ایلین1366 5544 ارسال شده در 28 خرداد، 2014 صدایت درگوشم زمزمه می شود نگاهت درذهن مجسم ... ولی من تـــــــو را می خواهم نه خیالت را .. 5
ایلین1366 5544 ارسال شده در 28 خرداد، 2014 امـشبـ هـیچـی نـمے خـوآهـم ! نـه آغـوشـتـ رآ نـه نـوازش عـآشقـآنـه اتـ رآ نـه بـوسـه هـآے شـیریـنتـ... فقـطـ بـیـآ مےخـوآهـم تـآ سحـر بـه چشـمـآن زیبــــایتـ خیـره بـمــآنـم هـمیـن کـآفـی استـ بـرآے آرامـش قلبـــ بــی قـرآرم تـو فقـط بـیــآ . . . 5
ایلین1366 5544 ارسال شده در 29 خرداد، 2014 مثل داغ ماه توی شبهای شرجی بغض دارم... کاش این را می فهمیدی... کاش... 2
ایلین1366 5544 ارسال شده در 29 خرداد، 2014 دلم سکوت می خواهد خسته ام......... از این همه هیاهوی پر اضطراب ......... از این اضطرابِ مملو از دلتنگ ........ از این دلتنگیِ بی پایان ... از این بی پایانیِ انتظار ......... از این انتظارِ بی فردا از این منِ تنها ......... خسته ام......... دلم سکوت می خواهد......... 4
ایلین1366 5544 ارسال شده در 29 خرداد، 2014 برای چشمهایم نماز باران بخوان ! بغض کرده.. ابریست.. اما نمی بارد ...!! 4
s_aa مهمان ارسال شده در 29 خرداد، 2014 مراعهدی است با جانان...که تاجان دربدن دارم... هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم...
nazanin abedini 804 ارسال شده در 30 خرداد، 2014 پاهای من دلش پرسه های عاشقانه با تو را میخواهد..... 4
nazanin abedini 804 ارسال شده در 31 خرداد، 2014 با همهی بی سر و سامانیام باز به دنبال پریشانیام طاقت فرسودگیام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنیام آمدهام بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظهی طوفانیام دلخوش گرمای کسی نیستم آمدهام تا تو بسوزانیام آمدهام با عطش سالها تا تو کمی عشق بنوشانیام ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانیام خوبترین حادثه میدانمت خوبترین حادثه میدانیام؟ حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانی است که بارانیام حرف بزن، حرف بزن، سالهاست تشنهی یک صحبت طولانیام ها به کجا میکشیام خوب من؟ ها نکشانی به پشیمانیام! 2
nazanin abedini 804 ارسال شده در 31 خرداد، 2014 مــــــــ ـــــــ ــــرد بایــــــــــــد... وقتی مخاطبـــش عصبانیــه, ناراحتــه, میخواد داد بـــزنه وایسه روبروش بگه : تو چشام نیگـــــــا کن , بهت میگم تو چشــــــام نیگا کن!! حالا داد بزن , بگو از چــــــی ناراحتی؟!! بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه, فریـــــــاد بکشه , گریــــــــه کنه حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو سینـــــــــــه مرد ولی آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه... همونجا باید بغلــــــش کنه نذاره تنها باشه! حرف نـــــــــزنه ها , توضیح نـــــــــــده ها کل کل نکنه ها , توجیــــه نکنه ها فقط نـــــــــــذاره احســـــــاس کنه تنهاست!! مرد باید گاهی وقتا مردونگیشـــــــــو با سکـــــــوت ثابت کنه!!با بغلــــــــ کردنش... 1
ایلین1366 5544 ارسال شده در 31 خرداد، 2014 با تو من آسمانی می شوم که شب هایش ماه دارد روزهایش آفتاب ! 3
ایلین1366 5544 ارسال شده در 31 خرداد، 2014 عاشق که باشی شاعرتر هم می شوی و شعرهایت همچون آرامبخش تسکینت می دهند . 4
پیرهاید 10193 ارسال شده در 1 تیر، 2014 تو چه دانی که پس ِ هر نگه ِ ساده ی من چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟ __ اخوان ثالث، گرگ ِ هار __ 3
ایلین1366 5544 ارسال شده در 1 تیر، 2014 دیــگــر ایـن نــــگاه ها ... ایـن دست ها ... در نـگاه ها و دست های دیـــگری جـــز تــــو گـــره نـــمیخورد 3
ایلین1366 5544 ارسال شده در 1 تیر، 2014 فکر کنم که مرده ام من موهایم دیگر بلند نمی شود پلکهایم نمی پرد قلبم تیر نمی کشد دلم شور نمی زند ... 1
nazanin abedini 804 ارسال شده در 1 تیر، 2014 زیر بـــــاراטּ می ایستم میگویند مــد است ایـن روزها عشـــــق بازی زیر باراטּ با اشک های ابـــــر .... دل نمی سوزانم برای ابری که از شدت گریه بــه هق هــــق افتاده است בلم برای خـــــود م می سوزد كه از فشار دلتنگــــــی خیلی وقت است نفسم بریده بریده و بند است 2
ایلین1366 5544 ارسال شده در 1 تیر، 2014 . . این روزهآ ... خیلـے چیزها בست من نـےست !... مثلا .. בستآنت !!! 2
nazanin abedini 804 ارسال شده در 1 تیر، 2014 دلدار من با دلبرش دارد تبانی میکند با من مدارا کرده و با او جوانی میکند از خاطرات خوب و بد گویی نمانده در دلش با شوق دیدار رقیب او خوش زبانی میکند با عشق پاک و ساده ام خود را به اعلا میبرد از دل نمیگیرد خبر خانه تکانی میکند دلبر گزیدم تا مگر از من هواداری کند در دل ز دلداری دگر او پاسبانی میکند بر این خیانت واقفم خرده نمیگیرم بر او شب تا سحر با من ولی عشق نهانی میکند خواهم که رسوایش کنم دست از خیانت وا نهد دل با همه شرمندگی پادرمیانی میکند گویند ناجی در خفا از راز دل آگه شود من واگذارش میکنم او ناتوانی میکند 1
nazanin abedini 804 ارسال شده در 1 تیر، 2014 از حال و روزت می توان فهمید بیماری انگار حتی از حضور عشق بیزاری ازحال و روزت می توان فهمید مدتهاست درگیر هستی با نگاهی سرد و تکراری هی های های گریه هی تکرار این پرسش: "چیزی برایم داشت رفتن جز خودآزاری؟ " حس می کنی باید تمام روزهایت را دل خوش کنی بر خنده های تلخ اجباری ازظاهرت پیداست دلتنگ کسی هستی دلگیری از این عشق های کوچه بازاری دلبستگی هایی که هرشب شکل می گیرد باجمله ای ساده شبیه "دوستم داری؟ " □ از چشم هایت خوانده ام این بار آخر را تصمیم داری از غرورت دست برداری 1
nazanin abedini 804 ارسال شده در 1 تیر، 2014 بچه ها عشق قشنــگ است ولـی سهم عاشق دل تنــگ است ولـی بین معشـــوقه و عاشــــق گه گـاه زندگی صحنه ی جنــگ است ولـی دل معشـــــوقه و عاشـــــق با هـم مثل آیینـــــه و سنــــگ است ولـی با سیــــاهی و سفیــــــدی ترکیـب عشق یعنی که دو رنگ است ولی درد بسیــــار شکســــت عشقـــی بدتـــــــر از زخم پلنــــگ است ولـی دوستــــــانم همه تان می دانیــــــد عشق بی زور تفنـــــگ اسـت ولـی خودمـــــــانیم بـــــــــدون عشقــــی کـــــــار دنیا همه لنــــگ است ولـی بچه ها بـا همــــه ی ایـــــن اوصــاف بخـــــدا عشق قشنــــگ است ولی 2
ارسالهای توصیه شده