moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 منو محرم بدون بانو ! من از غسل غزل پاکم نگا کن تو شب وحشت ‚ چه بیدارم ‚ چه بی باکم منو محرم بدون بانو ! بیار اون لحظه ی ناب رو بخون با زخم این زخمه همون آواز نایاب رو ترانه ای از یغما گلرویی 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 و به درون رفتم اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر كرد. سايه ای در من فرود آمد و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم كرد. پس من كجا بودم؟ شايد زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت و من انعكاسی بودم كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم می زد در پايان همه روياها در سايه بهتی فرو می رفت ... سهراب سپهری 2
meysam62 4529 ارسال شده در 20 مهر، 2012 تو را من چشم در راهم به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم تو را من چشم در راهم 1
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 من آمده ام که خوب بگویم که خوب می ترسم از اینکه خوب از اینکه پشت چهچه زنگی صدای کبودی به لرزه در آید که : بله ... فلانی هم من آمده ام که بگویم که از زمین بی تو می ترسم پ.ن:منآمده ام بگویم:من آمده ام که بگویم که از زمین بی تو می ترسم از دفتر شعر رویا زرین 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 مهر، 2012 مرغی سیاه آمده از راه های دور می خواند از بلندی بام شب شکست سرمست فتح آمده از راه این مرغ غم پرست در این شکست رنگ از هم گسسته رشته ی هر آهنگ تنها صدای مرغک بی باک گوش سکوت ساده می آراید با گوشوار پژواک مرغ سیاه آمده از راههای دور سهراب سپهری 2
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 رؤیای خویش است و بوسه بر لب های خویش سرزمین من که در قوس بامدادان گل سرخ می نوشد دختر کوچک باران اقامتگاهم ترانه ای ست پیشواز مسافر و جاده هایش از رد گام ها عطرآگین نشانه ی مقصد یا ساحره ی گمشدگی از محمد علی سپانلو 2
not found 16275 ارسال شده در 20 مهر، 2012 یاد باد آنکه صبوحی زده در مجلس انس جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود 2
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 دوباره دال گفتن من شروع شد در این خلوت پری رویی نیامد صدای پای آهویی نیامد بهار رفته باز آمد دوباره به بام پرستویی نیامد مهدی سهیلی 2
not found 16275 ارسال شده در 20 مهر، 2012 دیریست که دلدار پیامی نفرستاد اسبی ندوانید و سلامی نفرستاد ....(یادم نیس.....) دانست که مخمورم و جامی نفرستاد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است درخشش میوه درخشان تر وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید دورترین آب ریزش خود را به راهم فشاند پنهان ترین سنگ سایه اش رابه پایم ریخت و من شاخه نزدیک از آب گذشتم از سایه به در رفتم رفتم غرورم ر بر ستیغ عقاب شکستم و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام خم شو شاخه نزدیک از سهراب عزیز 3
*Cloudy sky* 22513 ارسال شده در 20 مهر، 2012 کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ...شعری آسمانی در کنار قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من ... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم چهره تلخ زمستانی جوانی پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودم 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 20 مهر، 2012 مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد باز دال شد معین بیا دال بده 1
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 من آمده ام دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم در آینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از سر گیسویم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم:girl_in_dreams: فروغ فرخزاد 2
meysam62 4529 ارسال شده در 20 مهر، 2012 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت 4
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 تا ایستگاه راه کمی بود می دوید در بین عابران خیابان مرد مسافری بر شیب لیز صفحه ی ساعت سر خورد عقربه در کفش های تنگ انگشت های مرد تاول زده بود راهی نمانده است درک کند کفش را و تندتر دوید یک دور تازه عقربه سر خورد افتاد شال و کت پرتاب شد کیف جهنم در لحظه ی حرکت بالای پله بود یک عبور مادرزاد فاتح با خنده ی بلند افتاد ساعتی بر ریل زیر چرخ سیما یاری گفته این شعر رو 4
Sh.92 3961 ارسال شده در 20 مهر، 2012 خوشا دلي كه مدام از پي نظر نرود.....به هر درش كه بخوانند بي خبر نرود 5
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 دست مرا بگیر که باغ نگاه تو چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود من جاودانیم که پرستوی بوسه ات بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود اما چه میکنی دل را که در بهشت خدا هم غریب بود از فریدون عزیز(مشیری) 4
*Cloudy sky* 22513 ارسال شده در 20 مهر، 2012 دل ساده برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور گنجشک ها را از دور و بر شلتوک ها کیش کن که قند شهر دروغی بیش نبوده است 5
moein.s 18985 ارسال شده در 20 مهر، 2012 تنها پیراهنِ تو میداند آنجا چه رازی از لذتِ لیمو خواب است. آیا دخترانِ پرتقالچین میدانند سه پنجشنبه مانده به آخرِ پاییز عروسی باغ است؟! پ.ن:طراوت از شعراش می باره شعری از سید علی صالحی 3
ارسالهای توصیه شده