sahar 91 9480 ارسال شده در 18 آذر، 2013 کمی باید از خود فاصله گرفت و جای بیننده نشست شاید سوتفاهمی شده باشد تا دیر نشده این کار و باید کرد 15
JU JU 7193 ارسال شده در 18 آذر، 2013 همیشه، زیاد، تقصیر من نیست حال و هوایم، مثل آهنگ Lament شده امروز خدایا، امیدوارم بتونی روزی خودت رو ببخشی 5
bahar91 939 ارسال شده در 18 آذر، 2013 دلم سردی هوا خیابانی بی انتها و پالتویی با جیب های بزرگ میخواهد! تا با سوت هایی ممتد زندگیم را از سوت و کوری نجات دهم! 11
Ali.Fatemi4 22826 ارسال شده در 18 آذر، 2013 یکی نیست به بعضیا بگه عاخه یه چیزی رو بلد نیستی هی نپیچونش... خیلی راحت بگو بلد نیستم:vahidrk: 13
دختر باران 18625 ارسال شده در 18 آذر، 2013 دلتنگی نوشتنی نیست........ فقط باید صبور بود تا شب برسه راحت دراز بکشیو از چشمات بیرونشون کنی بدون اینکه کسی بگه چی شده 14
زفسنجانی 7100 ارسال شده در 18 آذر، 2013 . خــــد ا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمیشودو تنها سلطانی است كه دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه كردن. خـــــــــــدا را برایتان آرزودارم......کاش از خدا بیاموزیم .. . 14
Lean 56968 ارسال شده در 18 آذر، 2013 این تصویر حرف های زیادی برای گفتن داره به اندازه یک کتاب 1000 صفحه ای 12
nasim184 12256 ارسال شده در 18 آذر، 2013 امروزم باز به دست اوردن دل چند ادم به قیمت از دست دادن فرصتای خودم.... شاید خوب و شاید بد!!! هیچ کس نمیدونه اما امیدوارم فقط تو...خود تو ...راضی باشی تا من اسوده باشم خدایا هزاران بار شکر 16
زفسنجانی 7100 ارسال شده در 19 آذر، 2013 قلمهایتان را چک کنید ...شاید در بعضی آنها جای جوهر باروت است ...هنوز چند خطی ننوشتم ...همه چیز آتش شد .. 11
آرتاش 33340 ارسال شده در 19 آذر، 2013 هر وقت خواستم یه چیزی رو تغییر بدم تلاش کردم برا تغییرش الان وقت یه تلاش بزرگه همیشه تفاوت آنچه را که بدست می آوری و آنچه را که سزاوارش هستی را بدان . .. 14
black banner 9103 ارسال شده در 19 آذر، 2013 دلم براي هواي سرد تنگ شده نم بارون و قله مه گرفته ... يك خيابون و درخت هاي تنومدنش و من ... و من با پالتوي بلند سياهم قدم بزنم ... با يك سيگار ... سيگاري كه هيچ وقت كشيده نشد ........... پا ييز فصل احساس 15
- Nahal - 47858 مالک ارسال شده در 19 آذر، 2013 ای کاش هنوز همون سارا کوچولو بودم که دغدغه هام عروسکام بود . . . 11
Mina Yousefi 24161 ارسال شده در 19 آذر، 2013 این موقع ها ا اا داشتیم کتابامونو جلد میگرفتیم ... یادش بخیر ... 11
Ashkan_ad72 1891 ارسال شده در 19 آذر، 2013 شکر که دل تو سینه ندارم که اگه داشتم الان مثل بقیه باید غمباد میگرفتم یه گوشهی اتاقم و غمباد غمباد غمباد.... دل ندارم و دلدارم نمیخوام شکر 9
.Apameh 25173 ارسال شده در 19 آذر، 2013 عجب روزی بود امروز یه روز پر از اتفاق... از 5 صبح که از خواب بیدار شدم اتفاقات جالبناک رخ داد تا همین چند دقیقه پیش... کلی فکر کردم.. به اینکه باید به یه سری ترسا غلبه کنم ... باید از چیزای کوچیک شروع کنم... به این منظور برای خاتمه دادن به تَرس هام 1 تصمیم انتحاری گرفتم.... اولیش رو امشب عملی کردم و اون اینکه امشب توی شهربازی تمام بازیهای ارتفاعی چرخشی رو انجام دادم... کوچیک بود اما خوب بود 1 شروع بود برای غلبه به ترس... 1 شروعی برای اینکه ترسهایی مثل ترس از انتخاب کردن رو از خودم دور کنم 16
دل مانده 7714 ارسال شده در 19 آذر، 2013 آدم تا خودش مریض نشه نه اونطور که باید قدر سلامتیشو میدونه و نه میتونه حال یه مریضو درک کنه 14
nasim184 12256 ارسال شده در 19 آذر، 2013 بابا بعضیا عجب دلای بزرگی دارن.... یه حرفی که میخوان بت بزنن چندوقت کشش میدن..میپیچوننش...ادم میزارن تو آمپاس....بعدشم که میخان بگن ...پشیمون میشن بابا این کار با من یکی نکنید...:icon_pf (34):روانی شدم... تازه اخرشم خودم موضوعو حدس زدم ولی خبر خوبی بود خیلی خوشحال شدم خدایا شکرت:hapydancsmil: منتظر یه همچین روزی بودم:w12: 14
ارسال های توصیه شده