Eng HVAC 4139 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم وز جان و دل يارم شوي تاعاشق زارت شوم 3
arash86. 4604 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم هوا دارن كويش را چو جان خويش تن دانم 2
master of law 526 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 3
moh@mad 5513 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 تو بیایی یا نیایی تا قیامت انتظارت میکشم منت عشق از نگاه پر شرارت میکشم ناز چندین ساله چشم خمارت میکشم تا نفس باقیست اینجا انتظارت میکشم 3
master of law 526 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندم که هرگل کز غمش بشکفت محنت بار می آورد میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 2
sanaz.goli 3471 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 دو چشمت طرحی از باغ بهشته جدا از تو دنیا برام چه زشته تو اونجا بی منو من بی تو اینجا چه باید کرد این کار سر نوشته 1
moh@mad 5513 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی 2
parikoochooloo 10748 ارسال شده در 28 بهمن، 2010 یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور!!! 2
arash86. 4604 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 روا بود كه گريبان ز هجر پاره كنم دلم هواي تو كرده بگو چه چاره كنم 1
shaden. 18583 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 مرا به باده در انظار خلق دعوت کن من از تخلف پنهان خوشم نمی آید 4
پژمان مهرپویا 1121 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 مرا به باده در انظار خلق دعوت کنمن از تخلف پنهان خوشم نمی آید دنیا بر روی سینه من دست رد گذاشت بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت 4
shaden. 18583 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 تو گرگی تیز دندان بودی و دل گله ای نادان من غافل اگر گرگی شبان کردم پشیمانم 4
پژمان مهرپویا 1121 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 تو گرگی تیز دندان بودی و دل گله ای نادانمن غافل اگر گرگی شبان کردم پشیمانم مردان عشق را به هیاهو چه حاجت است رندان روزگار خموشی گزیده اند 3
shaden. 18583 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 در انتهای کوچه ی بن بست اختناق با رنگ نور شکل دری را کشیده ام 2
master of law 526 ارسال شده در 29 بهمن، 2010 مارا براه خویش درنگی اگر نبود یا پیش پای ما سنگی اگر نبود اکنون گیاه رسته امید میشدیم کرسی نشین معبد خورشید میشدیم لعنت به هرچه سنگ نفرین به هر درنگ میروی و گریه میگیرد مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد 2
ارسالهای توصیه شده