رفتن به مطلب

.:. گاه نوشـــــته های نواندیشـــــانی ها .:.


ارسال های توصیه شده

ارسال شده در

تنها تفاوت ما با دیوانگان این است که انها میدانند دیوانه اند:banel_smiley_4:

  • Like 6
ارسال شده در

نا امیدی میخواهد پل آرزوی روبرویم را ویران کند ، ولی من نمیگذارم

تمام تلاش خویش را میکنم

آخر بنده را درد از آن دهشتنکاتر که خدایش او را رها کند

او مرا رها نمیکند ، خدا تنها یک هائد خلق کرده ، بیشتر که ندارد !

در مجلس ذهنم تو و آینده ی تو را با دو فوریت تصویب کرده ام ، میخواهم چون به قوه ی مجریه رسیده ای اجراییت کنم

اگر نتوانم یا مرد این راه نباشم همان بهتر که همسنگم سینه ی گورستان های بی صاحب باشد

چ ش م ب ر گ ش ا ی ش د ا ر م

  • Like 7
ارسال شده در

برام جالبه که بعضی از آدمها احساس میکنند که تافته جدابافته هستند و جالبتر اینکه علاقه دارند به اینکه مدام به خودشون و البته دیگران این رو یادآوری کنند ......

من نوعی میدونم جدابافته هستی .... که جنس ما با هم یکی نیست.... کوچکترین راه برای درک این موضوع خودت هستی....میتونی شاد باشی که به بقیه تلقین و دیکته میکنی که جدابافته ای ....اما ...

نگرانت هستم ......نگران شما بعنوان یک انسان ... نگران اینکه با این جدابافته بودنت همه تار و پودهات در گذر زمان و به نحوی که اصلا حواست بهشون نیست متلاشی بشه...فکر میکنی اونوقت کسی هست که بتونه تار و پودت رو بهم گره بزنه و دوباره بشی یک تافته جدابافته؟!

 

 

امیدوارم باشه اما ..................

  • Like 10
ارسال شده در

دلم یه استراحت چند روزه میخواد یه خواب طولانی ...:bigbed:

  • Like 4
ارسال شده در

مدام از خدا انتظار خوش قولی دارم

 

اماااااا

 

دریغ از این که خودم سر قولم با خدا مونده باشم! اخه این چه انتظازیه که من دارم:w58:یه فکر کن دختر......

 

از قدیم گفتن هر چی از این دس بگیری از دست دیگه پس میگیری!حکایتیست:ws37:

  • Like 8
ارسال شده در

خدایم باش تا من بنده ی این روزگار نباشم.

 

همیییین:sigh:

  • Like 6
ارسال شده در

1وقتایی یه روزنه امید میبینی ....

چند شبانه روزتو به خیال اون کورسوی امید میگذرونی میدویی ومیدویی تا بهش نزدیک بشی ...

اما یهو میبینی اون کورسوعه چراغ یکی دیگه س گرفته دستش و از وسط زندگیت داره رد میشه ...

تو هرچی میدویی اون داره دور تر میشه...

اون راهشو خوب بلده چون چراغ داره ...

اما تو با دوییدنت بیشتر تو سیاهی غرق میشی..

 

حکایت من تو این روزا

  • Like 12
ارسال شده در

حس بدی دارم...یه جورایی مث دلشوره اس...تپش قلب دارم...

نمیدونم چمه:5c6ipag2mnshmsf5ju3

  • Like 5
ارسال شده در

چقدر خوبه وقتی دلتنگ باشی ،

 

وقتی آدما حرفتو نمیفهمن ؛

 

♥ خــــــــــدا ♥ هست که باهاش حرف بزنی . . .

 

مهم نیست که جوابتو بده یا نه ؛

 

مهم اینه که پشتت بهش گرمه که مسخرت نمیکنه ،

 

درکت میکنه و دوست داره . .

 

  • Like 6
ارسال شده در

در میان تاریکی این روزها ستاره ای می درخشد ، تنهاترین ستاره و غریبترین ستاره در این ظلمت روزها...ستاره ای که همیشه با درخشش به آدمها امید می دهد و همیشه راهنمای آدم هاست.....بیا ای دل به این تنها ستاره اقتدا کنیم تنها ستاره ای که اگر نبود هیچ گاه راه خود را نمی توانستیم بیابیم نمی دانم چرا این تنها ستاره با صفاتش مرا به یاد خدایی یگانه می اندازد که بعضی از آدمیان او را پرستش می کنند...آری این همان خدای یگانه است خدایی که عاشق بنده هایش است اما بنده هایش فقط در لفظ و گفتار عاشقش هستند و مثل بقیه در عمل هیچ آه آه آه به راستی که غریبی در این زمین خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــا...... آه

  • Like 4
ارسال شده در

همیشه لقمه رو اندازه ی دهنت بردار

خوش اشتها نباش

چون لقمه تو گلوت گیر میکنه

و حتی پایینم بره نمیتونی هضمش کنی ... :w16:

  • Like 8
ارسال شده در

دوست داشتن یعنی اینکه اگر به خاطرش تورا یک عمر مجنون خطابت کنند و تو بازهم با یک ظرف به در خانه لیلی بروی تا هزار بار ظرفت را بشکند و تو هر دفعه با یک ظرف دیگر برگردی و کوته فکران بنگرند که دوست داشتن یعنی انتظار بی منت برای برگشتن از روزهای مرگبار زندگی که در آن دروغ و نیرنگ افتخار است نه ذلت....دوست داشتن یعنی در بیابان همچو مجنون اگر یارت در کنارت نیست با نقش کشیده شده از صورتش بر روی خاک عشق بازی کردن و ترانه سرودن....تا نیرنگ کاران بدانند نیرنگشان دگر کارساز نیست در روح و قلب عاشق و عشق یعنی دیوانگی تا سر حد جنون مجنون و دوست داشتن تا مرز جنون همچو فرهاد... حال هر کس عاشق است یا علی....

  • Like 3
ارسال شده در

لیلی ب قصه خود بازگرد!

اینجا مجنون با همه لیلی ها محرم است؛

ب جز لیلی خودش!!!

  • Like 5
ارسال شده در

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

 

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

 

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد

 

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند

  • Like 4
ارسال شده در

فعلا خوبم...خیلی خووب..

اما دلشوره دارم تا چند روز دیگه دقیقا برعکس شه...خدا کمکم کن... خودت که میدونی تقصیر من نیست...

خداکنه دوستم ناراحت نشه....

  • Like 9
ارسال شده در

دارم میمیرم قلبم درد گرفته در جوانی پیر شدم چقدر سخته از کسی که دوستش داری باید جدا شی

  • Like 11
ارسال شده در

این فال امروزمه :banel_smiley_4::sigh:

تو برای دیگران خود را فدا می كنی اما متاسفانه دیگران قدر این فداكاری را نمی دانند. آنها روزی از این خواب غفلت بیدار خواهند شد كه تو را از دست داده باشند. به زودی كمكی خواهد رسید.

  • Like 9
ارسال شده در

بعضی از آدما لیاقتشون در همین حده که وقتی ناراحتن تنهاشون بذاری و فقط وقتی خوشن و غمی ندارن دور و برشون و در کنارشون باشی !

 

تقصیر خودمه ! من احمقم که توجه میکنم به ناراحتیت ! باید یکی باشم مث بقیه ... ککم هم نگزه از ناراحتیت ...

  • Like 16
ارسال شده در

گاهی باید نباشی تا دیده شوی ....

  • Like 14
ارسال شده در

میدونم نتیجه این همه کار و زحمت این 4 ماه تنها و تنها خستگیه ، اونم از نوع جسمی و روحی592220_sorry.gif

  • Like 8
×
×
  • اضافه کردن...