millan 1272 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 تنها تفاوت ما با دیوانگان این است که انها میدانند دیوانه اند 6
پیرهاید 10193 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 نا امیدی میخواهد پل آرزوی روبرویم را ویران کند ، ولی من نمیگذارم تمام تلاش خویش را میکنم آخر بنده را درد از آن دهشتنکاتر که خدایش او را رها کند او مرا رها نمیکند ، خدا تنها یک هائد خلق کرده ، بیشتر که ندارد ! در مجلس ذهنم تو و آینده ی تو را با دو فوریت تصویب کرده ام ، میخواهم چون به قوه ی مجریه رسیده ای اجراییت کنم اگر نتوانم یا مرد این راه نباشم همان بهتر که همسنگم سینه ی گورستان های بی صاحب باشد چ ش م ب ر گ ش ا ی ش د ا ر م 7
hasti1988 22046 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 برام جالبه که بعضی از آدمها احساس میکنند که تافته جدابافته هستند و جالبتر اینکه علاقه دارند به اینکه مدام به خودشون و البته دیگران این رو یادآوری کنند ...... من نوعی میدونم جدابافته هستی .... که جنس ما با هم یکی نیست.... کوچکترین راه برای درک این موضوع خودت هستی....میتونی شاد باشی که به بقیه تلقین و دیکته میکنی که جدابافته ای ....اما ... نگرانت هستم ......نگران شما بعنوان یک انسان ... نگران اینکه با این جدابافته بودنت همه تار و پودهات در گذر زمان و به نحوی که اصلا حواست بهشون نیست متلاشی بشه...فکر میکنی اونوقت کسی هست که بتونه تار و پودت رو بهم گره بزنه و دوباره بشی یک تافته جدابافته؟! امیدوارم باشه اما .................. 10
.Yaprak 15748 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 دلم یه استراحت چند روزه میخواد یه خواب طولانی ...:bigbed: 4
nasim184 12256 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 مدام از خدا انتظار خوش قولی دارم اماااااا دریغ از این که خودم سر قولم با خدا مونده باشم! اخه این چه انتظازیه که من دارمیه فکر کن دختر...... از قدیم گفتن هر چی از این دس بگیری از دست دیگه پس میگیری!حکایتیست 8
.Apameh 25173 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 1وقتایی یه روزنه امید میبینی .... چند شبانه روزتو به خیال اون کورسوی امید میگذرونی میدویی ومیدویی تا بهش نزدیک بشی ... اما یهو میبینی اون کورسوعه چراغ یکی دیگه س گرفته دستش و از وسط زندگیت داره رد میشه ... تو هرچی میدویی اون داره دور تر میشه... اون راهشو خوب بلده چون چراغ داره ... اما تو با دوییدنت بیشتر تو سیاهی غرق میشی.. حکایت من تو این روزا 12
دل مانده 7714 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 حس بدی دارم...یه جورایی مث دلشوره اس...تپش قلب دارم... نمیدونم چمه:5c6ipag2mnshmsf5ju3 5
nasim184 12256 ارسال شده در 1 شهریور، 2013 چقدر خوبه وقتی دلتنگ باشی ، وقتی آدما حرفتو نمیفهمن ؛ ♥ خــــــــــدا ♥ هست که باهاش حرف بزنی . . . مهم نیست که جوابتو بده یا نه ؛ مهم اینه که پشتت بهش گرمه که مسخرت نمیکنه ، درکت میکنه و دوست داره . . 6
Dark Shadow 290 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 در میان تاریکی این روزها ستاره ای می درخشد ، تنهاترین ستاره و غریبترین ستاره در این ظلمت روزها...ستاره ای که همیشه با درخشش به آدمها امید می دهد و همیشه راهنمای آدم هاست.....بیا ای دل به این تنها ستاره اقتدا کنیم تنها ستاره ای که اگر نبود هیچ گاه راه خود را نمی توانستیم بیابیم نمی دانم چرا این تنها ستاره با صفاتش مرا به یاد خدایی یگانه می اندازد که بعضی از آدمیان او را پرستش می کنند...آری این همان خدای یگانه است خدایی که عاشق بنده هایش است اما بنده هایش فقط در لفظ و گفتار عاشقش هستند و مثل بقیه در عمل هیچ آه آه آه به راستی که غریبی در این زمین خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــا...... آه 4
آریودخت 43941 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 همیشه لقمه رو اندازه ی دهنت بردار خوش اشتها نباش چون لقمه تو گلوت گیر میکنه و حتی پایینم بره نمیتونی هضمش کنی ... 8
Dark Shadow 290 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 دوست داشتن یعنی اینکه اگر به خاطرش تورا یک عمر مجنون خطابت کنند و تو بازهم با یک ظرف به در خانه لیلی بروی تا هزار بار ظرفت را بشکند و تو هر دفعه با یک ظرف دیگر برگردی و کوته فکران بنگرند که دوست داشتن یعنی انتظار بی منت برای برگشتن از روزهای مرگبار زندگی که در آن دروغ و نیرنگ افتخار است نه ذلت....دوست داشتن یعنی در بیابان همچو مجنون اگر یارت در کنارت نیست با نقش کشیده شده از صورتش بر روی خاک عشق بازی کردن و ترانه سرودن....تا نیرنگ کاران بدانند نیرنگشان دگر کارساز نیست در روح و قلب عاشق و عشق یعنی دیوانگی تا سر حد جنون مجنون و دوست داشتن تا مرز جنون همچو فرهاد... حال هر کس عاشق است یا علی.... 3
maryam banoo 3238 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 لیلی ب قصه خود بازگرد! اینجا مجنون با همه لیلی ها محرم است؛ ب جز لیلی خودش!!! 5
maryam banoo 3238 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد، دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد، چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،احساسی بود که مرا درک میکرد حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند 4
دل مانده 7714 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 فعلا خوبم...خیلی خووب.. اما دلشوره دارم تا چند روز دیگه دقیقا برعکس شه...خدا کمکم کن... خودت که میدونی تقصیر من نیست... خداکنه دوستم ناراحت نشه.... 9
ایلین1366 5544 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 دارم میمیرم قلبم درد گرفته در جوانی پیر شدم چقدر سخته از کسی که دوستش داری باید جدا شی 11
*mehrsa* 14558 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 این فال امروزمه تو برای دیگران خود را فدا می كنی اما متاسفانه دیگران قدر این فداكاری را نمی دانند. آنها روزی از این خواب غفلت بیدار خواهند شد كه تو را از دست داده باشند. به زودی كمكی خواهد رسید. 9
H O P E 34652 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 بعضی از آدما لیاقتشون در همین حده که وقتی ناراحتن تنهاشون بذاری و فقط وقتی خوشن و غمی ندارن دور و برشون و در کنارشون باشی ! تقصیر خودمه ! من احمقم که توجه میکنم به ناراحتیت ! باید یکی باشم مث بقیه ... ککم هم نگزه از ناراحتیت ... 16
Lean 56968 ارسال شده در 2 شهریور، 2013 میدونم نتیجه این همه کار و زحمت این 4 ماه تنها و تنها خستگیه ، اونم از نوع جسمی و روحی 8
ارسال های توصیه شده