moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مویی ز سر موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو ببالم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم از مرحوم قیصر امین پور 1
Sh.92 3961 ارسال شده در 2 آبان، 2012 من رميده ز غيرت ز پا فتادم دوش...نگار خويش چو ديدم به دست بيگانه 1
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 ها ... شناسم این همان شهر است شهر كودكی ها خود شكستم تك چراغ روشنش را با كمانم می شناسم این خیابان ها و این پس كوچه ها را بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم آن بهاری باغها و این زمستانی بیابان ز آسمان می پرسم آخر من كجای این جهانم ؟ محمد علی بهمنی 2
Sh.92 3961 ارسال شده در 2 آبان، 2012 مرا به كشتي باده درافكن اي ساقي ...كه گفته اند نكويي كن و در اب انداز 5
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 ز آه همدمان باری کدورتها پدید آید بیا تا هر دو با آیینه بگذاریم غمازی غبار فتنه گو برخیز از آن سرچشمهی طبعی که چون چشم غزالان داند افسون غزل سازی به ملک ری که فرساید روان فخررازیها چه انصافی رود با ما که نه فخریم و نه رازی محمد حسین عزیز(شهریار) 5
Sh.92 3961 ارسال شده در 2 آبان، 2012 يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم...رخساره به كس ننمود ان شاهد هرجايي 5
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 یك بار هم كه گردنه امن و امان نبود گرگی به گله می زند و می درد مرا در این مراقبت چه فریبی است ای تبر هیزم شكن برای چه می پرورد مرا ؟ حسین منزوی 5
Sh.92 3961 ارسال شده در 2 آبان، 2012 اگرچه حسن فروشان به جلوه امده اند...كسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد 5
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 در دل ِ مه لنگان زارعی شكسته می گذرد پا در پای سگی گامی گاه در پس او گاه گامی در پیش. وضوح و مه در مرز ویرانی در جدالند، با تو در این لكه قانع آفتاب امــّا مرا پروای زمان نیست. احمد شاملو 4
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو رفتی و نفهمیدی که من دیوانه ات بودم چه شوری در من افکندی چه سان دلداده ات بودم! تو رفتی و دل من مرد رفاقت سوخت صداقت را نخستین باد پاییزی ز پیش ما به یغما برد! 3
*lotus* 20275 ارسال شده در 2 آبان، 2012 در حیرتم ز چرخ که آن مرد شیر گیر با دست روبهان دغل شد چرا اسیر دکتر شریعتی 3
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد ! مرحوم امین پور 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را 1
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 آه یک روز این آه تورا میگیرد گاه یک کوه به یک کاه بهم میریزد 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 2 آبان، 2012 شرمنده دیر جنبیدم ترتیب به هم خورد از یاس شروع میکنیم دوباره دست با دوست در آغوش نه حد من و تست منم و حسرت بوسیدن خاک پایی شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است گر برای دل خود ساخته ای دنیایی 2
*lotus* 20275 ارسال شده در 2 آبان، 2012 دروغ زیبا چیست؟ فریب خوب کدام است؟ آنچه باید باشد و نیست آنکه در ما است و از ما نیست آن که عمر را با اوییم و شب را تا سحر با او می گوییم و با او می خندیم و با او می گرییم و ... نیست 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو رفتی و ندانستی از این بیداد بیگاهت چه سان چون بید می لرزم! چه سان برسوگ احساسم شبی صد شمع می بندم! 2
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 به به بازم دال افتاد به ما دلم، یاران! ز غم در اضطراب است امیدم نقش بی حاصل بر آب است. دگر از چشمه ی خورشید قهرم که آبش - آنچه دانستم - سراب آست. حریف آشنایی ها غریب است؛ همای نیکبختی ها غُراب است. سیمین بهبهانی 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 2 آبان، 2012 تو رفتی و مرا بر لب نوای کاش و حسرت هاست که ای کاش آن حبیب من محبت را به سر می برد، که کاش آن نا رفیق من رفاقت را به سر می برد! 3
moein.s 18985 ارسال شده در 2 آبان، 2012 در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینك ، اما آیا باز برمی گردی ؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد:4chsmu1: حمید مصدق 3
ارسالهای توصیه شده