توصیه شده