رفتن به مطلب

شعـری بـرای تـو...


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

خیلی بده وقتی داری تایپ میکنی..

 

از کلیدای خیس کیبورد بفهمی که داری گریه میکنی!

  • Like 1
ارسال شده در

کــآش فقـــط بودی

وقتی بغـــض میکردم

بغلــــم میکردی و میگفتی

ببینــــم چِشــآتو

منـــو نیگــــآ کُن

اگه گریــــه کنی قهر میکنــــم میرم

 

tumblr_mpqu84zyQ41sxq9yho1_500.gif

  • Like 1
ارسال شده در

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻨﺪ…ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺍﺕ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ…

ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ!!

  • Like 3
ارسال شده در

نه نمی دانی

هیچکس نمیداند پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد

نمی دانی

کسی نمی داند این آرامش ظاهر

و این دل ناآرام

چقدر خسته ام می کند

  • Like 4
ارسال شده در

دلـــــــــم ميگــيره

وقـــتـي مـــيدونم

در دنـــيای بــــه اين بــــزرگي

 

هيچ دلـي نيســت کــه بـــرای مـن تنـــگ بشه...

  • Like 4
ارسال شده در

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﯿﺎﺯﺩﺍﺭﯼ ﺏ ﯾﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﯽ ﻣﻨﺖ

ﮎ ﺗﻮﺭﻭ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺨﻮﺍﺩ ....

ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ:

ﻫﺴﺘﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺗﺎ ﺗﻬﺶ .....

  • Like 4
ارسال شده در

برای خودم مردی شده ام ...

این روزها در سکوت سرسخت ...

بی صدا گریه میکنم ...

ولی ...

دنیا ...

مواظبم باش ...

قلبم هنوز زنانه میزند ...

  • Like 5
ارسال شده در

تقدیم به همدمم خدا

خدایا ، چقدر حرف زدن با تو خوب است .

چه ساکت و چه صبور به درد دل من گوش میدهی ،

چه ساده اشاره میکنی پیش تر بیایم و اندوه و رنج هزاران سال تنهایی ام را با تو بگویم .

وقتی به رشته های نقره ای باران آویزان میشوم تا خودم را به اسمان هفتم تو برسانم مرا به فرشتگانت نشان میدهی و میگویی این است تفاوت آدمیان با شما !

خدایا، چقدر حرف زدن با تو زیباست.

چگونه گرد و خاک را از سر و روی کلماتم پاک کنم تا لایق تو بشوند؟

کجا و در چه زاویه ای بنشینم تا گناهان فراوانم را نبینی؟

چگونه گیسوان تو را شانه کنم تا ساکنان عرش مات و مبهوت بمانند ؟

چه دسته گلی برایت بیاورم تا بوی آن بهشتیان را مست کند ؟

با چه رویی چمدان فرسوده ام را بگشایم و تحفه های ناقابلم را تقدیمت کنم ؟

دوستت دارم خدای من

خدای خود خود من

 
  • Like 4
ارسال شده در

پَر می دهم پرنده ی خیالم را

در آسمان عشق تو،

به امید دانه ای از باغ سرسبز آغوش تو...

 

****

  • Like 4
ارسال شده در

پلک نزن!

دارم خلق ميشوم...

به باران سوگند

به شبنم و گل

و به هر چيز که چون عشق لطيف است

که تو پروانه هستي مني ...

  • Like 6
ارسال شده در

راستش را بخواهی :

فاجعه ی رفتن “او” ؛

چیزی را تکان نداد !

من هنوز هم چای میخورم ،

قدم میزنم …. هستم !

اما ….

تلخ تر ؛

تنهاتر ،

بی اعتمادتر … !!!

  • Like 5
ارسال شده در

از من نرنــــــــــجنه مغــــــرورم نه بی احســـــاس فقط خســــته امخســـــــــته از اعتــــــمادی بیــــجابرای هـــــــــمین قفــــــــــــلی محــــــــــــــکم بر دل زده ام....

  • Like 2
ارسال شده در

من عاشقانه دوستش دارم و او عاقلانه طردم می کند

منطق او حتی از حماقت من هم احمقانه تر است

  • Like 4
ارسال شده در

اگر بار گران بود رفت

اگر نامهربان بود رفت

خلاصه رفتتتتتتتتت....

  • Like 2
ارسال شده در

دوستت دارم عشقم حتی اگه نداشته باشمت

تنهایی تنها دوستت خواهم داشت تا اخرین لحظه عمرم :sad0:

  • Like 3
ارسال شده در

تموم شعرامو بگیر

آتیش بزن

خط خطی کن

اما بخون

بعدش

بگیر تمومشونو

پاره کن

  • Like 4
ارسال شده در

وقتی می روی تمام چیزهای عادی

یادگاری می شوند

حساس می شوند

تَرَک برمی دارند

بر مبل نمی شود نشست که تو آنجا نشسته بودی

هوا را نمی شود نفس کشید که عطر تو آنجا مانده است

وقتی نیستی همه چیز تو را یادآوری می کند

تو را و نبودنت را

حالا میدانی چرا همه چیز یادم مانده؟

  • Like 4
ارسال شده در

شیرین بهانه بود....

فرهاد تیشه میزد تا باور نکند صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند:

دوستت ندارد....

 

 

 

درسته شعر نیس ولی خیلی دوسش دارم

  • Like 4
ارسال شده در

با نگاهت اجتماع کافری تشکیل شد

هیئتی از فرقه های دلبری تشکیل شد

 

مردم از خانه برای دیدنت بیرون زدند

سازمان رسمی گردشگری تشکیل شد

 

ماده گرگ چشمهایت آنقدر کشته گرفت

در مسیرت دادگاه کیفری تشکیل شد

 

آنقدر مردان بیچاره گرفتارت شدند

مجمع لغو طلاق محضری تشکیل شد

 

عاشقیدن جوری از زیبایی ات معنا گرفت

که گروه جعل های مصدری تشکیل شد

 

با تو زیبایی شناسی در هنر تغییر کرد

مکتب امپرسیون روسری تشکیل شد

 

آمدی از خانه بیرون باز دعوا شد سرت

اخم کردی دسته های شرخری تشکیل شد

 

عده ای می خواستند از جنس تو صحبت کنند

انجمن های زبان زرگری تشکیل شد

 

سیب سرخم ! شاخه ات افتاد در دست شغال

باز هم دنیایی از دیو و پری تشکیل شد...

علی صفری

  • Like 4
ارسال شده در

وای از نـیمـه
شبـی کـه

بیـدار شـوم

تـو را بـخواهـم

و
خـودم را در

آغـوش
دیـگری بیـابم...!

  • Like 3
×
×
  • اضافه کردن...