رفتن به مطلب

وصف حالتان با زبان شعر


*Polaris*

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در
ljy7bhfwkkhecyth5s6i.jpg
  • Like 4
ارسال شده در

روزے مے رسـد کـﮧ
در خیال خـود

 

جای خالے ام را حس کنے

 

در دلت
با بغض بگـویے
:

 

" ڪاش اینجآ بود "

 

اما مـטּ دیگر

 

بـﮧ
פֿـوآبت هم نمے آیم

  • Like 2
ارسال شده در

کوله بارم بردوش...

.

.

..

.

آسمان هرکجا، ایا همین رنگ است؟

  • Like 1
ارسال شده در

نازلی بنفشه بود گل داد و مژده داد:

 

"زمستان شکست"

و رفت

  • Like 2
ارسال شده در

شـــایعه کنید کـــه ختم مــــــن است....ツ

دلتــــ♥ـــنگش شـــده ام....ツ

شـــاید اینـــجور بیـــــــــاید....ツ

240eff7b3994f730b13632fee4aac732-425

  • Like 3
ارسال شده در

گــاهی وقــتا اونــقد خــسته مــیشی که حــوصله توضیح دادنم نداری….

میذاری هر جور دوس دارن برداشــت کنن…

کلا دیگه مهم نیــس برات…

955611e213560669eb1778ce7a74c061-425

  • Like 5
ارسال شده در

ﺧﻮﺑﻢ ... ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ...

ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻡ ... ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ...

ﻧﺒﻮﺩﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﺍﻡ ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻡ ...

ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ ، ﻧﻔﺮﺕ ، ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ .. ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ...

ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ...................

  • Like 5
ارسال شده در

وللّٰه که شهر بی تو مرا حبس می‌شود...

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست...!

  • Like 3
ارسال شده در

من مانده ام تنهای تنها...

من مانده ام تنهای تنها، میان سیل غم ها :4564:

  • Like 2
ارسال شده در

نـانــوشــته هـــایمـ بســـیارنـــد مِـــثل بیــقــراریـــهـایــمـ … !!!

  • Like 6
ارسال شده در

چه پر جرأت و مغرور میشـود

کسی که می فهمد ....

از ته دل دوستش داری ...

  • Like 3
ارسال شده در

ﺩﯾﺸﺐ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﻴﺶ ﺧﺪﺍ ...

.

.

.

.......

.

.

ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺶ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ 5

ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ

ﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺶ : ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ ﮔﻔﺘﺶ :

ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ : ﭘﻮﻧﺰﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻋﻤﺮﻡ ﮐﻢ ﮐﻦ ﮔﻔﺘﺶ :

ﻧﻤﯿﺸﻪ

ﮔﻔﺘﻢ :ﺧﺪﺍﺟﻮﻥ ﮐﻞ ﻋﻤﺮﻣﻮ ﻣﯿﺪﻡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ

ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﺍﻣﺎ

ﮐﻨﺎﺭ

ﺍﻭﻥ !! ﺧﺪﺍﺑﻐﻀﺶ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﻟﻌﻨﺖ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ

.

"" ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩﺕ ""

.

ﺑﻤﯿﺮﯼ ﻫﻢ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ

  • Like 4
ارسال شده در

شعرهایم سپید شدند ازبس زیر آفتاب روی طناب بی کسی پهن ماندند کاش کسی می آمد کاش کسی بود که بیاید وانها را جمع کند.

  • Like 2
ارسال شده در

قامتم خم شده

 

دلــ ــــم گرفته ...

حس عجیب تنهایی پاهایم را میلرزاند

خودت میدانی ...

من به این نبودنت عادت ندارم

  • Like 3
ارسال شده در

نمی نویسم...

 

چون می دانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی !

 

حرف نمی زنم...

 

چون می دانم هیچگاه حرف های مرا نمی فهمی !

 

نگاهت نمی کنم...

 

چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی !

 

صدایت نمی زنم...

 

زیرا اشک های من برای تو فایده ای ندارد !

 

فقط می خندم...

 

چون تو در هر صورت می گویی که من دیوانه ام !!!

  • Like 3
ارسال شده در

سکــ ـــــ ـــوت …

و دیگـــ ــر هیـــ ــچ نمی گویـــ ــم ...

کـــ ــه ایـــ ــن بزرگترینـــــ ,

اعتراضـــــ دل مـــ ــن اســ ـــت ...

بــ ـــه " تــــ ـــ ـــو "..............…!

  • Like 3
ارسال شده در

گاهی اوقات ...

باید ساکت بود ...

باید هیچ نگفت ...

گاهی اوقات ...

باید صبر کرد ...

و فقط شاهد بود ...

حتی اگر تصور از پایانش خوب نباشد ...

گاهی اوقات ...

باید بعد از دویدن و نافرجام ماندن ،

گوشه ای ایستاد و فقط تماشا کرد ...

 

گاهی اوقات ...

فقط باید بقیه اش را بسپرید دست خدا

... همین !

  • Like 4
ارسال شده در

هر که دلارام دید

از دلش آرام رفت...

 

سعدی

 

10407075_504973436271365_7019189195144564052_n.jpg

  • Like 5
ارسال شده در

نه بسته ام به کس دل

نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج

رها رها رهـــــــا من

:icon_gol:

  • Like 1
ارسال شده در

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود...:ws37:

×
×
  • اضافه کردن...