رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

[h=3]تـــــاوان حرفــــهایی که نمی تونی بـــــگی

تــــــارهای سفیـــــــدیـه که

یه شَبـــه لابلای موهــــــــات به وجــــود میــــــاد ![/h]

  • Like 5
  • پاسخ 1.4k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

خنده ام می گیرد

وقتی پس از مدت ها بی خبری

بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری

می گویی دلم برایت تنگ است

یا مرا به بازی گرفته ای

یا معنی وازه هایت را خوب نمی دانی

دلتنگی ارزانی خو دت

من دیگر دلم را به خدا سپرده ام !!!

  • Like 7
ارسال شده در

شدم موضوع نقاشی

که شاید یاد من باشی

شوی شاگرد نقاشی

و....

به روی بوم عمر من

زدی نقشی

ز بی نقشی

گهی بر غم کشیدی

من شدم خوشحال

که شاید تو درختی

تا فرود آیم به دستانت

ولی دیدم که خورشیدی

ز گرمایت شدم بی حال و بعد از مدتی اندک

شدم بی تاب

مرا دریاب

ورق را پاره کردم دور ریختم

 

به روی صفحه ای دیگر

شدی کوهی

شدم کاهی

که من اندر تو ناپیدا و شاید هیچ

شدم غمگین

کمی پر رنگترم کردی

شدم چوبی

تو هم کوهی

چنانچه پیش از آن بودی

شدم خوشحال

مرا برد ناگهان سیلی

شدم مجنون بی لیلی

و شاید هم شدم فرهاد

زدم فریاد

زدم فریاد و همراهش زدم تیشه

به روی بوم نقاشی

ورق را پاره کردم دور ریختم

 

به روی صفحه ای دیگر

شدم قلبی

تو هم تیری

میان سینه ام رفتی

مرا کردی دو تکه

ز عشقت خرد کردی

ورق را پاره کردم دور ریختم

 

به روی صفحه آخر

شدم شبنم

که من آهسته و نم نم

چکیدم من ز برگ تو

که لایقتر ز این جمله

برایت نیست تصویری

  • Like 4
ارسال شده در

نه آن مرغم نه آهويم

نه ابرم من نه آن جويم

نه آن آهم نه آن دردم

نه آن كوه بلند خامش سردم

نه آن درياي آبي ام

نه آن موج خيالي ام

منم من

آدمي تنها

كه در ظلمتسراي مطلق دنيا

ميان خيل آدمها

خيال جستن معناي انسان را

به سر دارم

نخواهم يافت من معناي انسان را

خبر دارم

كسي از عشق خواهد گفت ؟

كسي از مهر و يكرنگي خبر دارد؟

وفاداري كجا باشد؟

  • Like 5
ارسال شده در

کاش می فهمیدی

قهرمیکنم تا دستم را محکمتر بگیری

و بلندتر بگویی: بمان

نه اینکه شانه بالا بیندازی

و آرام بگویى: هر طور راحتى !!!

 

 

  • Like 6
ارسال شده در

دستت را بیاور مردانه و زنانه اش را بی خیال دست بدهیم به رسم کودکی.

  • Like 8
ارسال شده در

خیابان هایِ شهــــــــــــر وسعتـــــــــــــی به اندازه ی جهان پیدا می کنند

 

 

وقتـــــــــی که ما تمام ِ پیــــــــــاده روها را ...

 

 

دست در دستِ هم دیوانــــــــه وار قدم می زنیــــــــم ...

  • Like 8
ارسال شده در

خاکستری را دوست ندارم،

خاکستری نه سفید است نه سیاه، تابع باد است.

در بوم خاکستری هرکسی میتواند با هر رنگی خواست نقشی بکشد.

خاکستری رنگ تردید است، یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن.

خاکستری نه پاکی سفید را دارد و نه اصالت سیاه را.

  • Like 7
ارسال شده در

در تاریکیِ ِ همیشه نشسته ای

به ناگاه نوری از پس تپه ها می بینی

به خیال آنکه عاقبت خورشید سر برآورده به سویش می شتابی ...

.

.

.

بالای تپه که می رسی

عابری فانوس به دست می بینی

که به راه خود می رود ...:icon_gol:

  • Like 4
ارسال شده در

نیازی به انتقام نیست.....

 

فقط منتظر بمان..

 

آن ها که آزارت می دهند،

 

سرانجام به خود آسیب می زنند.

 

و اگر بخت مدد کند،

 

خداوند اجازه می دهد...

 

تماشاگرشان باشی !

  • Like 6
ارسال شده در

دلم.... لک زده...!!!

 

برای یک... عاشقانه ی ارام...!!!

 

که مرا بنشانی..بر روی پاهایت...!!!

 

بگذاری.. گله کنم...!!!

 

از همه.. این کابوسهایی... که چشم ترا...دور دیده اند...!!!

 

دلتنگی را...بهانه کنم...!!! .

  • Like 3
  • 2 هفته بعد...
ارسال شده در

وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند.

وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است.

وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است.

وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است.

حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است!!!

 

 

home_05.jpg

  • Like 5
ارسال شده در

شبی نشد که نگیرد دلم بهانه تو

  • Like 8
ارسال شده در

می دونی واژه کِی خاکستر نشین می شه؟!

وقتی که واژه تو دلت می سوزه و رو زبونت نمی آد!!!hanghead.gif

آی می سوزه...آی می سوزه...آی می سوزه........sigh.gif

  • Like 7
ارسال شده در

شب چرا بر تپش ثانيه ها پل زده است ؟

 

و دلم بس نگران است چرا؟

 

و چرا اين تپش ثانيه فرياد زمان است هنوز ؟

 

صبح

 

اين آواي پر از جوش و خروش

 

پس چرا دير به ديدار دلم مي آيد؟

 

و دلم بس تنگ است

 

كاش اين فاصله ره مي پيمود

 

تا كه فردا رسد از راه چه زود

 

 

يا كه پايان گردد اين دلتنگي

 

ذهن من دلتنگ است

 

كاش اين فاصله ره مي پيمود......

  • Like 6
ارسال شده در

صدای پای باد میان کاغذ پاره های من

 

صدای ضربه سم اسب میان جوهرهای نامه تو

 

دور شدن قاصدکی از من

 

بدون اینکه خبری از تو بدهد

 

نامه ات را خواندم

 

در آخرین خط نوشته بودی

 

........................

 

آنوقت بود که آخرین برگ زرد

 

از روی درخت افتاد

 

و زمین زمستان شد

  • Like 6
ارسال شده در

alone_man_7_by_scheissegal.jpg

 

جز روزگار من

همه چیز را سفید کرده برف.

 

شمس لنگرودی

  • Like 6
ارسال شده در

وقتی ستاره ها

تنها مسافرانی هستند

که به شهر شما می آیند

و میروند

و تو ایستاده ای کنار خیابان

مثل دیوانه ها

برای ماشینها

دست تکان میدهی

و ماشینها

که مثل عاقلها

بوق میزنند

و میگذرند

ومیروند

این تنها یک خیال نیست

تو زنده ای

نفس میکشی

و برای ماشینها دست تکان میدهی

و ماشینها

تنها تورا به یاد می آورند

تنها ، ماشینها تو را به یاد می آورند ...!

 

مهدی موسوی

  • Like 5
ارسال شده در

چه سخت است

 

یکرنگ ماندن

 

در دنیایی که مردمش

 

برای پر رنگ شدن

 

حاضرند هزار رنگ باشند........

  • Like 6
ارسال شده در

ميــــــروي و من پشــــت سرت آب نمي ريزم ...

وقتي هوآي رفتــــــن داري

دريــــآ رآ هم يه پايـــــــت بريزم . . .. . . . بر نمي گــــردي .

  • Like 6

×
×
  • اضافه کردن...