black banner 9103 ارسال شده در 19 آذر، 2013 من ازدباج كردم / با يك دختر خيلي خوب .... همه شيريني مهمون من . . . . . . .. . . .. .. . . .. . . . . .. .. آرزو دارم يك روز اينو بيام اينجا بنويسم ولي چند سال ديگه 13
H O P E 34652 ارسال شده در 19 آذر، 2013 یه مدته چتر شدیم خونه مامان بزرگم اینا ، بعد دور و برمون خیلی نی نی هست ، نی نی های خوشگل ، سفید ، تپل مُپل ... تو سن ها و جنسیت های مختلفن ، اما همشون دخدر خاله یا پسرخاله هامن ... انقد توی این فضا بودم و بغل کردم این بچه های های خوشگلو ... اصن یه حس خاصی دارم ... انگار دلم میخواد منم مامان بشم خیلی جالبه انگار اونا هم اینو درک کردن ، امروز ظهر خسته بودن خواستن بخوابن ، 3 تاشون اومدن سرشونو گذاشتن رو پای من و در عرض یه ربع خوابشون برد نی نی 20 روزه ی خاله م هم هروخ گریه می کنه من بغلش میکنم بهم میخنده خدایا چاره ی کار چیه ؟ 16
Mahdi Eng 22940 ارسال شده در 19 آذر، 2013 واقعا چیزی به پایان تابستان 92 نمونده فقط 2 روز آدم واقعا میفهمه فرصت ها و وقت مثل ابر در گذرند قدر وقت و فرصت هاتو بدونین 11
nasim184 12256 ارسال شده در 19 آذر، 2013 آرزو بر جوانان عیب نیست ای خدا هر که هر چی دوست داره بهش بده 11
sam arch 55879 ارسال شده در 19 آذر، 2013 خواب بر چشمانم حرام بود...تو آمدی و.. حلال شد!.. دیدارت، ذبحِ شرعی کرد...دوریِ چند ماه ات را به پایم.. . . . چه حلالِ شیرینی...چه قربانی با شکوهی... 16
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 20 آذر، 2013 چه شب خوبی بود امشب..... یه دسته گل و یه بستنی...تمام خستگیم در رفت :icon_gol: 10
FARHUD 3117 ارسال شده در 20 آذر، 2013 جدیدا اسم خیانت شده یه اشتباه،که باید ببخشی و فراموش کنی وگرنه محکوم میشی به کینه ای بودن 9
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 20 آذر، 2013 یه مدت فراموشش کردم . . . خو شاید مقصر خودش بود که اذیتم می کرد . . . حالا اما نمی دونم از کدوم راه برم . . . اصلا نمی دونم کدوم راهه کدوم بیراهه . . . یه جای تاریکم که نه مقصدم رو میدونم نه راهمو . . . باید دستمو بگیری . . . باید خودت راهم ببری . . . باید مواظبم باشی . . . دیگه نه روحم توان داره نه جسمم . . . . . . با خودتم . . . خــــــــــــدا . . . با توام . . . باش . . . همیشه . . . همینجا . . . پیشم . . . 16
bahar91 939 ارسال شده در 20 آذر، 2013 گردوی زندگیم را در دستانم میفشارم امید دارم به پر بودنش اما دروغ چرا . . . میترسم از روز شکستن و پوچ بودنش! 16
sasan2007 1323 ارسال شده در 20 آذر، 2013 کم کم داره پاییز از راه میرسه از همین حالا میشه صدای برگ های که آهسته آهسته از درخت جدا میشن شنید عمر ما هم مثل این برگ ها کم کم داره تمام میشه چه زود میگذره اون همه دل خوشی ها 16
One gear 7070 ارسال شده در 20 آذر، 2013 وقتی شیش ماه از سال گذشته و هنوزم داری به تاریخ سال قبل امضاء می کنی وقتی هنوز تو خیابون واسه خریدن شیر و مایع ظرفشویی راهت و کج می کنی به سمت همون سوپرمارکتی که خیلی وقته شده فروشگاه لوازم ورزشی وقتی... یعنی از زندگی معمولی رسیدی به روزمر ِگی! روز مر ِگی = روز مرگـــی 15
not found 16275 ارسال شده در 20 آذر، 2013 خیلیا دیگه نیستن ولی خیلیای دیگه هنوز هستن ولی چرا انگار دیگه هیچ کس نیست؟! 17
Mahnaz.D 61917 ارسال شده در 21 آذر، 2013 یه وقتایی می شه که خستگی اون 7-8 ساعتی رو پا واستادم در یک ثانیه از بین می ره... و این موضوع خیلی چسبناکه 11
seminar 152 ارسال شده در 21 آذر، 2013 میسوزم از این دورویی ونیرنگ/ یکرنگی کودکانه میخواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت/ بوسه جاودانه میخواهم 6
mani24 29665 ارسال شده در 21 آذر، 2013 عاشق باش و بمیر چرا همه میگن عاشق شدن یعنی وصال اون چیزی که تو عاشقی هست تو وصال به دست نمیاد همیشه جدا بمون تا بفهمی اونی که عاشقه شادیه عشقش واسش مهمه ولی وقتی ادعای عاشقی میکنی میخوای اونو به دست بیاری اگه عاشق واقعی باشی همیشه به این فکر میکنی که اگه اونو به دست بیاری شاید وجود تو واسش یه زندون سرد و تاریک باشه پس ادعای عاشقی نکنیم 8
آرتاش 33340 ارسال شده در 21 آذر، 2013 مرد باشی یا زن، مرگ تمام ات میکند انسان باش تا جاودانه زندگی کنی... 10
H O P E 34652 ارسال شده در 21 آذر، 2013 چقد من بدم میاد از این بوی ماه مـهــــــر بهم یادآوری می کنه که تابستون چقدر زود گذشت و من امسالم به هیچکدوم از برنامه هام درست و حسابی نرسیدم ... یادم میاره که باز درس و کار و دانشگاه شروع شده و صبحا دیگه نمیشه تا 10 ، 11 خوابید و باید زود بیدار شد ... یادم میاره که از این به بعد باز هوا زود تاریک میشه و ساعت 6 عصر چشم چشمو نمیبینه تو خیابون ... یادم میاره که داریم نزدیک زمستون میشیم و مرگ و سرمای طبیعت در راهه ... :icon_razz: 15
moein.s 18984 ارسال شده در 21 آذر، 2013 خفه کردم خودم رو این روزا تو شرکت پدری با کار و کار و کار...:putertired: جونم بالا اومدو با اخلاقِ گَندَم جونِ ملت رو هم بالا آوردم....:w13: تا این تنور تابستون تموم شه...برسیم به تاب بازی پاییز...البته روزگار به ما گفت زرشک!!!! باید تو پاییزش الاکنگ شی!! بری بالا....بیای پایین...هِی بری بالووو(با لهجه شیرازی بخون) هِی بیایی پایین!:mornincoffee: از همین الان باید به فکر سُرسُره ی زمستون باشم که تبدیل نشه به چرخ و فلک!:hrqr6zeqheyjho1f9mx پ.ن:این شهربازی که تو نوشته هام راه انداختم دلیل داشت..هویجوری ننداختم تو جمله که انداخته باشم! بگرد پیدا کن پرتقال فروش را! موخره:برای آنان که حوصله تامل ندارند مثه خودم... تاب بازی استعاره از رهایی بعد از یک زندان خودخواسته... الاکلنگ استعاره از فراز و نشیب پیشرو... سُرسُره پاییز استعاره از با شتاب نور سُر خوردن به کمترین خواسته های سال که اول سال فک می کردین کمِ کمش در دو ماه اول سال محقق می شه! که نشد،که اصولا نمی شه مثه بودجه های تخصیصی فرهنگی چرخ و فلک هم استعاره از اینکه از اون بالا با سر بخوری زمین ته سال!:obm: دیدین چقد راحت بود 20
bahar91 939 ارسال شده در 21 آذر، 2013 عجیب همه جا پر از بوی مهره همیشه این بو حس عجیبی بهم میداد اما امسال اولین مهری هست که من بی مهرم چه نقشه ها کشیده بودم برای خودم اما خیالی نیست عشق میکنیم و صفا در حالی که ماه مهر تنها دیگر واژه ای هست وبس بدون هیچ بوی عجیبی 13
دل مانده 7714 ارسال شده در 21 آذر، 2013 نمیفهمم دلیل این کارا چیه اکثر بچه ها(نمیگم همه) از درس و کلاس و مدرسه رفتن و صبح زود بیدار شدن بدشون میاد بعد اون وخ میان توو تلوزیون آهنگ برا شروع دوباره ی مدرسه میزارن "باز آمد بوی ماه مدرسه" بعد تازه میان با بچه های بیچاره مصاحبه میکنن که خوشحالین مدرسه ها دوباره داره شروع میشه؟ بیچاره ها رو وادار به دروغ گفتن میکنن:viannen_38: دوس داشتم وقتی میرفتم مدرسه باهام مصاحبه میکردن بعد منم میگفتم انقده بدم میاد که مدرسه ها میخواد باز شه تا حال بعضیا جا بیاد 11
ارسال های توصیه شده