رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

امروز خیلی خسته شدم ....هم روحی ، هم جسمی....حتی حوصله نداشتم برم دوقلوهای ی روزه عموموببینم ....کاش زودتر تموم شه....:4564:

  • Like 10
ارسال شده در

خدایا

ازت ممنونم که نعمت "اشک ریختن" رو بهم دادی:icon_gol:

  • Like 10
ارسال شده در

چه سخت است صحبت آغاز کردن با کسی که مدتهاست فراموشش کرده ای...

و چه لذت بخش وقتی او خود، تو را همچون آشنایی صمیمی، گرم در آغوش می گیرد...

ای کاش دوباره فراموشم نشود این آغوش...

و آن محراب که در آن تنگ در آغوشم گرفتی.

  • Like 5
ارسال شده در

خدایا :icon_gol: توی این شبهای عزیز شفای همه بیماران مخصوصا یکی از دوستانمون رو که توی کماست رو از خانواده اش دریغ نکن، بخاطر 2 تا دختر کوچیکش

 

انشالله حالش خوب بشه الهی آمین :ws21::ws21::ws21::ws21::ws21:

  • Like 13
ارسال شده در

دیابت نوع 1.....قند 300...اون فقط 16 سالشه :4564:

  • Like 11
ارسال شده در

زیادی نزدیک بشی دلتو میسوزونن

زیادی دور بشی دلت تنگ میشه

باید فاصله خودتو حفظ کنی تو این جماعت:ws37:

  • Like 16
ارسال شده در

تو اوج حوابم یکی زنگ زد...حیف کارم گیرشه وگرنه می تونستم ریجکت کن :mornincoffee:

 

یکی بالاخره یه پیغام مهربونانه بهم داد....معرفتتو بشم جوون :icon_redface::icon_gol:

  • Like 8
ارسال شده در

این بانک های خارچی کشتن منو..... یه گزارش از حسابم می خواستما...یه هفتست دارن لفتش می دن :w000:

 

امروز باید 3 تا تمرین ریاضی+ 300 تا سئوال آنلاین + یه مقاله برای درس فردام تحویل بدم :4564:

  • Like 6
ارسال شده در

بابا یکی نیست به بعضیا بگه عاخه شما رو به جون هرکی دوست دارین رو این قفل دهنتون یه کلید بذارین به خدا....

گاهی وقتا اصن حرف نزنین بهتره به خدا

والللللللللللاااااا.......:banel_smiley_4:

  • Like 11
ارسال شده در

بعضیام هستن هر چی از ذهنشون رد میشه به زبون میارن بدون توجه به مزمون کلمه بعد میگن منکه چیزی نگفتم:banel_smiley_4:به نظر من آدم اول باید جرات قبول کردن حرفی رو که زده داشته باشه بعد شروع به نطق کردن کنه:w16:

  • Like 13
ارسال شده در

عشــــــــــــــــــــــــــــــــق تو خوابــــــــــــــــــــی بود و بس...

  • Like 11
ارسال شده در

خیلی دلتنگتم باورم کن P1010602.jpg

  • Like 10
ارسال شده در

امشب عالی بود

تو به ما کمک کن

دوباره و دوباره

حتی در آن مواردیکه نمی دانیم و تو خود آگاهی

شکرت مهربانم.

  • Like 8
ارسال شده در

انگار روحم در انحنای زیبای حروف، لابلای واژه ها، پشت شعری از سهراب، با ترس پنهان شده است. می ترسد که باز کسی او را در زندان حروف بی دست خط گرفتار کند... حروفی همه شبیه به هم... حتی بدون لکه ای از آب انار ترش دیشب...

دلم تنگ است برای خم های نازنین نوشتن یک سپیدار...

  • Like 13
ارسال شده در

کاش دوباره زندگی روی شاد و خوش بودنو نشونمون بده :sigh:

دلم خیلی بی تابی میکنه بهونه ی اون روزای خوبو میگیره :hanghead:

  • Like 13
ارسال شده در

امروز عزیزی بهم گفت تو خیلی سنگدلی ، باورم نمیشه ممکنه احساساتم تو چهرم پیدا نباشه ولی بزرگترین درد زندگیم دیدن غم دیگران بوده و بهترین حس زندگیم دیدن شادی دیگران ، کاش با ظاهر قضاوت نکنیم

  • Like 17
ارسال شده در

داداشم خیلی جدی یه سوا ل ازم پرسید...:icon_redface:

منم با خنده جوابشو به شکلی:ws3: دادم!

گفت نمک دوووون:vahidrk: قدیما،با داداش بزرگترمون که حرف میزدیم کل هیکلمون ویبره میرفت:banel_smiley_52:....حالا نگاه کن بچه ها الان:ws28:

(حالا انگار چند سال تفاوت سن داریم)

 

خدایا بابت جمعمون ممنون.

ببخشید اگه....:whistle:کمی ناراحتت کردم.....

شکر شکر شکر

  • Like 11
ارسال شده در

[h=5]بسانِ قلم به رویِ بوم تنت

چه خوب مکتب توراییسم را فهمیدم

 

هائد[/h]

  • Like 9
ارسال شده در

دیروز بعد از سالها توی خونمون از بیکاری گفتم مامان من غذا درست میکنم!!!!! :icon_redface:

غذا که آماده شد تست نهایی رو کردم عالی بود مامانم هم رفت بشقاب و ..... برد تا من غذا رو ببرم:ws37: همین که از روی گاز برداشتم یهو دستگیره به اجاق گیر کرد و قابلمه افتاد زمین :ws28: همه غذا کف آشپزخونه بود 5 دقیقه فقط نگاهش میکردم اصلا توجه نکردم انگشت پام در حال سوختن :icon_pf (34): ناراحت خوش رنگی و طعمش بود :sad0: خیلی خوشمزه شده بود :sigh:

مامانم بیچاره کلی ذوق کرده بود، تازه بعد از 5 دقیقه گفتم مامان غذا ریخت فکر کرده بود در قابلمه افتاده :banel_smiley_4:

ولی از شوک 5 دقیقه ای که در اومدم نشسته بودم و 3 ساعت میخندیدم :ws28: ولی مامانم دپرس شده بود کلی گذاشتم جا بیفته نمیذاشتم به غذا دست بزنه :5c6ipag2mnshmsf5ju3

بدتر از همه این بود که با شکم خالی آشپزخونه رو حسابی شستم :hanghead:

بخدا این همه دانشجو بودم هیچوقت این اتفاق نیفتاده بود :icon_redface: ولی خیلی خندیدم خوش گذشت :hapydancsmil:

حالا قرار فردا دوباره غذا درست کنم :ws3:

  • Like 11
ارسال شده در

کاش تو کشور ما هم از بچگی یه سری آموزش در مورد آناتومی بدن و ساختارش مخصوصا ساختار ستون فقرات تو مهد کودک ها یا تو مدارس وجود داشت.مثلا به جای زنگ بیخود پرورشی ، یه کسی میومد بچه ها رو از این مسائل آگاه می کرد... به شخصه دچار مشکلی شدم که اگه از سالها قبل آگاهی داشتم ، می تونستم جلوشو بگیرم اما ...

 

وظیفه خودم میدونم از همین تاپیک که پر خواننده هم هست ، بگم که هر کسی (مخصوصا خانومها ) که گاهی دچار در می شه ، فرقی نداره کجا.دست ، پا ، کمر یا هر جای دیگه، حتما حتما آزمایش خون بده و میزان ویتامین دی خونش رو بسنجه.اکثر خانومهای ایرانی چون بدنشون در معرض آفتاب نیست ، این کمبود ویتامین دی رو دارن...نزارین مثل من که کمرتون داغون شد ، تازه بفهمینا... برین چک کنین!! هر کسی یه عضو آسیب پذیر داره.و این کمبود به همون عضو آسیب می زنه.

 

تصمیم گرفتم یه تحقیق کامل در مورد ویتامین دی و ارتباطش با درد اعضای بدن انجام بدم و در اختیار بقیه قرار بدم.یا یه مرکزی چیزی باشه که بشه این چیزارو آموزش داد...

  • Like 18
×
×
  • اضافه کردن...