azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید بر دل بهایی نه هر بلا که بتوانی 1
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 یا رب تو آن جوان دلاور نگاه دار کز تیر آه گوشه نشینان حذر نکرد حافظ 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 دوستان عيب من بي دل حيران نكيد گوهري دارم و صاحب نظري ميجويم 1
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 می تازی همزاد عصیان به شکار ستاره ها رهسپاری دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار اینجا که منهستم آسمان خوشه کهکشان کی آویزد کو چشمی آرزومند ؟ سهراب عزیز 1
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 در این زمانه که شرط زندگی نیرنگ است دلم برای رفیقان بیریا تنگ است 1
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 تو همچون کوه مغروری صفای روح پاکت را میان آسمان صاف باید دید دلت آیینه ای زیباست نه بر آن نقش زنگاری تو همچون اسب خود چالاک و نیرومند حمید مصدق 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 در اين بيابان ، ز ناتواني ، فتادم از پا ، چنان كه داني صبا پيامي ، ز مهرباني ، ببر ز مجنون ، به سوي ليلا 2
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟ بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود قیصر امین پور 2
layla 639 ارسال شده در 22 مهر، 2012 دلتنگم و دیدار تو درمان منست بی رنگ رخت زمانه زندان منست:icon_gol: 2
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 تا که تکمیل شود حج من و تقصیرم باید این دیده و این دست کنم قربانی 2
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 یادم بماند آفتاب سر از کدام سو زده امروز هوای آمدنت مرا دوباره گرفته است از رویا زرین 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 22 مهر، 2012 ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟ یا مرا چوب تادب بنواز ؛ یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر...! 1
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 راننده در گشوده و مرا پیش خود نشاند برگشتم و نگاه به او بستم با شانه های خم شده در زیر بار سر با گرد آسیای زمان بر شقیقه ها چون لک لکی شکسته و لرزان بود نزدیک چار راه یک دم ، چراغ سرخ به ما هر دو ایست داد چند بیت از شعر زیبای در میان سرخ و سبز نادر نادرپور 1
...YaSss 1393 ارسال شده در 22 مهر، 2012 دستور مي دهم . . . آجُر بزن به خانه يِ سيمانيم و بعد محکوم شو به اين که نمي دانيم وبعد يک روز ميرسد که عزادار مي شوي باآيه هاي روشن قرآنيم و بعد 5
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است مهتاب بی طراوت.لانه. یک مرغ دل نهاده ی دریادوست با نغمه هایش دریایی بیخود سکوت خانه سرایم را کرده است چون خیاش ویرانه. از نیما یوشیج 5
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 هر ذره که در خاک زمینی بود است پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است گرد از رخ نازنین به آزرم فشان کان هم رخ خوب نازنینی بود است 5
moein.s 18985 ارسال شده در 22 مهر، 2012 تقدیر تقویم خود را تماما به خون میکشید وقتی که رستم تهیگاه سهراب را می درید بی شک نمی کاست چیزی از ابعاد آن فاجعه حتی اگر نوشدارو به هنگام خود می رسید حسین منزوی 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 22 مهر، 2012 دوستی با تیشه کردم مرده ام در دهانم خشکی و خواری چرا در لجن گر ریشه کردم مرده ام آفتاب مهر کی بینی ز جان داد براندیشه کردم مرده ام خاموشی این نیست در کنجی، شبی گر زبان در شیشه کردم مرده ام 2
...YaSss 1393 ارسال شده در 22 مهر، 2012 ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب 2
دختر باران 18625 ارسال شده در 22 مهر، 2012 به غیر خون جگر نیست بی نصیبان را زمانه را چه گنه؟چون نصیب ما اینست رهی 1
ارسالهای توصیه شده