رفتن به مطلب

parikoochooloo

کاربر انجمن
  • تعداد ارسال ها

    3,233
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    17

آخرین بار برد parikoochooloo در 30 دی 1399

parikoochooloo یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

10,748 Excellent

درباره parikoochooloo

  • درجه
    <img src="images/users/04.gif">
  • تاریخ تولد تعیین نشده

اطلاعات شخصی

  • تخصص ها
    ...
  • علاقه مندی ها
    نقاشی، شنا، کوهنوردی، اینترنت!

اطلاعات شغلی و تحصیلی

  • رشته تحصیلی
    مهندسی معماری
  • مقطع تحصیلی
    لیسانس
  • شغل
    !

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

  1. parikoochooloo

    وقتی پری کوچولو عکاس شود!!!

    یادش بخیر ، چقدر زود گذشت
  2. سلام، سلام، سلاممممممممممم واااااااای چه حالی میده بعد از ۱۰ سال با کلی فشار آوردن به مغزت که پسووردت چی بوده بیای و همه ی قدیمی ها رو‌ببینی ۱۰ سال میشه اینجا فعالیت نداشتم خیلی یهویی تو سرچ اینترنت نواندیشان رو دیدم ، دلم برای همتون تنگ شده و یاد اون دوران بخیر ....
  3. parikoochooloo

    تلواسه های روزمره

    زن که باشی، عاقبت یک جایی، یک وقتی، به قول شازده کوچولو دلت اهلیِ یک نفر می شود.. و دلت، برای نوازش هایش تنگ می شود، حتی برای نوازش نکردنش! تو می مانی و دلتنگی ها، تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد، سراسیمه می شوی، بی دست و پا می شوی، دلتنگ می شوی، دلواپس می شوی، دلبسته می شوی، و می فهمی، نمی شود زن بود و عاشق نبود!!!
  4. چقدر دلم برات تنگ شده بابا، هنوزم باورم نمیشه که رفتی، بابا؟ بابای عزیزم؟! رفتی بدون اینکه خداحافظی کنیم، گریه کردم، هنوزم گریه می کنم، رفتی، منو تنها گذاشتی... دلم برات تنگه، پُر از بغضم، پُر از حرفم، ولی کجایی؟! رفتی بدون اینکه نگاهم کنی، دلم می خواد یه بار دیگه صدام کنی، نه اینکه وقتی بستری بودی اومدم پیشت منو به یه اسم دیگه خوندی، دلم می خواد داد بزنم و بگم دوسِت دارم، چـــــــــــرا؟! چـــــــــی شد؟! وااااااااااای چقدر دیگه از روز پدر بدم میاد، امسال باید بیام کجا؟! چطوری بهت تبریک بگم؟! چطوری ببوسمت؟! چطوری بغلت کنم و بگم بابای خوبم روزت مبارک؟! چقدر دلم برات تنگ شده بابا !!! :( . . . . . 16/2011/June PariKooChooLoo
  5. دلم می خواهد کسی باشد، باشد، باشد... همه ی این بودن هایش فقط برای من باشد، فقط من!!!
  6. بی قرار رفتن می شوم، دلم می گوید، پاهایم می رود، راه مرا می خواند، به کجا؟! نمی دانم! فقط می دانم که ماندنم بی تابی می کند، اینجا هیچ ترانه ای مرا به ترنّم نمی خواند، هیچ نگاهی احساس خیس خورده ی مرا بدرقه نمی کند، راه تاریک است، از سیاهی می ترسم، فانوس یادهایم را بر می دارم، به راه می افتم، آنقدر می روم که فانوس خاموش می شود، بی یادها! تاریکی، من و راه بی عبور، از سیاهی می ترسم، برایم فانوس دیگری بیاور، لطفاً!!!
  7. دوست دارم با تو قسمت کنم، همه چیزم را، همه ی بودنم را!!!
  8. اینجا زمین است، حوّا بودن تاوان سنگینی دارد! در سرزمین من، هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست، و هیچ خیابانی، بن بست ها امّا فقط زنها را می شناسد انگار... در سرزمین من، سهم زنها از رودخانه ها تنها پل هایی است که پشت سر آدمها خراب شده اند... اینجا، نام هیچ بیمارستانی مریم نیست، تخت های زایشگاهها امّا پُر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک مسیح را آبستن نیستند... من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد! نمي دانم چرا شعار از لياقتم، صداقتم، نجابتم و ... مي دهي، تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته، اَنگ هرزه بودن مي زني و مي روي، اما بگرد ،پيدا خواهي کرد... اين روزها صداقت، لياقت و نجابتي را که تو مي خواهي زياد مي دوزند! امروز پول تن فروشی اَم را به زن همسایه هدیه کردم تا آبرو کند برای نامزدی دخترش، و در خود گریستم، برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده، که دیشب تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد، و بی شرمانه می خندید از این پیروزی! روي حرفم، دردم با شماست. اگر زني را نمي خواهيد ديگر، يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد، به اومردانه بگو داستان از چه قرار است، آستانه ي درد او بلند است، يا مي ماند، يا مي رود! هر دو درد دارد! اينجا زمين است، حوا بودن تاوان سنگيني دارد!!!
  9. هوا هوای خواستن است، استنشاق این هوا بدون تو تهوع آور است، ماسماسَکِ این ویار تا انتهای قلبم را قلقلک می دهد، ویاری که باید تو باشی ویارونه اش، اگر نبودی، نمی دانستم آبستن شدن بدون همخوابگی امکان پذیر است، اگر نبودی، نمی دانستم همخوابگی با فکرت تا این اندازه لذت بخش است. حوّا شدم انگار، که تنها روی زمین تو را می بینم، حواست باشد! حوّایت آبستن مرگ است و هر بار ندیدنت می شود تولّد این نابودی! پس بیا... بیا تا این جنین بی رحمانه سِقط شود!!!
  10. کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت ابرها می اومد بیرون، و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد که: آهـــــــــــــــــااااااای دختره! بشین سر جات دیگه، انقدر غُر نزن، همینه که هست! بعد یه چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت: همه چی درست میشه!!!
  11. احمق شدن از آنجايي شروع مي شود كه مي گويي اين يكي با بقيه فرق دارد!!!
  12. وقتی دِلَت خسته شد دیگر خنده معنایی ندارد، می خندی تا از دیگران پنهان کنی غمِ آشیانه کرده در چشم هایت را! وقتی دِلَت خسته شد حتّی اشک های شبانه آرامت نمی کند، گریه می کنی چون عادت کرده ای به گریه کردن! وقتی دِلَت خسته شد هیچ چیز آرامت نمی کند به جز پرواز... پدر... دِلَم خسته ست!!!
  13. نیاز به نقد و بررسی یه دانشکده دارم
×
×
  • جدید...