blue berry 5809 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد تا بود فلك شيوه ي او پرده دري بود 1
mani24 29665 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد تا بود فلك شيوه ي او پرده دري بود دوستان در پرده میگویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم 2
blue berry 5809 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 من ديوانه چو زلف تو رها مي كردم هيچ لا يقترم از حلقه ي زنجير نبود 1
mani24 29665 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 من ديوانه چو زلف تو رها مي كردم هيچ لا يقترم از حلقه ي زنجير نبود دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم این که میگویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم 3
mani24 29665 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 مسلمانان مرا وقتي دلي بودكه با وي گفتمي گر مشكلي بود در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل به نسیم سحری میآشفت گفتم ای مسند جم جام جهان بینت کو گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت 2
blue berry 5809 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 مردم درين فراق و در آن پرده راه نيست ياهست,وپرده دار نشانم نمي دهد 1
ghazal1991 1818 ارسال شده در 10 اسفند، 2012 مردم درين فراق و در آن پرده راه نيست ياهست,وپرده دار نشانم نمي دهد در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی 1
mani24 29665 ارسال شده در 11 اسفند، 2012 در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور 2
ghazal1991 1818 ارسال شده در 11 اسفند، 2012 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش 3
blue berry 5809 ارسال شده در 11 اسفند، 2012 شب تار است و ره وادي ايمن در پيش آتش طور كجا موعد ديدار كجاست 3
ghazal1991 1818 ارسال شده در 11 اسفند، 2012 شب تار است و ره وادي ايمن در پيش آتش طور كجا موعد ديدار كجاست تو را گم می کنم هر روز وپیدا می کنم هرشب بدین سان خواب ها را باتو زیبا می کنم هر شب 3
mani24 29665 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 تو را گم می کنم هر روز وپیدا می کنم هرشب بدین سان خواب ها را باتو زیبا می کنم هر شب بیار باده که در بارگاه استغنا چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست 1
آرتاش 33340 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است 2
blue berry 5809 ارسال شده در 12 اسفند، 2012 تخم وفا و مهر درين كهنه كشتزار آنگه عيان شود كه بود موسم درد 1
mani24 29665 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 تخم وفا و مهر درين كهنه كشتزارآنگه عيان شود كه بود موسم درد دونه های بارون امشب می خوره رو سقف خونه خیسه کوچه های خلوت طعم تلخ یه بهونه......... 1
blue berry 5809 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 همه شب در اين اميدم كه نسيم صبگاهي به پيام اشنايان بنوازد آشنارا................. 1
ghazal1991 1818 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 همه شب در اين اميدم كه نسيم صبگاهي به پيام اشنايان بنوازد آشنارا................. از آنرو هـست یاران را صفـاها با مِـی لعـلش که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد 1
blue berry 5809 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم كاين چنين رفتست در عهد ازل تقدير ما
آرتاش 33340 ارسال شده در 13 اسفند، 2012 آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود/سر تا قدمش چون پری ازعیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش/ بیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد/تا بود فلک شیوه ی او پرده دری بود
ارسالهای توصیه شده