azarafrooz 14221 ارسال شده در 2 آبان، 2012 لبت بدیدم و لعلم بیفتاد از چشم سخن بگفتی و قیمت برفت لولو 2
meysam62 4529 ارسال شده در 2 آبان، 2012 وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دال آمد و ما هم آمدیم در چمن تو می چرد آهوی دشت آسمان گرد سر تو می پرد باز سپید کهکشان هر چه به گرد خویشتن می نگرم درین چمن اینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشان استاد ابتهاج 2
meysam62 4529 ارسال شده در 2 آبان، 2012 نا امیدم مکن از سابقه روز ازل تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت 3
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو اگر مانده باشی تو اگر در خانه باشی من فقط به خانه تو آمدم تا بگویم آواز را شنیدم تمام راه از تو می خواستم مرا باور كنی كه ساده هستم تو رفته بودی اكنون گفتم كه تو هستی تو اگر نبودی نمی دانستم كه می توانم باران را در غیبت تو دوست بدارم احمدرضا احمدی 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 2 آبان، 2012 ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد 3
meysam62 4529 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دست با دوست در آغوش نه حد من و تست منم و حسرت بوسیدن خاک پایی شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است گر برای دل خود ساخته ای دنیایی 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 يادم آيد كه چو طفلي شيطان مادر خسته خود را آزرد ديو شب از دل تاريكي ها بي خبر آمد و طفلك را برد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 درنگ لحظه ی سنگین انتظار چو كوه به چشم خسته ی من پای درد می فشرد تو می گریزی چونان كه آب از سر سنگ ز سنگ لال نخیزد نه شكوه نه فریاد یدالله رویایی 1
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دلم هرگز نمی پنداشت تو هم چون دیگران باشی تو هم چون بیوفا مردم رفیق نیمه راه عمر من باشی! 2
meysam62 4529 ارسال شده در 2 آبان، 2012 یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین در یکتای که و گوهر یک دانه ی کیست گفتم آه ز دل دیوانه ی حافظ بی تو زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه ی کیست 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دل من كودكي سبكسر بود خود ندانم چگونه رامش كرد او كه مي گفت دوستت دارم پس چرا زهر غم بجامش كرد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دیگر به داد گمشدگان كس نمی رسد آن سبز جاودانه هم انگار مرده است ماه جبین شكسته ی در خون نشسته را از چارچوب منظره دستی سترده است عشق - آتشی كه در دلمان شعله می كشید از سورت هزار زمستان فسرده است حسین منزوی 3
meysam62 4529 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم 3
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 من چه نویسم که در دلت بنشیند من چه سرایم که در تو همهمه ریزد برگ دریغی ز شاخ فکر تو افتد چشمه ی مهری ز سنگ چشم تو خیزد ؟ آن همه کم بود ، شعر و شور و کنایه ؟ با رگ سرد تو این ترانه چه گوید ؟ منوچهر آتشی 3
meysam62 4529 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد 3
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دال دست از سر من بر نمی داره،طول می دم یکی دیگه بیاد آخرم خودم باید بگم در تمام طول تاریکی سیرسیرکها فریاد زدند ماه ای ماه بزرگ در تمام طول تاریکی شاخه ها با آن دستان دراز که از آنها آهی شهوتناک سوی بالا می رفت و نسیم تسلیم به فرامین خدایانی نشناخته و مرموز و هزاران نفس پنهان در زندگی مخفی خاک و در آن دایره سیار نورانی شبتاب دقدقه در سقف چوبین لیلی در پره غوکها در مرداب همه با هم ‚ همه با هم یکریز تا سپیده دم فریاد زدند ماه ای ماه بزرگ ... فروغ فرخزاد 2
ارسالهای توصیه شده