moein.s 18985 ارسال شده در 18 مهر، 2012 چه اشکال داره بسی زیبا و دلنشین می گه این حضرت. اینم یک رباعی از حافظ تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست تا بندهی تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شدهست 3
meysam62 4529 ارسال شده در 18 مهر، 2012 تا به کي آخر چنين ديوانگي پيلگي بهتر از اين پروانگي گفتمش آرام جاني ؟ گفت : نه گفتمش شيرين زباني ؟ گفت : نه گفتمش نا مهرباني ؟ گفت : نه مي شود يه شب بماني ؟ گفت : نه دل شبي دور از خيالش سر نکرد گفتمش افسوس او باور نکرد خود نمي دانم خدايا چيستم ! يک نفر با من بگويد کيستم ! بس کشيدم آه از دل بردنش آه اگر آهم بگيرد دامنش با تمام بي کسي ها ساختم واي بر من ساده بودم باختم دل سپردن دست او ديوانگي ست آه غير از من کسي ديوانه نيست 3
moein.s 18985 ارسال شده در 18 مهر، 2012 تا چند می شود از آسمان برید افق را از ساقه برگ را از قلب عشق را از من تو را تو را ؟ پ.ن:تا چند می شود؟ از سیما یاری بود 3
meysam62 4529 ارسال شده در 18 مهر، 2012 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 4
moein.s 18985 ارسال شده در 18 مهر، 2012 آغاز می شوی در انتظاری که گاه به درازا می کشد و پرتاب می شوی سر سطر سفری پر مخاطره و بعد ها به ارث می بری بر آیند صفر کلماتی را که دورمان می کنند نزدیک مان می کنند تا زمینی که تو روی آن راه می روی در تعادل بی نظیر خویش بگردد به دور خورشیدی که من می پرستم پ.ن:به ارث می بریم برآیند صفر رو تو زندگی از رویا خانوم زرین بود شعر 4
دختر باران 18625 ارسال شده در 18 مهر، 2012 ای قصر دل افروز که منزلگه انسی یارب مکناد آفت ایام خرابت حضرت حافظ 5
meysam62 4529 ارسال شده در 18 مهر، 2012 تو گوهر بين و از خر مهره بگذر ز طرزي كان نگردد شهره بگذر چو من برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام كلك آرم به تحرير تو از نون والقلم مي پرس تفسير 5
moein.s 18985 ارسال شده در 18 مهر، 2012 رفتم ز پی ات درهمه دنیا تو نبودی از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودی دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را گل بود ولی در بر گل ها تو نبودی یک شب همه شب دیده ی من سو مهدی سهیلی 5
meysam62 4529 ارسال شده در 18 مهر، 2012 وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی 4
not found 16275 ارسال شده در 19 مهر، 2012 روزها را همچو مشتی برگ زرد پیر و پیراری میسپارم زیر پای لحظه های پست لحظه های مست یا هشیار از دریغ و از دروغ انبوه وز تهی سرشار 4
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 رون آشفتگی ها با برون عصیان بر کدامین ساحل رامش در کدامین بستر بی سنگ و صخره گرم داری جا با کدامین پیر جادو خاطرات گرم است در کدامین قلعه ای دریا ؟ پای بگشوده به مرز دیدگاه من چه خوش گفت مرحوم آتشی 5
*Cloudy sky* 22513 ارسال شده در 19 مهر، 2012 یک عمر تو را به هر کجایی بردم هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم حالا تو بمان و قصه ات راحت باش از بس نرسیدم به تو آخر مردم 4
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 مزرعه، ماهِ نو، داس، یک نفر همین حوالیِ نزدیک دارد حافظ میخواند. نیازی به الفبایِ حیرت نیست تعبیر بعضی کلمات را به روشنی میفهمیم. جست و خیزِ ماه در پیالهی آب، خندههای از خدا آمدهی کودکی در ایوانِ گلیم و گل سرخ، بازیِ خیسِ خواب و اشتیاقِ نخست. ماه، مزرعه، دریا، یک نفر همین حوالیِ نزدیک دارد ترانههای مرا میخواند. پ.ن:تعبیر بعضی کلمات رو خوب می فهمیم مخصوصا اگه کنایه دار باشه شعری زیبا از سید علی صالحی بود 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 19 مهر، 2012 دل به او بستم ولی افسوس،او حال و روزم را کمی فهمید و رفت باورم شد رفتنش اما عجیب بعد از او ایمان من لرزید و رفت خواستم برگردم و عاشق شوم عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت.. 3
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تا از سپیده گفتگوی مشروط برخیزد من تصویر هجرت از پل بر می گیرم تصویر هجرت از پل از پله ی مناجاتم تا سفره های شن تا سفره های زخم سفر می كند یدالله رویایی 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 19 مهر، 2012 دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست باور کن این خدا که خودش عاشقت کند حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست 3
moein.s 18985 ارسال شده در 19 مهر، 2012 تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم با آسمان مفاخره کردیم تا سحر او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم از حسین منزوی،زیباست اشعارش مخصوصا این چند بیت 3
...YaSss 1393 ارسال شده در 19 مهر، 2012 من به تمنای گریه ات نیست، که تا سال ها، تا قرن ها، تا پایان تلخی، زیر این خاک سرد، قصد خفتن کرده ام. معرفتی مانده اگر یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته، برای من، لبخند بزن ،لبخند...!! 3
ارسالهای توصیه شده