رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

علفزار شدم

عجولانه نامت را بوییدم

پاییز كه خواست به شاخه ات بپیچد

بهار شدم

كنارت ماندم

حالا كه برای همیشه سفر شدی

رفتی

شعر می شوم

تمام راز تو را

با كلمات

با كتاب ها

قسمت می كنم...

  • Like 9
  • پاسخ 1.4k
  • ایجاد شده
  • آخرین پاسخ

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

بیشترین ارسال‌ها در این موضوع

ارسال شده در

به بی تفاوتی واژه ها که عادت کنی

 

می فهمی

 

شهر با تمام وسعتش

 

میان همین چند هجا محصور است

 

نان را

 

از هر سو که بخوانی نان می شود...!

 

  • Like 7
ارسال شده در

همیشه دوست داشتم

جوری در آغوشت بخوابم

که خدا پیدام نکند

خیال کند

اشتباهی به تو

دو تا روح داده است . . .

  • Like 7
ارسال شده در

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است

ساده می افتد

ساده میشکند

ساده میمیرد

دل من تنها سخت میگرید

  • Like 5
ارسال شده در

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش

این قصه همان قصه که گفتند نباشد

 

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

 

یک بارتو درقصه ی پرپیچ و خم ما

آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

  • Like 5
ارسال شده در

تـــمــام حــرفـــهــا دروغ اســت !!!

مـن ...

دروغ است

تـــو ...

دروغ است

حـتـی ...

این که کــلاغ ها آخر قصه به خانه نمی رسند

دروغ است !

.

.

.

چشم هایت را که ببندی و باز کنی

من به خانه رسیده ام ...

  • Like 11
ارسال شده در

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی است کمی خسته شوی

کافی است کمی بایستی . . .

  • Like 10
ارسال شده در

و در اندوه صدایی جان دادن

که به من میگوید

دست هایت را دوست میدارم

دستهایم را در باغچه می کارم

سبز خواهم شد

میدانم

میدانم

میدانم

و کبوترها در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت

  • Like 6
ارسال شده در

شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار یکدیگر بگذریم

و زیر لب بگوییم:

این غریبه چه قدر شبیه خاطراتم است

  • Like 7
ارسال شده در

رفته ای و من هر روز

به موریانه هایی فکر می کنم

که آهسته و آرام

گوشه های خیالم را می جوند !

تا بی خیال نشده ام

برگرد ...

  • Like 7
ارسال شده در

اتوبان ها چه می فهمند

از اندوه ِ زنی تنها

در حجم ِ سپید ِ یک ماشین

که فشار انگشت های پای راستش بر پدال

بستگی به شدت ِ فشار بغض در گلویش دارد !!

 

اتوبان ها چه می دانند

از خاطرات ِ دوطرفه ی یک خیابان ِ بلند

با چنار های غمگینش

که درست کمی پس از عزیمت ِ تــو

یکطرفه اش کردند !

 

اتوبان ها که نمی دانند

لخته های یاد ِ تــو

ماه هاست

نومیدانه

در دهلیزهای قلب ِ یک زن

به زندگانی بی مفهوم ِ خود ادامه می دهند ...

  • Like 6
ارسال شده در

فرقـے نمـے کند !!

 

بگویم و بدانـے ...!

 

یا ...

 

نگویم و بدانـے..!

 

فاصله دورت نمی کند ...!!!

 

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

 

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

 

دلــــــــــــــم.....!!!

  • Like 4
ارسال شده در

برف پاکن ها

دست تکان می دهند.

بر سه شنبه برف می بارد.

دست تکان می دهیم:

” خداحافظ… ”

 

برف پاکن ها

از روی تو

برف سه شنبه را

می روبند

 

من دست تکان می دهم

نقش تو را پاک می کنم

” خداحافظ… ”

 

بر جاده خالی برف می بارد

و برف پاک کنی

دیوانه وار

به این سو و آن سوی جدار گلو

می کوبد.

 

در گلویم بر نام تو برف می بارد…

  • Like 9
ارسال شده در

عادتــــــ ــــ ـ نَکرده‌ام هَنــــوز...

 

خیال می‌کنَــــم

 

روزی باز می‌گردی

 

آرام از پشتــــــ سر می‌آیی،

 

مَـــرا کــه به انتهای خیابان خیره شُــده‌ام

 

دوباره به نامِ کوچکـــــ ـــ ـ صِــدا می‌زنی

 

و عُمـــر تنهــــــایی‌ام به پایان می‌رســـ ـــ ـد ..

  • Like 1
ارسال شده در

کم نامه ی خاموش برایم بفرست

 

از حرف پــُرم گوش برایم بفرست

 

دارم خفه می شوم در این تنهایی

 

لطفا کمی آغوش برایم بفرست

  • Like 1
ارسال شده در

هر روز می گذرد

 

و تو آنقدر نیستی

 

که خیال می کنم حتی اگر روی انگشت پاهایم بایستم

 

دستم به دلت نمی رسد

  • Like 3
ارسال شده در

اشتباه از "من" بود...

"او" با "تو"

یک حرف مشترک دارد!

"من" هیچگاه

"تو" ی شعرهایت نمی شوم!

  • Like 7
ارسال شده در

کلمه ای نیست

هیچ!

میان «من و تو»

این «واو» حرف بی ربطی است.

  • Like 3
ارسال شده در

کهن ترین احساس من به تو

 

هر چند چروکیده و سال خورده شده

 

اما

 

خیال مرگ ندارد...!

 

  • Like 5
ارسال شده در

مرا با خیالت تنها نگذار

 

اصلا به تو نرفته است

 

مهربان نیست

 

آزارم می دهد

 

دلم خودت را می خواهد ...

  • Like 5

×
×
  • اضافه کردن...