رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

چند تکه از تو ؛

پریشان افتاد روی کاسه ای که فالم را می گرفت .

می گفت آرام نیستی ؛

و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد..

  • Like 3
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

جایی هست به اسمِ سیم آخر

 

و من الان دقیقاً همان جا هستم!

 

نمی دانم باید بزنم یا نه؟!

 

  • Like 3
ارسال شده در

نامِ «بهار»

بر سرِ زبان‌ها افتاده است

ولی هنوزهم

وردِ زبانِ من

نام توست!

  • Like 6
ارسال شده در

حکایت من

 

حکایت کسی است که عاشق دریا بود ؛ اما قایق نداشت

 

دلباخته ی سفر بود ؛ همسفر نداشت

 

حکایت کسی است که زجر کشید ؛ اما ضجه نزد

 

زخم داشت و ننالید

 

گریه کرد ؛ اما اشک نریخت

 

حکایت من

 

حکایت داستان عشقی ست که فرهادش

 

عاشق شیرین نیست...!

  • Like 11
ارسال شده در

گــاهــی وَقتآ

 

دِلَمــ فَقَطــ سَنگینـی نِگــاهتـــ رو میخوآهد

 

کِهــ زُل بزَنـی بهمـــ

 

و مَن به روی خود نَیارمـــ ...!

  • Like 6
ارسال شده در

این روزها احساس می کنم بالاترین چیزی که می خواهم یک آغوش گرم است

احساس می کنم دلم می خواهد میان شقایق و سوسن راه بروم

حسی رخوت آلود و خسته توی وجودم بالا می آید

احساس می کنم غلت زدن روی علف های مرطوب را دوست دارم

نگاه کردن به چشمان مستت را

بوسیدن لبان داغ و آتشینت را

دوست دارم ...

  • Like 3
ارسال شده در

چشمهایم را جا گذاشتم

دست هایم را جا گذاشتم

پاهایم را جا گذاشتم

قلبم را جا گذاشتم

نفسم را جا گذاشتم

من که جایی نرفته بودم

داشتم از پیشِ تو می آمدم.

  • Like 5
ارسال شده در

بس که زندگی نکردیم وحشت از مردن نداریم ..

  • Like 3
ارسال شده در

با چنگ و دندان من که نه

 

با نگاه تو باز مي شود

 

گره اي که دلم را به چشمانت بست

  • Like 3
ارسال شده در

این شاخه ی نازک سرنوشت

تحمل وزن هردوتایمان را نداشت!

بالاخره یک روز می شکست!

شاید این تنها دلیلی بود که من

دست هایت را ول کردم و

از چشم هایت افتادم!!!

  • Like 3
ارسال شده در

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود....

لیک...

به خون جگر شود...

  • Like 2
ارسال شده در

امشب آوازمرا آغوش كن

ارتعاش بودنم راگوش كن

 

من پر از اسليمي ومعماريم

من پراز تذهيب و خاتم كاريم

 

مكث كن درموج تو در توي من

پچ پچي ميايد از آنسوي من

 

نقره پاش دشت خوابستان منم

آبشار آفتابستان منم

  • Like 2
ارسال شده در

کاش سرم را بردارم

و برای هفته ای در گنجه ای بگذارم و قفل کنم

در تاریکی یک گنجه خالی ...

 

روی شانه هایم

جای سرم چناری بکارم

و برای هفته ای در سایه اش آرام گیرم ...

 

 

 

« ناظم حکمت »

  • Like 4
ارسال شده در

-9611.jpg

 

 

توقع زیادیست؟

 

خواستن امنیت آغوش تو

 

و عشقی که...

اسیر هوس نباشد..؟

  • Like 3
ارسال شده در

از روزی که پا گذاشتی در این خانه....

یک جرعه آب خوش از گلویم پایین نرفته...

رهن و اجاره کرده ای...

یک سال مانده تا پایان قرارداد...

برای خالی کردن اسبابت از ذهن..

 

 

 

  • Like 3
ارسال شده در


azarpix.com-org_1297183689109483_azarpix.com_love54548788%20%284%29.jpg

 

 

 

همین که عشق باشد

 

آن هم در حوالی تو

 

هر چقدر هم که

 

زمستان باشد

 

بهاری ترین هوا

 

سهم من است.

  • Like 3
ارسال شده در

دو قدم مانده تا صبح...

تا ببوسد صورت زمین را خورشید...

و من ایستاده ام..در افق...منتظر...

به دیدار غروب...

  • Like 2
ارسال شده در

[h=6]

هر چه بشود،

[/h][h=6] [/h][h=6]

تو از امتداد کلمات من

از شعر های من که نمی روی!

حتی آنگاه که نباشم.

جاوید ساخته ام تو را

بر بستــــر حریــــــر فکرم و شعرم...

[/h]

c40b7120e777.jpg

 

 

 

 

  • Like 2
ارسال شده در

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود/زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

  • Like 3
ارسال شده در

Exis-fly-12634.jpg

 

باز، شوق نگاهت، مرا فریاد می زند...

رهاتر از رها می شوم...

با پای دل، به کویت پرواز می کنم...

با هر طپش، دوستت دارمی دیگر را به اوج می برم...

 

مدعی!!!!!

فاصله ها را به رخم مکش...

تو هیچ گاه نخواهی فهمید...

 

ما

فقط

به رسم جاده ها دوریم...

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...