رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

در كشـور عشق جاي آسايش نيست/آنجا همه كاهـش است افزايـش نيست

بـي درد و الم توقـع درمان نيست/بـي جـرم و گنـه اميد بخشايش نيست

ارسال شده در

تا سر نکنم در سرت ای مایه ی ناز/کوته نکنم ز دامنت دست نیاز

هر چند که راهم به تو دورست و دراز/ در راه بمیرم و نگردم ز تو باز

ارسال شده در

زنده شود هر که پیش دوست بمیرد/مرده دلست آن که هیچ دوست نگیرد

هر که ز ذوقش درون سینه صفاییست/شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد

طالب عشقی دلی چو موم به دست آر/سنگ سیه صورت نگین نپذیرد

ارسال شده در

دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت/چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

پروانه‌ی مستمند را شمع نسوخت / آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

ارسال شده در

توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود...

ارسال شده در

دردا که از ان اهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون در جگر افتاد

 

 

اینجا قبلا تشکر نداشت؟

ارسال شده در

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست/ گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

ارسال شده در

تنم این جاست سقیم و دلم آن جاست مقیم//\\ فلک این جاست ولی کوکب سیار آن جاست

ارسال شده در

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است

لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

ارسال شده در

تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب//\\ کاین مدح آفتاب نه تعظیم شأن توست

ارسال شده در

تر نگردد از زر قلبی که در کارش کنند

یوسف بی‌طالع ما گرگ باران‌دیده است

در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست

چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده است

ارسال شده در

تو به هر جا که فرود آمدی و خیمه زدی/// کس دیگر نتواند که بگیرد جایت

ارسال شده در

تا یقین گردد مرا ایقان تو واعتقاد خوب با برهان تو..

پس امیرش گفت خامش کن برو تا نگرددجانت زین جرات گرو

ارسال شده در

وه که گر من باز بینم روی یار خویش را //// تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در
وه که گر من باز بینم روی یار خویش را //// تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

از آسمــــــــــان تا زمیـــن

 

از عمــق سکــوت تا اوج فــریاد...

 

با نــور فانوس خاطراتمـــــان...

 

روی همان نیمکــت دیدار

 

می نشـــینم...

 

باران می بــارد

 

بوی رز قرمزی که روی

 

نیمـــــــــکت چوبـــــــــــی

 

نهاده ای مشامــم را پــر از تــو می کند...

ارسال شده در

در دلم باران ميبارد

زمينش يخ زده است

تنم در تابوت سرد بيابان به انزوا رفته است

  • 4 هفته بعد...
ارسال شده در

تویی آن شکرین لب یاسمین بر

منم آن آتشین دل دیدگان تر

 

از آن ترسم که در آغوشم آیی

گدازد آتشت بر آب شکر

ارسال شده در

روز شد و چادر شب می درد

در پی آن عیش و تماشا دلم ...

ارسال شده در

مرد باید که جگر سوخته چندان بودا

نه همانا که چنین مرد فراوان بودا

ارسال شده در

ای فلک بر من عجب نقش غریبی ساختیدر مراد خویش بودم , نا مرادم سا ختی

×
×
  • اضافه کردن...