Dreamy Girl 6672 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 بعضی وقتا یه چیز به ظاهر بی اهمیت میتونه انگیزه ای بشه برای ادامه زندگی، یه چیزی مثل گوجه سبز و نمک !! **** دیشب خواب ترسناکی دیدم. جالب اینکه میدونستم دارم خواب میبینم و جیغ میزدم تا بیدار بشم. حتی تکون خوردنمو حس میکردم ولی انگار یه چیزی مانع بود و نمیزاشت چشمامو باز کنم. یه پیشنهاد : قبل از خواب فیلم ترسناک نبینید 8
Valentina 13665 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 غذاي بيرون سمه.. نخوريد.. تا جايي كه ميشه نخوريد.. از دلشوره دارم ميميرم.. فردا با اين همه كار چي ميشه!!! همسر گرام مسموم و بي حال افتاده.. همه كارا رو ول كردم ولو شدم فقط دلم ميجوشه!!! فكر اينكه حال همسر چجوري ميشه و فردا چي ميشه داره ديوونم ميكنه.. 12
دختر باران 18625 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 به اطرافم که خوب نگاه میکنم میبینم کسی که واقعا ارزش دوست داشتن و عشق ورزیدن رو داره خانواده ام هستن. بابام شاید نتونستم دوست داشتنمو خوب نشونش بدم چون یه غرور خاصی بین اعضای خانواده هست و بیشتر به جای اینکه با زبون قربون صدقه هم بریم با کارهامون نشون میدیم که واقعا همدیگه رو دوست داریم.. مامانمو بینهایت دوست دارم..خواهرم با اینکه زبون تند و تیزی داره اما به وقتش واسم خواهری کرده. داداشیا که همیشه مثل کوه پشتم بودن.البته اونی که کوچکتره خیلی خیلی خیلیییی دوسش دارم:aghosh:.. یه مرد واقعیه-به قول مامانم مرد کوچک همیشه از خدا میخوام از عمر من بذاره روی عمر خانواده ام . همیشه شاد باشن و با عزت زندگی کنن دخترم فریماه رو هم خیلییییییی دوس دارم.از دست این دختر:aghosh: 15
*mini* 37779 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 خوشبحال اونایی که ، چه باشن چه نباشن ، همیشه توو خاطره این انجمن و اعضاش میمونن 17
mmce 683 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 بعدازظهرگرم....سس سالسامکزیکی.داغ کردن بیش ازحد,دیگه فانوسی برای شب نمیخوام,,,روشن شدم,از گداختن بیش ازحد....داغ کردن از گاه گاه سایه ها,,,خودم تنهایی روم,بردم....حالا گرما درونمه..... 10
Tamana73 28837 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 20سال از جلو مغازه یه نفر رد میشدم و میرفتم خونه مادر بزرگم.... تو اون ردیف هرچی مغازه دار بود همش تو پیاده رو بودن و از سرتاپای آدم دید میزدن.... این آدمی که میگم حتی یبار از مغازه بیرون درنمیومد... وقتی داخل مغازش نگاه میکردم یه لبخند دلنشین میزد عین پدربزرگم... تاحالا هیچ برخوردی باهاش نداشتم.ولی یه حسی بود عین دوست داشتن یه مردی که همسن و سال پدرم بود.... دیروز خبر فوتش برادرم سره میز ناهار داد باور نکردم گفتم اشتباه میکنه غذا که پایین نرف...شب گفتم هرجور شده صبح میرم پیشش میگم عمو شما خیلی خوووووبید.... الان مغازش رو دیدم سیاه زدن... سردردی گرفتم که همیشه بغض میکنم نمیتونم گریه کنم... بابام میخندید و میگفت آخه دختر مگه تو تاحالا باهاش برخوردی داشتی که اینجور حال بد شد واسه غریبه.... ----- چقدر دیر شد... کاش میشد بهش میگفتم مرد مهربون دوست دارم... 18
Mahnaazz 13134 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 فردا امتحان میان ترم دارم.......:w768:....هیچی نخوندم...........هرچی کتابو ورق میزنم............حوصلم برا خوندن کمتر میشه....:shame: آخه یکی نیست بگه........ آخر ترمو امتحان میان ترم....:w74:........ 11
helma.b 3345 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 چقدر خوبه بعضی آدما بدونن اگر چیزی رو به روشون نمیاری از "سادگی نیست"شاید داری جون میکنی حرمت یه روزایی رو نگه داری که اونا یادشون نیست..... 12
آرتاش 33340 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 از مردم شهرم خیلی خوشم میاد امروز خیلیاشون شاهکار کردناصلا میبینمو و میشنوم کاراشونو حال میکنم دستتون طلا 10
Gandom.E 17805 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 امروز همایش حقوق خانواده و حقوق زن.. یکی از قانون نویسایی که دوست داشتم پیداش کنم سرشو 100 بار بکوبم به دیوارو پیدا کردم و اونقدر کنار گوش آرزو غر زدم و آقای استاد و نویسنده! رو چپ چپ نگاه کردم که آرزو کفری شد باهاشم عکس ننداختم با اساتید گل خودم انداختم:1111: 13
*atefeh* 13017 ارسال شده در 20 مرداد، 2015 سایت فصل تازه برای من جز بهترین و ماندگارترین سایتا هست حیف شد واقعا الان که دیدم مدیر بی نهایت خوبش نوشته که سایت دیگه بسته خواهد شد، واقعا ناراحت شدم کاربراش جز بهترینان واقعا و همشون دوست داشتنی داداش حسین خدا قوتدمت گرم 12
زفسنجانی 7100 ارسال شده در 21 مرداد، 2015 دیشب مراسم ازدواج یکی از دوستانم دعوت بودم ..که حدود هفت نفراز دوستان دوران کارشناسی رو بعد چندین سال دیدم .....تو خوابگاه که بودیم روزی نبود یه نفرو سرکار نزاریم ...یکی از اونا تو جمع دیشب بود ...وخیلی خوب اون خاطره رو یادش بودبعد این همه سال ..باورتون نمیشه الان خیلی ثرومتنمد وموفق شده ... وارد کننده یه سری محصولات از هلند وآلمان ..:hapydancsmil:دارم فکر میکنم چی کار کنم که چندتا از دوستای این انجمن هم مثل اون موفق وثروتمند بشن ..دنبال یه نقشه حسابی ام چند نفرو سرکار بزارم ..باور کنید عاقب به خیری داره اما واقعن دیشب اون جمع فوق العاده بود ..حتی یه بحث طوفان فکری هستی خانوم اینجا قدیما استارت زده بود ....یه قسمتشو من عنوان کردم ..اونجا هم اون بحث اونقده علمی وخوب پیش رفت که حسابی لذت بردم ...مطمئنن یه روز نتیجه اون بحث طوفان فکری که خیلیا بهش بها نمیدیم رو تو بازار خواهیم دید 15
آرتاش 33340 ارسال شده در 21 مرداد، 2015 به چه جرمی یه پدر مادر باید اینقدر خوار و خفیف بشن ....بچه ی نادان خجالت بکش وای بر تو اگه میخواید همسر انتخاب کنید به رفتارش با خانوده اش دقت کنید کسی که به پدر مادرش وفا نکنه ای اقا پسر , دختر خانوم چه انتظاری داری به تو وفا کنه؟ چه دردی میکشن این پدر مادر دلم به حالشون میسوزه دلم به حال نگاه غمگینشون که خیره شده به چشمان گستاخ فرزندشون میسوزه:5c6ipag2mnshmsf5ju3 15
Mahnaazz 13134 ارسال شده در 21 مرداد، 2015 هنوز هم از دو تكه طناب و یك تكه ی چوب و یك هوار شادی و آرزوهای خوب برای خودش تاب میسازد كودك دل من....... 6
Mahnaazz 13134 ارسال شده در 21 مرداد، 2015 چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری “از سادگی نیست” شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی.... 6
Mahnaazz 13134 ارسال شده در 21 مرداد، 2015 آخ آخ نبودیت ببینیت...... ......آخه 10تا سوال ماکروویو2 توی 1ساعت وقت.............این چه وضعش بود نمیدونم...........جنگ بود... خلاصه استاد زد شل و پرمون کرد.....:167:.........اما من....... 6
Tamana73 28837 ارسال شده در 22 مرداد، 2015 قبل از این فکر میکردم خیلی زشت و ... که تاحالا خونه هیچ دوستی نرفتم به هر دلیل " تولد و درس خودن و..." چون بودن دوستای خودم که همیشه خونه هم بودن.... خیلیا میگفتن امل خیلیا میگفتن ترسو خیلیا میگفتن لوس... ولی هیچوقت یادم نمیره سال سوم ابتدایی تولد دعوت شدم بابام گفت دوست ندارم بری خونه دوستات.... اون موقعه ازش ناراحت شدم... ولی دیشب که فکر میکردم یه حس خوبی داشتم که تا الان اون حرف تو گوشم مونده... همون احترام و حرف گوش کردن بزرگتر... وقتی دیشب تو جمع بابام گفت افتخار میکنم به دخترام که تا سره کوچه بدون من و اجازم نرفتن و تو وایبر و لاین نیست....ذوقیدم.... چرا دروغ ولی اولا از ناراحت بودم که چرا نباید تنها برم و بیام ولی دیشب و اون حرفش همه ناراحتیام از بین برد.... خیلیییییییی حس خوبیه پدر و مادرت ازت راضی باشن افتخار کنن بهت... من با یه جاروبرقی کشیدن هیچی نمیشه بهم ....با یه ظرف شستن دستام خراب نمیشه.... خونه دوستم نرم کسی ناراحت نمیشه.... ولی احترام و ارزشی که برای پدر و مادرم میزارم صد می ارزه به سوسول بودن و مانیکور کردن ناخونام که موقع ظرف شستن مبادا خراب بشن.... فقط این میدونم حس خوبی دارم بعداز مدت ها.... 13
- Nahal - 47858 سازنده ارسال شده در 22 مرداد، 2015 حسی که تو رفتن به عروسی دوست آدم هست قابل وصف نیست دوستی که باهاش دردودل میکنی و کلی خاطره های قشنگ باهاش داری با فامیل شاید اونقدر نتونی راحت باشی دوست خوب همیشه پیشته حتی دور من خوشحالم که دوست صمیمی کم دارم ولی همون چندتا جنسشون با همه فرق داره نداشتن خواهر خیلی سخته ولی دوست خوب شبیه خواهره فرانه برای من یکی از همون دوستای فوق العادس مهربونیه خدا همیشه تو زندگیت باشه عزیزم 16
Lean 56970 ارسال شده در 22 مرداد، 2015 فیسبوک یه امکانی داره تحت عنوان People You May Know ، چن وقته مدام هی پروفایل خانمم رو میاره تو این لیست و من هرچی تکذیب میکنم این فیسبوک باورش نمیشه، عاقا ما نخوایم خانوممون تو لیست دوستامون باشه باید کیو ببینیم 11
ارسالهای توصیه شده