رفتن به مطلب

شعـری بـرای تـو...


ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

دل تنها و غریبم منو و این حال عجیبم

 

حال بارون زده از چشمای ابری

دل دل دل دل تنگم منو و این حال قشنگم

 

حال ابری شده از درد و بی صبری

انگار دل منه که داره میشکنه

صبور و بی صدا هر لحظه با منه

گویا از این همه حس که تو عالمه

سهم من و دلم احوال تلخمه

وقتی هیشکی نیست که حتی از نگاش آروم بشی

دل تنهات رام نمیشه این تویی که رامشی

وای از این حال که دلت رو پای اعدام میکشی

بال پرواز دلت با پتک عقلت میشکنه

دل بی دل بی صدا تو مقتلش جون میکنه

روزی چند بار قتل حسم کار هر روز منه

این یه حس تازه نیست این حال هر روز منه

دل تنها و غریبم منو و این حال عجیبم

حال بارون زده از چشمای ابری

دل دل دل دل تنگم منو و این حال قشنگم

حال ابری شده از درد و بی صبری

انگار دل منه که داره میشکنه

صبور و بی صدا هر لحظه با منه

گویا از این همه حس که تو عالمه

سهم من و دلم احوال تلخمه

 

صدای شعر و متن و ریتمش عالیه...

  • Like 4
ارسال شده در

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه می‌شد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند

تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!"حسین پناهی"

  • Like 2
ارسال شده در

یک سال دیگر گذشت ...

 

خیالت تخت

 

یک روز

 

دقیقا نمی دانم کدام روز

 

اما شاید روزی حوالی تمام شدن دنیا

 

آنجا که مطمئن شوم

 

بعد از من

 

کسی تو را نخواهد داشت

 

از دلتنگی که هیچوقت عادت نبود

 

از دوست داشتنی که بند نیامد

 

از احساسی که حبس شد پشت نگاهم

 

و چشمهایت ...که هیچوقت گذرشان به من نخورد !

 

از پشتم که خمیده شد زیر بار این همه تنهایی

 

از دستانم که لرزیدند پشت نوشتن حرفهایم

 

از اشکهایم که چه گرم بودن وقت سرد بودنت

 

از نگرانی ام پشت جواب ندادن هایت

 

و بدتر از آن ... نبودنهایت

 

از آن آدم ضعیفی که ساخت از من ، غرورت ...

 

یک روز

 

قبل از دیر شدن

 

قبل از انتها

 

قبل از ، از دست رفتنم

 

حرفها دارم برایت ...

  • Like 2
ارسال شده در

راحتم کن از تنهایی

بگو همیشه اینجایی

 

از چشم من تو باعثِ

زیبایی این دنیایی

 

با تو به دنیا میخندم

تویی امید آیندَم

 

به عشق تو عاشق شدم

فقط به تو دل میبدم

  • Like 2
ارسال شده در

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش

دلبر تو دایما بر در دل حاضر است رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش

دیده‌ی جان روی او تا بنبیند عیان در طلب روی او روی به دیوار باش

ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال لیک تو باری به نقد ساخته‌ی کار باش

در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن تو به یکی زنده‌ای از همه بیزار باش

گر دل و جان تو را در بقا آرزوست دم مزن و در فنا همدم عطار باش

  • Like 1
ارسال شده در

ﺩﺧﺘﺮﺍﯼِ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﯼ ﻧﯿﺴﺘﻦ

ﻭ ﺑﺎ ﺑﯽ ﭘﻮﻟﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺎﻥ

ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﻭﻣﺸﻮﻥ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﺑﺎ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﻥ

ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯿﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﯽ ﻣﺤﻠﯿﺎﺕ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﺮﺩﻧﺖ

ﺑﺎﺯﻡ ﺗﻮﺭﻭ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻪ ﻧﻪ ﺍﺫﯾﺘﺶ ﮐﻦ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺪﻩ

ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ

ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﻦ

ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﭼﻮﻥ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ

  • Like 3
ارسال شده در

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم اینست که چون ماه نو انگشت نمایی

ور نه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم

  • Like 3
ارسال شده در

:icon_gol:نادر از هند نبرد ، آنچه تو بردی ز دلم

که تو مهری و مهاری و مهارت کردی

دلم ایران و تو اسکندر تائیس اطوار

زدی و سوختی و کشتی و غارت کردی:icon_gol:

  • Like 6
ارسال شده در

قول داده اَم... گاهـــﮯ... هَر اَز گاهـــﮯ...

 

فانـــوس یادَت را میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ روشَـטּ کنَم

 

خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛

 

هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره

 

میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم

 

اَما بـﮧ هیچ سِتاره*ے دیگـَرے سَلام نَخواهــَـم کَرد...
خیالَت راحَت
!!
frown.gif

  • Like 4
ارسال شده در

آنقدر به اين روزهاي تلخ عادت کرده ام

که وقتي لبخند ميزنم

قلبم تير ميکشد

بيچاره دلم ...

چقدر زود عادت ميکند به نبودن هر آنچه ميخواست

  • Like 4
ارسال شده در

شانه ام را تکیه گاه گریه هایت می کنم

 

اما از یاد نبر بی باران در این

 

روزهای دوری و درد

 

هیچ شانه ای تکیه گاه رگبار

 

گریه های من نبود

 

هیچ شانه ای

  • Like 4
ارسال شده در

شب بود...

یه عده کنار عشقشون بودن...

یه عده هم داشتتن با عشقشون حرف می زدن...

منم پتوم و کشیدم رو سرمبغضمو قورت دادم و چشمامو بستم و گفتم: به درک که تنهام...

  • Like 4
ارسال شده در

هنوز هم دلم تنگ می شود

 

برای محض حرف زدنت

 

و برای تکیه کلامهایت

 

که نمی دانستی

 

فقط کلام تو نبود

 

من هم به آنها …

 

تکیه داده بودم!

  • Like 4
ارسال شده در

دستم ب سمت تلفن می رود! و بازمی ګرد همچون کودکی ک ب او ګفتند:"شیرینی رو میز مال میهمانهاست."

  • Like 2
ارسال شده در

مـرسی کـه هـستی...

و هـستی را رنـگ مـی‌‌آمـیزیهـیچ چـیز از تـو نـمی‌خـواهم

فـقط بـاش...

فـقط بـخند...

فقط راه برو...نـه،

راه نـرو

مـی‌تـرسم پـلک بـزنم

دیـگر نـباشی...

  • Like 6
ارسال شده در

شعری برای تو؟

مگر قرار نبود این بار، تو برایم شعر بخوانی نازنین؟

شعر که نخواندی هیچ، خودت هم رفتی...

  • Like 7
ارسال شده در

ماییم و رخ یار دلارم و دگرهیچ

ماراست همین حاصل ایام و دگرهیچ...!

.

.

.

:icon_gol:

:icon_gol:

:icon_gol:

  • Like 6
ارسال شده در

[h=1]چقدر سخته لبریز باشی از گفتن. ..ولی در هیچ سویت محرمی نباشد...[/h]

  • Like 6
ارسال شده در

ما به طب سوزنی عشق عادت کرده ایم

زخم می اندازد اما باز مرحم میشود

  • Like 3
ارسال شده در

هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است

چه بر من خواهد گذشت

اگر زمانی از من دور باشی

هر وقت که کاری نداری انجام دهی

تنها به من بیاندیش

  • Like 4
×
×
  • اضافه کردن...