نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 6 دی، 2010 ديگر هيچ اميدی به خوابِ آب و سکوتِ ستاره ندارم، چه نداری؟ هيچ، يعنی مجبورم از دستِ بعضی مسائلِ مشکل آسوده شوم. به ما چه، از دست ما چه کاری ساخته است؟ هيچ، نمیشود حالا ... تمامش کن! 6
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 6 دی، 2010 در خلاء رها شده ام مثل انگشتانم در سوراخ های جیب ببین! چگونه نبودنت فقر و بی پناهی را رقم می زند از سرما می لرزم در هوای تابستان. 7
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 6 دی، 2010 روزگاری کوه ها را به هم وصل می کردی آدم ها را قلب ها را اما حالا... آه ای پل شکسته! حالا دیگر فقط ابرها می توانند از روی تو بگذرند! 5
نگين...NeGiN 1499 ارسال شده در 6 دی، 2010 بین من و تو فاصله اس یک در سرد آهنی من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی؟ این در سرد لعنتی شاید نخواد که وا بشه قلبتو بردار و برو قطار داره سوت میکشه منو ببخش عزیزمن! اگه میگم باهام نمون دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش همسفر شعروجنون مرد فقیر عالمم تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم 5
rize 615 ارسال شده در 6 دی، 2010 من به آمارزمين مشكوكم اگراين سطح زمين پرازآدمهاست پس چرااينهمه دلهاتنهاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 6
خاله 3004 ارسال شده در 6 دی، 2010 گوش کن باران می آید با صدای باران دوباره چشمهایم بارانی می شود چه کنم که تو بوی باران می دهی...!! 8
arash86. 4604 ارسال شده در 7 دی، 2010 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 4
tiba* 797 ارسال شده در 7 دی، 2010 ومن همچنان تنهایم واین تنهایی تاریک وتلخ را هیچ کس درک نمی کند... هنوز هم من درپیچ وخم نادانسته هایم پرسه می زنم.... هنوزراه حلی برای این دلتنگی مرگ آور پیدا نکرده ام... 4
arash86. 4604 ارسال شده در 7 دی، 2010 برای مشاهده این محتوا لطفاً ثبت نام کنید یا وارد شوید. ورود یا ثبت نام 4
MEMOLI 8954 ارسال شده در 7 دی، 2010 بيا اين هــــوا ، هـــــوای ـ خوبي است براي دلتنگ بودن ... من بغــــض هايم را با روح ـ زخمی ام مي آورم ! تو آغــــــوشت را با بــــــوسه هایت ... بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو همچنان غیر ـ ممکن باشــــد ! بيا ... 5
خاله 3004 ارسال شده در 7 دی، 2010 قلبی داری به وسعت هفت دریا و بی نهایتی آسمان ها باید منطقی باشم حق داری اگر دلت برایم تنگ نمی شود... 6
aida.comix 1809 ارسال شده در 7 دی، 2010 حرف به حرف دلتنگت میشوم... نه واژه به واژه و نه جمله به جمله! فقط حرف به حرف! روزی یک حرف،آنهم 3 بار در روز... . . . . . . . . . این روزها آنقدر اوضاع دلم نابسامان شده که دوز مصرف دلتنگی هایم را هم به حداقل رسانده ام! 6
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 7 دی، 2010 هیچ تجربه ای برای یک آفتابگردان تلخ تر از هرزگی آفتاب نیست ! خسته ام از روزهایی که به دنبال خورشیدی که نبود در سر به هوایی گذشت ... 5
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 7 دی، 2010 عکس های خودم را نگاه می کنم بعد فکر می کنم دنیا بدون من شاید کاملتر می بود الان کمی مهمل شده با وجود من می دانم ولی شما به رویم نیاورید 5
خاله 3004 ارسال شده در 8 دی، 2010 " خدا - حافظ " ، به تعبیر ِ من یعنی ؛ سلام ! " شب - بخیر " ها انگار که ... : - کنارت جایی برایم هست ؟! از روی دلتنگی هات رد نشده م ... هیچ گاه حالا ؛ مرگ ِ دلم به پای ِ تو ، اگر شبی بدون ِ من بگویی : - شب ... به ... خیر ! 6
آرماندیس 4786 سازنده ارسال شده در 8 دی، 2010 پرنده پرواز نمی خواست پرنده به دستانی که پرش میداد عاشق بود... 5
aida.comix 1809 ارسال شده در 8 دی، 2010 دستم را روی پنجره ها میکشم! روی شیشه های سرد... آخرین زمستان را یادت هست؟ دستم را گرفته بودی و مارپیچ روی شیشه ها می کشیدی! دور تر که ایستادم،بین اسم من تا اسم خودت یک پنجره فاصله بود! حالا که نیستی...میفهمم فاصله بین این پنجره ها یعنی یک دنیا فاصله بین منو تو! دست میکشم روی شیشه ها...امسال چطور بی تو...این شیشه های سرد را با دستانم طی کنم؟! "شیشه بهانه است،دلتنگ گرمی دستانت شده ام!" 5
ارسالهای توصیه شده