moein.s 18985 ارسال شده در 5 آبان، 2012 در میکده ام : چون من بسی اینجا هست می حاضر و من نبرده ام سویش دست باید امشب ببوسم این ساقی را اکنون گویم که نیستم بیخود و مست در میکده ام دگر کسی اینجا نیست واندر جامم دگر نمی صهبا نیست مجروحم و مستم و عسس می بردم مردی ، مددی ، اهل دلی ، آیا نیست ؟ اخوان ثالث 2
meysam62 4529 ارسال شده در 5 آبان، 2012 تا که بودیم،نبودیم کسی کشت ما را غم بی همنفسی تا که رفتیم همه یار شدند،خفته ایم و همه بیدار شدند 2
moein.s 18985 ارسال شده در 5 آبان، 2012 بابا رحم کنید،من اینقد دال گفتم،شدم دال!!! یکی بیاد یک مدال دال به من بده دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دور مرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است رخنه ای نیست دراین تاریکی در و دیوار به هم پیوسته سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش وهمی است ز بندی رسته سهراب عزیز 1
meysam62 4529 ارسال شده در 5 آبان، 2012 همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم،که تو در دلم نشستی 4
moein.s 18985 ارسال شده در 5 آبان، 2012 یاد آنکه دل سوخته و چشم ترم بود آه سحر و ناله ی شب همسفرم بود در هر چمنی مرغ دلم زمزمه ها داشت با هر نگهی شور وصالی به سرم بود یادآنکه هزاران گل صدرنگ دلاویز در دامنم از لطف دعای سحرم بود پرواز من از خاک رهی داشت به افلاک زان فیض خداداده که در بال و پرم بود مهدی سهیلی 5
meysam62 4529 ارسال شده در 5 آبان، 2012 دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد 4
arash86. 4604 ارسال شده در 5 آبان، 2012 دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم نقشی به یاد روی تو بر خواب میزدم 5
captain 9274 ارسال شده در 6 آبان، 2012 دیدی دلا در آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیده معشوقه باز من 4
azarafrooz 14221 ارسال شده در 6 آبان، 2012 نـــا امــیـــدم مــــــکـن از ســــــابـقـۀ روز ازَل تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت 5
* v e n o o s * مهمان ارسال شده در 6 آبان، 2012 تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
- Nahal - 47858 ارسال شده در 7 آبان، 2012 من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اين ها به زکاتم دادند 4
moh@mad 5513 ارسال شده در 7 آبان، 2012 دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود بکش از مردم نامرد که حقت این است 4
Sh.92 3961 ارسال شده در 7 آبان، 2012 تا كي به تمناي وصال تو يگانه ...اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه 5
meysam62 4529 ارسال شده در 7 آبان، 2012 هر چه دام افکندم، آهوها گریزانتر شدند حال صدها دام دیگر در مقابل ریخته هیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هر کجا پا میگذارم دامنی دل ریخته 3
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 یه مرغ سبز زیبا رو بون ما نشسته غریب و گیج و تنها چش تو افق ها بسته بالش غبار گرفته کوچک و ریز و میزه و پا و نکش رنگ خونه چند سطر از شعر قصه ی یه مرغ سبز ار منوچهر آتشی پ.ن:چند وقته حرف مرغ می شه از ته دل می سوزم 2
moein.s 18985 ارسال شده در 8 آبان، 2012 تو از عشق حقیقی بی نیازی دو رنگی کهنه کاری صحنه سازی تو یار ما نیی عاشق تراشی تو شمع ما نیی پروانه بازی مهدی سهیلی 3
ارسالهای توصیه شده