رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

ارسال شده در

در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند

به دشت پرملال ما پرنده پر نمي زند

ارسال شده در

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

صد بار گران ز زندگانی بر دوش

از روز نخست گاو بختم نر بود

هر کس که به ما رسید می گفت بدوش

ارسال شده در

شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد

بنده طلعت آن باش كه آني دارد

ارسال شده در

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

ارسال شده در
شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد

بنده طلعت آن باش كه آني دارد

ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست

 

ورندان آينه صد گونه تماشا ميکرد

 

گفتم اين جان جهان بين بتو کي داد حکيم

 

گفت آنروز که اين گنبد مينا ميکرد

ارسال شده در

ديدمش خرم و خندان قدح باده بدست

 

ورندان آينه صد گونه تماشا ميکرد

 

گفتم اين جان جهان بين بتو کي داد حکيم

 

گفت آنروز که اين گنبد مينا ميکرد

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

ارسال شده در

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

دوستان در پرده می‌گویم سخن

گفته خواهد شد به دستان نیز هم

 

چون سر آمد دولت شب‌های وصل

بگذرد ایام هجران نیز هم

ارسال شده در

می گفت دگر باره به خوابم بینی

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

ارسال شده در
می گفت دگر باره به خوابم بینی

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست

تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد

هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت

 

در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا

زلف سنبل به نسیم سحری می‌آشفت

ارسال شده در

تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو

ببرد قیمت سرو بلند بالا را

ارسال شده در
تو آن درخت گلی کاعتدال قامت تو

ببرد قیمت سرو بلند بالا را

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت

چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت

ارسال شده در

تو قصه ی عاشقان همی کم شنوی

بشنو،بشنو که قصه شان خوش باشد

ارسال شده در
تو قصه ی عاشقان همی کم شنوی

بشنو،بشنو که قصه شان خوش باشد

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

 

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

ارسال شده در

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

ارسال شده در
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

 

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

ارسال شده در

تا درخت دوستی کی بر دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

ارسال شده در

تا درخت دوستی کی بر دهد

حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

 

من جهد همی‌کنم قضا می‌گوید

 

بیرون ز کفایت تو کاری دگراست

 

ارسال شده در

تو را گم می کنم هر روز وپیدا می کنم هرشب

بدین سان خواب ها را باتو زیبا می کنم هر شب

ارسال شده در

باز نشان حرارتم زاب دو دیده و ببین

نبض مرا که میدهد هیچ ززنگی نشان

ارسال شده در

نمیدانم چه میخواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

×
×
  • اضافه کردن...