*mishi* 11920 ارسال شده در 8 تیر، 2012 حوصله ام ته گرفته است بفرمایید . . . ته دیگ با طعم ِزهر ِمار !!! 16
sam arch 55881 ارسال شده در 8 تیر، 2012 این بار شاید دزدیدی نگاهت را.. که ندیدی...دائم چشمانش دو دو می زد... شاید فکر کردی این گونه برایش بهتر است... شاید حق با تو باشد....شاید.. اما این حس در خاکستری ترین رنگ...به سیاهی می زند...حتی اگر نیت تو سفید باشد... 9
zx1 1752 ارسال شده در 8 تیر، 2012 فرق داری... هنوز با خیلی ها فرق داری بی منی ... با اینکه دنیا دنیا درد داری شمال و جنوب بهونست بگو از غرب ... گله هایی که از شرق داری سر به سرم با تنهایی ... بگو به من هر چه غم داری باز بغض کردی و رفتی... این همه زخم، عجب دلی داری؟! . . . ع.د {تقدیم به ممول عزیز} همیشه منتظریم... 8
shamim _ thr 505 ارسال شده در 8 تیر، 2012 دلم با تو بود تو ولی سرد شدی آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم و تو به من تهمت سرد شدن زدی ! 9
sweetest 4756 ارسال شده در 13 تیر، 2012 دو وقــت دلــم مــي گــيــرد .. يكــي وقتــي بــا "بــــلــــه" جــواب مــي دهــي يــكــي وقــتــي "شــــمــــا" صــدايم مــي كــنــي ..!!! چــگــونه صــدايــت كنــم كـه بــا "جــــانــم" جــواب دهــي؟ و "تــــو" صــدايــم كــنــي؟!! 10
azarafrooz 14221 ارسال شده در 19 تیر، 2012 آقا گمانم من شما را دوست... حسی غریب و آشنا را دوست... نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست... منظور من این که شما با من... من با شما این قصه ها را دوست... ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده آب و هوا را دوست... حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست... از دور می آید صدای پا حتا همین پا و صدا را دوست... این بار دیگر حرف خواهم زد آقا گمانم من شما را دوست... 6
*Polaris* 19606 ارسال شده در 14 مرداد، 2012 تو هم می دانی با گلوی لبریز از بغض و نگهداشتن باران پشت چشم ها لبخند زنان در میان جمع نشستن چقدر دشوار است...! 10
afra68 174 ارسال شده در 16 مرداد، 2012 چه خبر ای همه کابوس پریشانی من؟ دیدی آخر به سر آمد شب بارانی من؟ خنده غمزده خشکید به روی دو لبم آه از بغض غم و گریه پنهانی من درج یک بوسه ات ای خواب دلم را سوزاند داغ عشق است که وامانده به پیشانی من رخت اندوه فراق تو که آویزان است روی بند دل فرسوده ز حیرانی من! کاشکی سنگ دلت رحم به جانم میکرد نشکن این آینه را ساحت ویرانی من!! 5
*mishi* 11920 ارسال شده در 22 مرداد، 2012 خوبم... درست مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ هاخورده اند دیگر نگران داس ها نیستم.... 6
shirin.agro 6340 ارسال شده در 22 مرداد، 2012 کـاش دفتـر خاطراتــم چراغ جادو بود تا هر وقت از سـرِ دلتنگــی به رویش دست میکشیدم تــو از درونش با آرزوی من بیرون می آمدی! 5
ترانه18 8013 ارسال شده در 24 مرداد، 2012 درختان به من آموختند: که پایبندی هردرخت به اندازه ی ریشه های اوست.... به هر درختی نمی توان تکیه کرد!! 4
TA.RA 78 ارسال شده در 27 مرداد، 2012 گرچه چشم ها باز است ولی باور کن بیداری با بی خوابی خیلی تفاوت دارد ... مثل من ، که شاد باشم یا غمگین لبم خندان است.. ! 11
sweetest 4756 ارسال شده در 27 مرداد، 2012 شاید تو سکوت میان کلامم بـاشی دیده نمیشوی اما مـن، تـو را اِحساس مـیکنم شاید تو هیاهـوی قلبم باشی شنیده نمیشوی اما من، تـو را نـفس مـیکشم 13
MEMOLI 8954 سازنده ارسال شده در 24 شهریور، 2012 تقصیر کسی نیست که از آب و چای و قهوه هم فال می گیریم ! قرن هاست معجزه ای نباریده و ما تشنه مانده ایم ... بهار منصوری 11
moein.s 18985 ارسال شده در 24 شهریور، 2012 همه ی رنگ ها دیگه با هم ترکیب شدن،یک جورایی محو شدن تو هم. معلوم نیست ممکنه یکی پیراهن اون یکی رو قرض کرده باشه ولی زیر پیراهنش یک رنگ دیگه باشه! چه توقعی داریم ما از واژه ها،وقتی خالقاشون این همه دنبال پیچوندن هستن! حالا هر رنگی دوست داری به این متن نسبت بده 7
شــاروک 30242 ارسال شده در 6 مهر، 2012 خداوندا ؛ قیامتت را بر پا کن!!! تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم .... 8
azarafrooz 14221 ارسال شده در 6 مهر، 2012 تو به احساست بیاموزنفس نکشد هوای دل ها آلودست اینجا فاصله یک عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار است .. . 7
Ssara 14644 ارسال شده در 6 مهر، 2012 بــرخـی از احـساس هــا را بــایــد ، مــرد بــاشی ، تــا بـفهمـی ! زن بــاشی تــا ، درک کـنی ! 7
شــاروک 30242 ارسال شده در 10 مهر، 2012 تـــو رفتــــه اي و من مانده ام ؛ قــصه تـكراري نــوشتن نـدارد..... 7
ارسالهای توصیه شده