رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

ببخشید بچه کپی زدم شاید برخلاف قوانین انجمن باشه (این تاپیک) اما ازون دردناکتر بر خلاف تمامی قوانین جوامع هستش باید بزارم

آمدم ...تا درد را معنی کنم

بلکه جای خویش را پیدا کنم

آمدم ..دیدم که جای لاف نیست

درد مردم ...قابل تصویر نیست

برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید.

 

 

 

  • Like 10
ارسال شده در

ديروز بادوستم رفتم كوه..

خيلي هم خوش ميگذشت منتهي يه اتفاق بدي افتاد كه كلا روزمونو دگرگون كرد..

من از كوه پرت شدم پايين اونم كوهي كه همش صخره بود و سنگهاي صفحه اي تير.. دست چپم از ارنج پاره شد.. و كف دستم سوراخ شد.. فقط شانسي كه اوردم دوستم پريدو منو گرفت فاصله اي با يه تخته سنگ نداشتم كه سرم بخوره بهش..

بعداز اون باز اومديم كم كم بريم پايين كه سقوط دوم رو كردم كه باز اگه منو نگه نمداشت الان پامم شكسته بود..

اتفاق سوم.. تصادفي بود كه كرديم.. هنوز اتفاقات تموم نشده بود.. با يه سبقت گرفتن تصادف كرديم..

اتفاق چهارمم تو حمام بيهوش شدم..

كلا عزراييل باهام بود ديروز..

البته بخاطر يه ناشكري بود كه كردم..

باز خدارحم كرد.:icon_gol:

  • Like 11
ارسال شده در

فقط من مينويسم:ws3:

فصل امتحاناته و بچه ها نيستن... :whistle:چه سكوتي؟:banel_smiley_4:

الان با داداشم رفتم دوچرخه سواري.. ديگه من چقدر پرومم با اين دستم رفتم دوچرخه سواري.. هشت كيلومتر ركاب زدم پرپرشدم انصافاااا:icon_pf (34):

بعد رفتيم گوجه سبز خريديم.. نشسته نشسته خورديم تا رسيديم.. كلا بجاي يك كيلو نيم كيلوشو اورديم خونه..

چه واكنشي در دستگاه و گوارش ما بيفته خدا ميدونه.. ولي حال داد باقيش مهم نيست خوش بگذره.. كافيه:ws3:

شبم مهمون داريم.. غذا قرمه سبزي جاتون خالي.. :hapydancsmil:

كلا چه انجمن خلوتي داريماااا..شبم يه پروژه دارم ميخوام انجام بدم ببينم ميتونم:ws3:

  • Like 7
ارسال شده در

با آرزوی شادکامی برای همه دوستان عزیزم که اوقات بسیار خوبی باهاشون سپری کردم.

 

پ ن: حذف اکانت من به درخواست خودم هست اگر حذف شد

  • Like 12
ارسال شده در

به بعضیام باس گفت من دستم بنده شوما یه دو دیقه احترام خودتو نیگه دار:ws3:والا آخه چیکار میشه کرد:whistle:

  • Like 13
ارسال شده در

يعني الان بايد پاشم صبحانه درست كنم؟!!! :|

 

بيخياااااااللللل :ws28:

  • Like 10
ارسال شده در

دیروز نتونستم انجمنم بیام

یه سری اتفاقا هست بهتره آدم تو ذهنش بمونه. حتی اگه دقیقش تو ذهنم نموند، یه جا دم دست یادداشت کنه که هروقت خواست ببینه.

همیشه که نباید تاریخ اتفاقای خوبو حفظ کرد. :ws3:

  • Like 11
ارسال شده در

کاش بعضی از آدما بفهمن با حرف زدنشون فقط موج منفی میدن به آدم....

دیروز وسط تولد دوستم انقدر موج منفی داد بهم کوفتم کرد تولد رو بهم....

 

یه جوری میخواد بهم بفهمونه دانشگاهم که خودشم کاردانیش اونجا میخوند بدترین دانشگاهه تو ایران ولی آزاد بهترینه....

 

من حتی ثبت نامم کردم تو آزاد نرفتم چون من آدم اون مکان رفتن نیستم...

 

دانشگاه نه کلاس مد و آرایشگری بود...

یه ترم بخاطره همین حرفاش عقب افتادم حالاام که داره رو مخم کار میکنه پیاده روی میکنه....

 

بودن این دوستا تو زندگیم چه نفعی داره خودمم نمیدونم....

 

شایدم از رو اجباره...از تنهایی بهتره برام حتی موج منفی بده...باید تحملش کنم....یه لبخندم بزنم...

  • Like 12
ارسال شده در

به مامانم تمبر هندی دادم.خورده هسته هاشم گذاشته تو اتاقم:ws3:

 

الان من میتونم مامانمو دعوا کنم؟:icon_pf (34):

  • Like 15
ارسال شده در

پ خ به دوستم

بله دیگه دندت نرم صبحوبه که هیچی نهار شامم باید درست کنی تازه اولشه یه مثل ترکی داریم که میگه

حله هارسین گورموسن (معنی فارسی نداره:ws3:)

  • Like 10
ارسال شده در

امروز تو مترو از جام بلند شدم به یه خانم مسن گفتم شما بیاید جای من بشینید....یه دفه نمیدونم دختره از هوا... از کجا پرید سرجام نشست......:w58:......چی بگم والا.......:icon_pf (34):

  • Like 11
ارسال شده در

امشب چشمام باز نمیشه اما مجبورم برم

خدا حقوق 4میلیونی نمیخوام یکم وقت خواب بهم بدن :4564:

  • Like 9
ارسال شده در

ب زودی همه چی خاموش میشه...

  • Like 6
ارسال شده در

شماره عوضی نبود.....

صدا اشتباه نبود.....

همان صدا بود....

چیز دیگری عوض شده بود....

چیزی شبیه دل

  • Like 10
ارسال شده در

بعضی حرفا رو نمیشه به زبون آورد، به خاطر ترس از قضاوت شدن، ترس از برچسب خوردن

 

مجبور میشی دفنشون کنی تو لایه های عمیق مغزت

 

فسیل میشن، اما یه روز میبینی تبدیل شدن به چیزی مثل نفت و یهو میپاشن بیرون

 

دیگه اون موقع نمیشه جلوشو گرفت ...

  • Like 12
ارسال شده در

راضیم به رضایت:icon_redface:(شکلک مورد علاقه:ws3:).....................

  • Like 13
ارسال شده در

ريختم بهم..........................................

  • Like 9
ارسال شده در

بعضی آدم ها نه اینکه وقتی هستن قدرشونو ندونیم...اما وقتی نیستن انگار یه قسمتی از وجودت نیست

 

فریماهو خیلی دوست دارم.خودشم میدونه.و البته این دوست داشتن متقابله

 

تنها دوست مجازی که با رفتنش اشکم در اومد:sigh:

 

منم دوست دارم فریماه جونم.امیدوارم همیشه و همه جا موفق و خوشبخت باشی عزیزم..:icon_gol:

  • Like 11
ارسال شده در

خیلی بیسوادمsigh.gif

  • Like 11
ارسال شده در

بزارین با حرفام اول یک جُرعه قهوه ی تلخ بخوریم بعد یک شکر می ریزم...باقیش رو شیرین بنوشیم...

 

 

قهوه ی تلخ حرفام:

 

هزینه ی زبانِ تلخ....تنهایی چشم هاست...

 

خاک به سر می شه..اونکه تکیه کنه به دیوارِ راست گفتن...چون متهم می شه به سیاه بودن...

 

تایید کنید...و در این تایید خوش باشید...

 

مثه پُک به سیگار که فقط چند ثانیه تسکین می ده...موقع خروج دودش..ذره ذره جون می گیره...

 

 

 

حالا یک قاشق شکر:

 

تنهایی با صداقت..بهتر از شلوغی با دروغه:icon_redface:

.

.

.

 

 

عَرَض...خوابی ست که بیداری می طلبد...

 

 

این واژه برای فلسفه دوستان باید آشنا باشه...

 

من این واژه رو برای کمی فکر در این جمله گذاشتم...

 

به راحت و سهل الوصول ترین معنی ش قناعت نکنین...چون کمی دارای عمق هست...

 

رندی کردم..رندان به معنی ش می رسن....

 

آرامش پیشکش لحظه هاتون:icon_gol::icon_redface:

  • Like 14
×
×
  • اضافه کردن...