moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 در آن هزار فرسخ نیلی می غلتانی چون است اینكه عشق جز در هراس مرگ ما را دگر به خویش نمی خواند از ما جز استغاثه نمی ماند از ما درو گران چراگاه های هوایی اینجا ، میان گفتگوی مشروط اینجا ، در انتحار اشباح جز سطل های خالی در چاه های خالی كی از مزارع نمك ما را عبور داده ست ؟ یدالله رویایی 2
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 درختانی را از خواب بیرون می آورم درختانی را در آگاهی کامل از روز در چشمان تو گم می کنم تو که با همه ی فقر و سفره بی نان در کنارم نشسته ای لبخند برلب داری احمدرضا احمدی 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 یکی دردو یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان ودرد و وصل و هجران پسندم آنچه راجانان پسندد 3
.Yaprak 15749 ارسال شده در 19 مهر، 2012 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما 3
not found 16275 ارسال شده در 19 مهر، 2012 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم وندران کار دل خویش به دریا فکنم 3
not found 16275 ارسال شده در 19 مهر، 2012 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما آی دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای منم من لولی وش مغموم منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جاه و جلالش نفزود وز هیچکسی نيز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود 3
.Yaprak 15749 ارسال شده در 19 مهر، 2012 در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست میبینمت عیان و دعا می فرستمت 3
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تا کی دل من چشم به در داشته باشد ؟ ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد ... 1
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تو درخت روشنایی گل مهر برگ و بارت تو شمیم آشنایی همه شوق ها نثارت تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران همه دشت انتظارت شفیعی کدکنی زیباست این شعرش،اسمش درخت روشنایی هست 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه 1
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 هوای همسفر انگار در کوچ خارک این گلبرگ گامی پر از نگین گمشده ی دریاست پروای دیگرم این است حتی : ستاره روی قتل تو لب تر نکرده بود محمد بیابانی 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 ...دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند قیصر امین پور 2
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 وای مرسی از این شعر بسی دوست می دارم این شعر قیصر رو. تو قسمت اول شعر دردواره ها این سطره هاست که با دالم شروع می شه درد های من جامه نیستند تا ز تن درآورم " چامه و چکامه " نیستند تا به " رشته ی سخن " در آورم نعره نیستند تا ز " نای جان " برآورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تکیه داده ام به باد با عصای استوایی ام روی ریسمان آسمان ایستاده ام بر لب دو پرتگاه ناگهان ناگهانی از صدا ناگهانی از سکوت زیر پای من دهان ِ دره ی سقوط باز مانده است ناگزیر با صدایی از سکوت تا همیشه روی برزخ دو پرتگاه راه می روم سرنوشت من سرودن است 2
.Yaprak 15749 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تخم وفا و مهر درین کهنه کشته زار آنگه عیان شود که بود موسم درد 2
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: « بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان» پ.ن: از نیما یوشیج 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 مهر، 2012 نه آبش دادم نه دعائی خواندم، خنجر به گلويش نهادم و در احتضاری طولانی او را كشتم. به او گفتم: «ـ به زبان دشمن سخن می گوئی!» و او را كشتم ... شاملو 2
ارسالهای توصیه شده