MahSa.92 2151 ارسال شده در 15 دی، 2013 امروز خیلی خسته شدم ....هم روحی ، هم جسمی....حتی حوصله نداشتم برم دوقلوهای ی روزه عموموببینم ....کاش زودتر تموم شه.... 10
maryam39 8211 ارسال شده در 15 دی، 2013 چه سخت است صحبت آغاز کردن با کسی که مدتهاست فراموشش کرده ای... و چه لذت بخش وقتی او خود، تو را همچون آشنایی صمیمی، گرم در آغوش می گیرد... ای کاش دوباره فراموشم نشود این آغوش... و آن محراب که در آن تنگ در آغوشم گرفتی. 5
manjari 2934 ارسال شده در 15 دی، 2013 خدایا توی این شبهای عزیز شفای همه بیماران مخصوصا یکی از دوستانمون رو که توی کماست رو از خانواده اش دریغ نکن، بخاطر 2 تا دختر کوچیکش انشالله حالش خوب بشه الهی آمین :ws21::ws21: 13
faaarnaz 5345 ارسال شده در 15 دی، 2013 زیادی نزدیک بشی دلتو میسوزونن زیادی دور بشی دلت تنگ میشه باید فاصله خودتو حفظ کنی تو این جماعت 16
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 16 دی، 2013 تو اوج حوابم یکی زنگ زد...حیف کارم گیرشه وگرنه می تونستم ریجکت کن :mornincoffee: یکی بالاخره یه پیغام مهربونانه بهم داد....معرفتتو بشم جوون 8
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 17 دی، 2013 این بانک های خارچی کشتن منو..... یه گزارش از حسابم می خواستما...یه هفتست دارن لفتش می دن امروز باید 3 تا تمرین ریاضی+ 300 تا سئوال آنلاین + یه مقاله برای درس فردام تحویل بدم 6
Ali.Fatemi4 22826 ارسال شده در 17 دی، 2013 بابا یکی نیست به بعضیا بگه عاخه شما رو به جون هرکی دوست دارین رو این قفل دهنتون یه کلید بذارین به خدا.... گاهی وقتا اصن حرف نزنین بهتره به خدا والللللللللللاااااا....... 11
آرتاش 33340 ارسال شده در 17 دی، 2013 بعضیام هستن هر چی از ذهنشون رد میشه به زبون میارن بدون توجه به مزمون کلمه بعد میگن منکه چیزی نگفتمبه نظر من آدم اول باید جرات قبول کردن حرفی رو که زده داشته باشه بعد شروع به نطق کردن کنه 13
Mina Yousefi 24161 ارسال شده در 17 دی، 2013 عشــــــــــــــــــــــــــــــــق تو خوابــــــــــــــــــــی بود و بس... 11
sahar 91 9480 ارسال شده در 17 دی، 2013 امشب عالی بود تو به ما کمک کن دوباره و دوباره حتی در آن مواردیکه نمی دانیم و تو خود آگاهی شکرت مهربانم. 8
maryam39 8211 ارسال شده در 17 دی، 2013 انگار روحم در انحنای زیبای حروف، لابلای واژه ها، پشت شعری از سهراب، با ترس پنهان شده است. می ترسد که باز کسی او را در زندان حروف بی دست خط گرفتار کند... حروفی همه شبیه به هم... حتی بدون لکه ای از آب انار ترش دیشب... دلم تنگ است برای خم های نازنین نوشتن یک سپیدار... 13
Z@laL 6664 ارسال شده در 17 دی، 2013 کاش دوباره زندگی روی شاد و خوش بودنو نشونمون بده دلم خیلی بی تابی میکنه بهونه ی اون روزای خوبو میگیره 13
Lean 56968 ارسال شده در 17 دی، 2013 امروز عزیزی بهم گفت تو خیلی سنگدلی ، باورم نمیشه ممکنه احساساتم تو چهرم پیدا نباشه ولی بزرگترین درد زندگیم دیدن غم دیگران بوده و بهترین حس زندگیم دیدن شادی دیگران ، کاش با ظاهر قضاوت نکنیم 17
nasim184 12256 ارسال شده در 17 دی، 2013 داداشم خیلی جدی یه سوا ل ازم پرسید... منم با خنده جوابشو به شکلی دادم! گفت نمک دوووون:vahidrk: قدیما،با داداش بزرگترمون که حرف میزدیم کل هیکلمون ویبره میرفت:banel_smiley_52:....حالا نگاه کن بچه ها الان (حالا انگار چند سال تفاوت سن داریم) خدایا بابت جمعمون ممنون. ببخشید اگه....کمی ناراحتت کردم..... شکر شکر شکر 11
پیرهاید 10193 ارسال شده در 17 دی، 2013 [h=5]بسانِ قلم به رویِ بوم تنت چه خوب مکتب توراییسم را فهمیدم هائد[/h] 9
manjari 2934 ارسال شده در 18 دی، 2013 دیروز بعد از سالها توی خونمون از بیکاری گفتم مامان من غذا درست میکنم!!!!! غذا که آماده شد تست نهایی رو کردم عالی بود مامانم هم رفت بشقاب و ..... برد تا من غذا رو ببرم همین که از روی گاز برداشتم یهو دستگیره به اجاق گیر کرد و قابلمه افتاد زمین همه غذا کف آشپزخونه بود 5 دقیقه فقط نگاهش میکردم اصلا توجه نکردم انگشت پام در حال سوختن :icon_pf (34): ناراحت خوش رنگی و طعمش بود خیلی خوشمزه شده بود مامانم بیچاره کلی ذوق کرده بود، تازه بعد از 5 دقیقه گفتم مامان غذا ریخت فکر کرده بود در قابلمه افتاده ولی از شوک 5 دقیقه ای که در اومدم نشسته بودم و 3 ساعت میخندیدم ولی مامانم دپرس شده بود کلی گذاشتم جا بیفته نمیذاشتم به غذا دست بزنه :5c6ipag2mnshmsf5ju3 بدتر از همه این بود که با شکم خالی آشپزخونه رو حسابی شستم بخدا این همه دانشجو بودم هیچوقت این اتفاق نیفتاده بود ولی خیلی خندیدم خوش گذشت :hapydancsmil: حالا قرار فردا دوباره غذا درست کنم 11
سـارا 20071 ارسال شده در 18 دی، 2013 کاش تو کشور ما هم از بچگی یه سری آموزش در مورد آناتومی بدن و ساختارش مخصوصا ساختار ستون فقرات تو مهد کودک ها یا تو مدارس وجود داشت.مثلا به جای زنگ بیخود پرورشی ، یه کسی میومد بچه ها رو از این مسائل آگاه می کرد... به شخصه دچار مشکلی شدم که اگه از سالها قبل آگاهی داشتم ، می تونستم جلوشو بگیرم اما ... وظیفه خودم میدونم از همین تاپیک که پر خواننده هم هست ، بگم که هر کسی (مخصوصا خانومها ) که گاهی دچار در می شه ، فرقی نداره کجا.دست ، پا ، کمر یا هر جای دیگه، حتما حتما آزمایش خون بده و میزان ویتامین دی خونش رو بسنجه.اکثر خانومهای ایرانی چون بدنشون در معرض آفتاب نیست ، این کمبود ویتامین دی رو دارن...نزارین مثل من که کمرتون داغون شد ، تازه بفهمینا... برین چک کنین!! هر کسی یه عضو آسیب پذیر داره.و این کمبود به همون عضو آسیب می زنه. تصمیم گرفتم یه تحقیق کامل در مورد ویتامین دی و ارتباطش با درد اعضای بدن انجام بدم و در اختیار بقیه قرار بدم.یا یه مرکزی چیزی باشه که بشه این چیزارو آموزش داد... 18
ارسال های توصیه شده