رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

یارب به دل سوخته آتش مگذار-----این آینه را دست جهنم مسپار

  • 5 هفته بعد...
ارسال شده در

روزی ز سر سنگ عقابس به هوا خواست

وندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

ارسال شده در

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند

 

بیا که صاف شود این هوای بارانی

ارسال شده در

يا رب اين نوگل خندان كه سپردي به منش

مي سپارم به تو از چشم حسود چمنش

  • 3 هفته بعد...
ارسال شده در
يا رب اين نوگل خندان كه سپردي به منش

مي سپارم به تو از چشم حسود چمنش

شام و سحر هست رصددار عمر

زین دو رصد خط امان کس نیافت

 

رفت زمانی که ز راحت در او

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

ارسال شده در

 

تنها نه ز راز دل ما پرده برافتاد

 

تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود

ارسال شده در

 

تنها نه ز راز دل ما پرده برافتاد

 

تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود

دوستانم همه نابند طلا سیری چند

درد از همه شان دور بلا سیری چند

بی گل روی عزیزان نفسم می گیرد

بی حضور رفقا صلح و صفا سیری چند

ارسال شده در

:icon_gol:

 

دوست آن است که گیرد دست دوست

 

در پریشان حالی و درماندگی

ارسال شده در

يك عمر گريه كردم اي آسمان روا نيست

دردانه ام ز چشم گريان من بيُفتَد

ارسال شده در

 

در دیگران می جویی‌ام امّا بدان ای دوست

اینسان نمی‌یابی ز من حتّی نشان ای دوست

 

من در تو گشتم مرا در خود صدا می‌زن

تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست

ارسال شده در

تازه شد آوازه‌ی خوبی ، گلستان ترا

نعمه سنج نو، مبارک باد، بستان ترا

 

خوان زیبایی به نعمتهای ناز آراست، حسن

نعمت این خوان گوارا باد مهمان ترا

 

وحشی بافقی

ارسال شده در

 

آسوده دلان را غم شوریده دلان نیست

 

تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری

ارسال شده در

یک آفتم را هر روز صد طریق نهند

یک اندهم را هر شب هزار باب کنند

 

تن مرا ز بلا آتشی برافروزند

دلم برآرند از بر، بر او کباب کنند

 

مسعود سعد سلمان

ارسال شده در

 

دیدار می نمایی و پرهیز می کنی

 

بازار خویش و آتش ما تیز می کنی

ارسال شده در

یادم امد که شبی با تو از ان کوچه گذشتم

پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم/

  • Like 1
ارسال شده در

ما را دلی بود کـه ز دنیای دیگر است

ماییم جای دیگر و او جای دیگـــر است

امـــروز میخــوری غـــم فـــردا و همچنــــان

فــــردا بــــه خاطـــرت غم فردای دیگــر است

گـــر خلـــق را بـــود ســـر ســودای مـال و جاه

آزاده مــــرد را ســـر و ســـودای دیـگـــر اســت

دیشب دلــم بــه جلــوه مستـــانه ای ربــود

امشــب پـــی ربــــودن دلهـای دیگر است

غمخانه ایست وادی کون و مکان رهی

آسودگی اگر طلبی جای دیگر است

 

:icon_gol:

ارسال شده در

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

ارسال شده در

 

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند

 

بیا که صاف شود این هوای بارانی

  • 1 ماه بعد...
ارسال شده در

یادایام جوانی جگرم خون می کرد

خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد

ایرج میرزا

ارسال شده در

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

 

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

×
×
  • اضافه کردن...