ghazal1991 1818 ارسال شده در 14 اسفند، 2012 آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود/سر تا قدمش چون پری ازعیب بری بوددل گفت فروکش کنم این شهر به بویش/ بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد/تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود در آغـــاز محبت گـــر پشيمـــاني بگـو با من كه من هم دل ز مهرت بركنم تا فرصتي دارم
زوپیر71 92 ارسال شده در 26 اسفند، 2012 در آغـــاز محبت گـــر پشيمـــاني بگـو با من كه من هم دل ز مهرت بركنم تا فرصتي دارم منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
فاطمه65 11 ارسال شده در 26 اسفند، 2012 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد
Sh.92 3961 ارسال شده در 26 اسفند، 2012 نیست در شهر نگاری که دل ما ببردبختم ار یار شود رختم از اینجا ببرددر این سرای بی کسی ، کسی به دد نمیزند ...به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
دختر اسمان 167 ارسال شده در 1 فروردین، 2013 مقام عیش میسر نمیشود بیرنج بلی به حکم بلا بستهاند عهد الست به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباش که نیستیست سرانجام هر کمال که هست
mani24 29665 ارسال شده در 5 فروردین، 2013 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد دوستان در پرده میگویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم
mani24 29665 ارسال شده در 9 فروردین، 2013 دوستان در پرده میگویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
زوپیر71 92 ارسال شده در 11 فروردین، 2013 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج سزد اگر همه دلبران دهندت باج
mani24 29665 ارسال شده در 12 فروردین، 2013 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاجسزد اگر همه دلبران دهندت باج جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ سرود زهره به رقص آورد مسیحا را
mani24 29665 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 راست جو، راست نگر، راست گزینراست گو، راست شنو، راست نشین نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم گرم به باده بشویید حق به دست شماست
زوپیر71 92 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست تا بنده ی تو شده ست تابنده شده ست
mani24 29665 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 تو بدری و خورشید تو را بنده شده ستتا بنده ی تو شده ست تابنده شده ست تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید تبارک الله از این ره که نیست پایانش جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد که جان زنده دلان سوخت در بیابانش 1
ali6668 1159 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 شمع محفل نشدی درس ز پروانه بگیر تا بسوزد همه هستی بیا نار اینجاست
AFARIN 7196 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 دارم از زلف سياهش گله چندان كه مپرس آنچنان زو شده ام بي سر و سامان كه مپرس
زوپیر71 92 ارسال شده در 13 فروردین، 2013 سودای توام بی سر و بی سامان کرد عشق تو مرا زنده ی جاویدان کرد
ارسالهای توصیه شده