Astraea 25354 ارسال شده در 11 شهریور، 2010 مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت بیا که صحبت یاران غنیمتست ای دوست 2
Ka!SeR 1333 ارسال شده در 11 شهریور، 2010 تو خفته ای و نشد عشق را کرانه پدید تبارک الله از این ره که نیست پایانش 2
Mitra 1723 ارسال شده در 11 شهریور، 2010 شاه شمشاد قدان خسرو شیرین سخنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان 1
armstrong 2214 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش 5
hamid_hisystem 6612 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 شبی چون چاه بیژن تنگ وتاریک چو بیژن در میان چاه او من 4
farzaneh.y 2170 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسید مگر آنکه شمع رویت برهم چراغ دارد 4
niaz 9807 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدمگر آنکه شمع رویت برهم چراغ دارد در نظر بازي ما بي خبران حيرانند من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند كه در اين دايره سرگردانند 3
Ka!SeR 1333 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 دلم ز دست به در برد سر و بالايي خلاف عادت ان سروها که بر لب جوست 4
niaz 9807 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 دلم ز دست به در برد سر و بالاييخلاف عادت ان سروها که بر لب جوست سروچمان من چرا ميل چمن نمي كند همدم گل نميشود ياد سمن نميكند تا دل هرزه گرو من رفت به چنين زُلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمي كند 3
armstrong 2214 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 دل بردی از من به یغما ای ترک غارت گر من دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من 3
niaz 9807 ارسال شده در 12 شهریور، 2010 دل بردی از من به یغما ای ترک غارت گر مندیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من نازم به دو چشمي كه به سويت نگرد بوسم كف پايي كه به كويـــــــــت گذرد 2
sara 20 1717 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 در تب هذيانيش ، با خويش مي پيچد وز هراسي كور پنهان ميشود ..... 1
niaz 9807 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 در تب هذيانيش ، با خويش مي پيچدوز هراسي كور پنهان ميشود ..... در پاي تو افتاد و به زاري مي گفت سر تا پايم فداي سر تا پايت 3
پری 173 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 تا بتوانی، ز خلق، ای یار عزیز! دوری کن و در دامن عزلت آویز! انسان مجازیند این نسناسان پرهیز! ز انسان مجازی، پرهیز! 4
Astraea 25354 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه تار که پرده های شب تیره تار و مار آمد 4
armstrong 2214 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند 3
Astraea 25354 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار گویی چراغ کوکبه بامدادیم 4
ERMIYA 24 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 ما نتوانیم و عشق پنجه در انداختن قوت او می کند بر سر ما تاختن 3
niaz 9807 ارسال شده در 13 شهریور، 2010 ما نتوانیم و عشق پنجه در انداختن قوت او می کند بر سر ما تاختن نگه دارنده اش نيكو نگه داشت و گرنه صد قدح نفتاده بشكست 3
ارسالهای توصیه شده