Tamana73 28835 ارسال شده در 14 آبان، 2014 بعد کلی استرس... و اما امروز... 5 بیدار شدم...نماز خوندم و یه نگاهی به کتاب تست انداختم ورفتم... حدودا 1ساعتی تو راه بودم... بیخیال وآروم...انگار نه انگار من کنکور دارم:icon_pf (34): رسید...8:30 شروع شد... صفحه اول خوب...دوم خوب...سوم خوب...یه نفس و یه لیوان آب و یه لبخند...چهارم خوب...سوال 160عالی تموم شد.... 15دقیقه نشستم واستراحت کردم...میدونستم یهو پاشم سرم گیج میره وفشار رو به پایین میشه... آروم اومدم بیرون...12رسیدم خونه...خوشحال.... حالا منم و دعای بچه های انجمن...با کلی تشکر ازشون... ممنونم ازتون... 1393/5/23 ساعت15:03 10
*atefeh* 13017 ارسال شده در 14 آبان، 2014 صبوری خیلی سخته. مخصوصا واسه من که زود عصبانی میشم. خدایا این صبرو از من نگیر، بذار همه چی خوب وخوش تموم شه 12
*atefeh* 13017 ارسال شده در 14 آبان، 2014 من 6ماه دیگه خاله میشم انشالله و از این بابت بسی ذوق دارم:hapydancsmil: 13
Lean 56968 ارسال شده در 14 آبان، 2014 همیشه راهی برای دور زدن ناراحتی هست عمر کوتاه ما انسان ها اجازه زیاد ناراحت بودن رو به ما نمیده گرچه به معنای واقعی کلمه ناراحتم ولی حتما بازم راهی پیدا میکنم برای شادبودن 14
آرتاش 33340 ارسال شده در 14 آبان، 2014 خواهر عزیز برادر عزیز وقتی ازدواج کردی وقتی خونه دعوا میکنید چرا باید صداتون اینقدر بلند باشه که همسایه ها هم بشنون اونم نه یه بار بلکه همیشههه اگر مشکل دارید طلاق بگیرید اگر نمیتونید لااقل اولا مخل آسایش مردم نشید ثانیا حفظ آبرو کنید آخه زشته بخدا باید گوشامونو بگیریم که حرفای شمارو نشنویم من دیگه چی بگم آخه:5c6ipag2mnshmsf5ju3 16
maryam39 8211 ارسال شده در 14 آبان، 2014 جدیدنا خودمو کنترل میکنم موقع فیلم دیدن گریم نگیره قبلنا اینجوری نبودم نمیدونم، شایدم قبلنا فیلمای شادتری میدیدم 11
fakur1 10128 ارسال شده در 14 آبان، 2014 دوست عزیز وقتی خودتم میدونی که میزان صلاحیت و کارآئی و مهارتت در حد قبول اون پست یا مقام نیست , چرا بی جهت جای یه انسان با کفایت رو اشغال میکنی و همش زور میزنی که به هر قیمت اون مسند رو حفظ کنی؟ برو کنار خوب . 7
aseman70 790 ارسال شده در 14 آبان، 2014 براش آرزوی موفقیت میکنم و اینکه تکلیفش با خودش مشخص بشه.... 9
nasim184 12256 ارسال شده در 14 آبان، 2014 همیشه بچه که بودم وقتی به دوستام میگفتم ما هر 5 شنبه دور هم جمع میشیم بهم میگفتن خوش به حالت....اونموقع خیلی درک نمیکردم اما الان جونمو میدم برا این جما...برای اینکه مراقب باشم کسی از دست کسی ناراحت نشه ...برای اینکه تا وقتی من هستم ببینم این جمع شدنارو...این بازی های دسته جمعی و غر زدنای داداشا که چرا امتیاز دادی به رقیبو ..طرفداری داداش بزرگه که میگه خوب بودبزن بزنای خاله خواهرزاده:vahidrk:سفره بلندی که بعضی وقتا بازجا کم میاریمو میشینیم بیرن سفره .صدای خنده ی بلند همه وقتی همه خودشونو میزنن به در دیوار توپ زمین نخوره ،اذیتای برادرزنا برای داماد بیچیاره خانواده ای خدا نمیدونی چندبار میگم شکرت تا اخر شب که از هم خداحافظی میکنیم خدا کنه همه قدرشو بدونن که حتما میدونن که این جمع انقد موندگار شده...امیدوارم حالا حالاها باشه چون من باش زندگی میکنم:hapydancsmil: خدایا شکرت به خاطر همه چی 10
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 15 آبان، 2014 حالا که درک می کنم می فهمم منظورشون چی بود . . . . . . من , تازه متولد شدم . . . 11
ENG.SAHAND 31645 ارسال شده در 15 آبان، 2014 :ws28::ws28: ببخشین دوستان اسپم نیست این یه جوابه باید باشه 10
Tamana73 28835 ارسال شده در 15 آبان، 2014 دلم واسه همه فامیل تنگ شده... واسه فامیلای دور... اونایی بعداز چنسال باید تو یه مراسمی بیبینیشون...اونم اگه باهات حرف بزنن...کلاس نزارن... دلم واسه سادگی... واسه خاطره هایی که مامانم از خونه مامان بزرگش تعریف میکنه... واسه بابا بزرگی که رفت کربلا واسم عروسک بیاره ولی دیگه هیچوقت نیومد... واسه دایی که قرار بود شب بیاد خونمون عصر رفت و دیگه هیچوقت نیود... با چی این دلتنگیامو برطرف کنم... واسه خیلیا که بودن و الان محتاج شنیدن صداشونم.... دلم تنگ است... 14
hasti1988 22046 ارسال شده در 15 آبان، 2014 یک شعر نو بود که دوران دبیرستان خیلی تو ذهنم بود و بعد از اون هم اول کتاب های گاج همیشه این شعر بود.... زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ....هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ...صحنه پيوسته به جاست...خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.... نمیخوام گاه نوشته م ردی از کلیشه باشه ،همین ،ادامه نمیدم.... 12
masi eng 47044 ارسال شده در 15 آبان، 2014 یه موقع هایی تو زندگی………. نه امیدی هست و نه شوقی برای فردا. یه موقع هایی تو زندگی………. توان حرکت کردن از ما سلب میشه. یه موقع هایی تو زندگی………. فقط میخوای بخوابی تا درد بیهودگی را فراموش کنی. یه موقع هایی تو زندگی………. احساس میکنی دست از پا درازتر شدی. یه موقع هایی تو زندگی………. احساس میکنی که دیگه قدرت و ابهت گذشته رو نداری. یه موقع هایی تو زندگی………. یادت میاد گذشته ها چقدر چالاک و سریع بودی اما حالا……………. آره زندگی همینه! تلخی و تاریکی و تنهایی هم توی زندگی هست. 10
Lean 56968 ارسال شده در 15 آبان، 2014 میترسم ولی کاری از دستم ساخته نیست خب این یه بخش زندگیه کاریه نمیشه کرد حتما لازمه 11
VINA 31339 ارسال شده در 15 آبان، 2014 حلالمون کنید کوچولوهای غزه حلالمون کنید که نمیتونیم یه راهپیمایی خودجوش بریم و برای کوچکترین حقتون یعنی زندگی داد بزنیم ببخشید که هر وقت یکی از شماها حرف میزنه شونه هامونو میندازیم بالا و میگیم خودمون کلی گرفتاری داریم آره ما درگیر پیدا کردن کاریم ما درگیر نمره پروژمونیم ولی سخته ما شما رو درک نمیکنیم شما درگیر زندگی هستید شما درگیر نفس کشیدن هستید حلالمون کنید حلالمون کنید مادرای غزه ببخشید که اشک چشماتونو دیدیم جیغتون سر جنازه بچتونو دیدیم و بچه های خودمونو محکم تر بغل گرفتیم و بوسیدیم ببخشید که شما درگیر حفظ جون بچتون هستید و ما درگیر خرید مداد شمعی های قشنگ تر بگذرید ازمون ؛ باور کنید بار گناهامون اینقد ر زیاد هست که نتونیم جواب گوی نشنیدن فریادهای کمک هم دینمون باشیم 18
masi eng 47044 ارسال شده در 16 آبان، 2014 نوشته های نواندیشان... گهگداری میام اینجا یه چیزی مینویسم.. هم برای اینکه یه ذره خالی شم.. هم اگه تجربه ای در کارام بود دیگران هم یاد بگیرن.. هم شاید یه قسمت از حرفام حالت طنزگونه باشه و بچهها لبخند بزنن.. هم نوشته هام یه جای امن قرار دارن.. البته وبلاگ دارما.. ولی خوب اون سری روزها پی در پی زود زود دارن میگذرن.. چشم روی هم بزاریم ماه شهریور میاد و بعد پاییز.. سن ماهم هی میره صعودی بالا ... برام همیشه سواله چرا یه سالی انقدر زود میگره یه سالی خیلی دیر.. چندسالیه سالها برام زود میگذره.. یه روز میگم نیستم یه روز میگم هستم.. خلقت خدا هم خلقتیه ها.. پروژه ای که خدا این دنیا و این افرینش رو ساخته واقعا یه واحده یه نفره.. دمش گرم. اون وقت ما برای یه کار خیلی کوچیک سالها طول میکشه تا به سرانجام برسونیم... دیشب شب بدی رو گذروندم. ولی یکی از دوستام انقدر منو خندوند که نگو.. دردامو فراموش کردم. یعنی انقدر قشنگ بود تا لحظه ای که بود فقط شاد شاد بودم.. که برادرم بلند شده بود.. میگفت چرا میخندی.. خوابی مصی؟ الوووو؟ خوبی؟ گفتم بابا خوبم.. خیالش راحت شد رفت خوابید.. دیوانه ای شدیم برای خودمون.. دنیایی بود برامون... نوشتههامون یه روز شاد... یه روز تلخه.. یه روز شیریزنه.. یه روز خنده داره.. یه روز مسخره است.. یه روز... ولی قشنگه... 8
ارسال های توصیه شده